افکار “مثبت” حال شما را خوب نمی کند!

بیگ بنگ: سوزان دیوید در کتاب جدیدش به نام “انعطاف عاطفی”، نحوۀ کنترل احساسات انسان را مورد سوال قرار می دهد. او می گوید که ما باید توجهی زیاد و در عین حال ارادی به احساسات عمیق خود داشته باشیم.

به گزارش بیگ بنگ، وقتی که جریان ثابت احساسات، تفکرات و تجربیات خود را مهار کنیم میتوانیم همچون معلمی خبره از آنها چیز یاد بگیریم. احساسات به ما نشان می دهند که ما به چه چیزهایی بیشترین اهمیت را اختصاص می دهیم، و با شناخت از ارزش هایمان میتوانیم “خودی” انعطاف پذیر، با ثبات، شجاع و کنجکاو داشته باشیم. سوزان دیوید: گفتمان فرهنگی ما از صحبت در مورد احساسات ما اجتناب می کند. به همین دلیل مردم می گویند باید “فکرت مثبت باشد”. یکی از دوستان من این رفتار را “دیکتاتوری افکار مثبت” می خواند. او به علت سرطان جان خود را از دست داد، و منظور او از این عبارت این بود که اگر بهبودی ما فقط به افکار مثبت ما بستگی داشت الان دوستان او که سرطان پستان داشتند باید همگی زنده می بودند.

با انتشار این باور که افکار ما مسئول بهبودی حال، سلامت و واقعیت ما هستند ما داریم بیش از حد در تاثیر افکار بر زندگیمان اغراق می کنیم و باعث می شویم که افراد در مقابل اتفاقات بد احساس مقصر بودن کنند چون که در برابر مشکل به اندازه کافی “انرژی مثبت” نفرستاده اند. چیزی که در زندگی ضمانت شده این است که زندگی خوب پیش می رود تا اینکه مشکلی پیش می آید. شما سالم هستید و ناگهان مریض می شوید. شما با کسانی هستید که دوستشان می دارید تا روزی که آنها را از دست بدهید. ما نهایتا در موقعیت هایی قرار خواهیم گرفت که احساس ِ غم، خشم و ناراحتی کنیم.

تا وقتی که یاد نگیریم طیف کامل احساسات خود را درک و کنترل کنیم و با آنها راحت باشیم ما نمی توانیم انعطاف پذیر باشیم. ما باید برای مقابله با این عواطف تمرین داشته باشیم وگرنه مارا غافلگیر می کنند. از دید من تاکید بیش از حد بر روی خوشحال بود در فرهنگ ما در اصل ما کم انعطاف تر می سازد. عواطفی چون ناراحتی، پشیمانی، اندوه و خشم راهنمای ارزش های ما هستند. ما در مورد چیزی که برایمان مهم نیست عصبانی نمی شویم. ما دربارۀ کارهایی که برایشان اهمیت قائل نیستم احساس پشیمانی، غصه نداریم. وقتی که این احساسات را به عقب میرانیم و در واقع مانعی بر سر راه شناخت خودمان ایجاد می کنیم. با این کار ما ارزش ها و چیزهایی که برایمان مهم هستند را نادیده می گیریم.

مشکل دیگر این است این تکنیک ِ “انرژی مثبت” و فکر نکردن به چیزهایی که ما را آزرده می سازد به هیچ عنوان کارا نیست. تحقیقات نشان می دهد که وقتی ما احساسات خود را به عقب میرانیم آنها با قدرت چند برابر باز می گردند. مثلا در یک تحقیق نشان داده شد که وقتی فردی میخواست با فکر نکردن به سیگار آن را ترک کند، با سرکوب احساس و تفکرات در مورد سیگار باعث شد که سیگار را در خواب هایش ببیند. این پدیده در روانشناسی به “تراوش” مشهور است. به این معنی که وقتی که شما سعی می کنید به چیزی فکر نکنید، آن چیز به قدرت و تاثیر بیشتر به افکارتان باز می گردد. پس اینکه برای خوشحالی دیگر عواطف را سرکوب کنیم عمل منطقی نیست.

شواهدی وجود دارد که وقتی شما “خوشحالی” را هدف زندگی قرار می دهید و بیش از حد برای به دست آوردنش تلاش می کنید احتمال کمتری وجود دارد که به آن دست یابید. خوشحالی یک اثر جانبی از انجام کارهایی است که ما آنها را ارزشمند میدانیم. وقتی که شما کاری را که دوست دارید انجام می دهید آن وقت خوشحالید. اینکه خوشحالی را هدفی که باید به دنبال آن بود قرار دهید در تضاد با به دست آوردن آن است.

برای رسیدن به انعطاف عاطفی چهاد مرحله وجود دارد که به شرح زیر است:

۱- رو به رو شدن: شما باید قبول کنید که زندگی قرار نیست یک احساس باشد بلکه طیفی گسترده از عواطف است. در این مرحله شما باید قبول کنید که احساسات متفاوتی را تجربه خواهید کرد.

۲- خروج: یعنی ایجاد فاصله بین خود و عواطف ما برای کنترل آنها. یعنی اینکه بدانید چیزی به اسم احساس غلط یا درست وجود ندارد که بر اساس آنها کاری را انجام دهیم. احساسی مانند خشم یا انتقام فقط باید تجربه شوند ولی با آگاهی به اینکه چیزی که تجربه می کنیم جز یک احساس نیست.

۳- یافتن”چرای” خود: دلیل احساسی که تجربه کردید را پیدا کنید. کدام ارزش و دلیل شخصی باعث واکنش احساسی شما شده؟

۴- گذشت: در اینجا شما باید عادت های رفتاری را در خود پرورش دهید تا با ارزش های شما همخوان باشند. هدف ارادی یعنی هدفی که موافق ارزش های شما باشد، هدف جبری یعنی هدفی که در تضاد با باور های شما باشد. مثلا تحقیقات نشان داده اگر دلیل شما برای کاهش وزن این است که دکتر گفته و یا “باید” از روی شرم و خجالت وزن کم کنید این باعث می شود که وسوسه شما در نگاه به یک تکه کیک بیشتر شود. اما یک هدف ارادی(یا خواستنی) وقتی است که دلیل وزن کم کردن شما برای سلامت شماست یا اینکه می خواهید کارهای روز مره تان را راحت تر انجام دهید. به عبارتی دلیل شما برای این هدف به ارزش های شخصی شما مرتبط است. در این صورت وسوسه شما برای خوردن کمتر می شود. اگر اهداف شما همسو با ارزش های شما باشد آن وقت است که تغییر واقعی را در زندگی احساس می کنید.

ترجمه: فرهاد نامجو/ سایت علمی بیگ بنگ

منبع: washingtonpost.com

image_pdfimage_print

موفقیت پروژه بریک‌ترو استارشات در ارسال کوچک‌ترین فضاپیما به فضا

موفقیت پروژه بریک‌ترو استارشات در ارسال کوچک‌ترین فضاپیما به فضا

پروژۀ بریک‌ترو استارشات (Breakthrough Starshot) در پرتاب کوچک‌ترین فضاپیمایی که تا به حال به فضا فرستاده شده است به موفقیت رسید.

کوچک‌ترین فضاپیمایی که تابه‌حال به فضا پرتاپ شده با موفقیت در مدار زمین قرار گرفت و با سیستم‌های ارتباطی زمین ارتباط برقرار کرد.ماهواره‌های مینیاتوری که با نام اسپیریتز (sprites) شناخته می شوند با ابعاد ۳/۵ در ۳/۵ سانتی‌متر و ۴ گرم وزن کوچک‌ترین فضاپیمای کنونی در فضا هستند. پیش از این، نانوماهواره‌ها موسوم به تاسواره‌ها با بیش از یک کیلوگرم وزن لقب کوچک‌ترین فضاپیماها را داشتند و در مقایسه با اسپیریتز حدود هزار برابر وزن داشتند. دو عدد از این ماهواره‌های مینیاتوری به بیرونِ ماهوارۀ ونتا (Venta) از لتونی و ماهوارۀ مکس والیر (Max Valier) از ایتالیا چسبیده شده‌ است. در داخل ماهوارۀ مکس والیر  چهار عدد از آنها طوری طراحی شده‌اند تا در فضا رها شوند که زمان این رویداد بستگی به زمان رفع نقص فنی ارتباطاتی دارد.

هرچند هنوز راه بسیاری تا رسیدن به هدف جاه‌طلبانۀ پروژۀ بریک‌ترو استارشات در فرستادن نانوکاوشگرها به نزدیک‌ترین سیارۀ خاکیِ فراتر از خورشید باقی‌ مانده است، این نخستین گام موفقیت‌آمیز این پروژه بود. هدف این پروژه در اصل ساخت تراشه‌های بسیار سبک‌تری است که نیروی لازم را از لیزرهای زمینی دریافت می‌دارند، برخلاف اسپیریتز که با امواج رادیویی کار می‌کنند.

پیش‌بینی می‌شود برای ارتقا و به کارگیری نانوکاوشگری که مجهز به تجهیزاتی چون جست‌وجوگر و دوربین و در عین حال دارای حداکثر یک گرم وزن باشد بیست سال زمان لازم است. از این‌رو، اگر همۀ مراحل هم طبق برنامه پیش برود و این تراشه‌ها با لیزرهای قدرتمند زمینی شتاب لازم را برای حرکت با کسری از سرعت نور پیدا کنند، برای رسیدن به نزدیک‌ترین منظومۀ ستاره‌ای، یعنی آلفا قنطورس، حدود بیست سال زمان لازم است. از آنجا که سیارۀ پروکسیما بی، که مقصد اصلی این نانوکاوشگرهاست، نزدیک‌ترین سیارۀ زمین‌مانند است و در کمربند حیات قرار دارد و احتمال وجود آب روی آن وجود دارد باز ممکن است با وجود عملی شدن این پروژه در حدود چهل سال زمان ببرد؛ گرچه به نظر این زمان ارزش صبر کردن دارد.

یوری میلنر، میلیونر روس، برای پنج سال اول پژوهش‌های این پروژه صد میلیون دلار سرمایه‌گذاری کرده است. جالب است بدانید که قیمت هرکدام از آنها تنها چند ده دلار است و بسیار ارزان خواهد بود؛ اما مسئلۀ مهم هزینۀ پژوهش‌هایی است که باید برای ساخت این نانوکاوشگرها صرف شود.

 

دانلود آهنگ جدید بهنام صفوی بنام حواست نیست


دانلود آهنگ جدید بهنام صفوی بنام حواست نیست

Download New Song Behnam Safavi Called Havaset Nist

خواننده : بهنام صفوی ، تنظیم کننده : بهنام صفوی ، میکس و مستر : غلامرضا صادقی

کاور : حسین صیادی ، شعر : حسین غیاثی ، ملودی : بهنام صفوی

دانلود آهنگ جدید بهنام صفوی بنام حواست نیست

متن آهنگ حواست نیست از بهنام صفوی

یه چند وقته حواست نیست ، که من داغون داغونم

میخوام مثل خودت باشم ، میخوام اما نمیتونم

یه چند وقته حواست نیست ، چه احساسی بهت دارم

نمیدونی چقدر گریه ، به تنهاییم بدهکارم

سرت گرمه نمیفهمی ، من این روزا چه دلگیرم

مثِ یه خاطره کم کم ، دارم از خاطرت میرم

چِشای تو نمیگردن ، توو این دلتنگی دنبالم

پُرم از حس تنهایی ، تو چی میدونی از حالم

دعا کن دردم آروم شه ، دعا کن از سرت وا شم

اگه عاشق شدی بی من ، دعا کن بی خبر باشم

تو غرقم میکنی امشب ، میون چشمای مستت

یه چند وقته حواست نیست ، که دارم میرم از دستت

دانلود آهنگ جدید بهنام صفوی بنام حواست نیست با کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰

 

 

 

 

 

کد پخش آنلاین آهنگ حواست نیست از بهنام صفوی برای وبلاگ :

دانلود آهنگ جدید امیر تتلو بنام منو دعوت کرده مهمونیشون


دانلود آهنگ جدید امیر تتلو بنام منو دعوت کرده مهمونیشون

Download New Song Amir Tataloo Called Mano Davat Karde Mehmoonishoon

خواننده : امیر تتلو ، تنظیم کننده : امیر دیوا ، دومين آهنگ از آلبوم امير

دانلود آهنگ جدید امیر تتلو بنام منو دعوت کرده مهمونیشون

متن آهنگ منو دعوت کرده مهمونیشون ازامیر تتلو

حاجی خداییش بیای ها ضایعمون نکنی
گفتم میای ها گفتم چند نفر اصاً بخاطر تو دارن میان
منو دعوت کرده مهمونیشون آخه
خیلی لطف داره بهمون ایشون
فقط دوست دارم که ببینیشون
همه یکی یه چسبه به بینیشون
منو دعوت کرده مهمونیشون آخه
خیلی لطف داره بهمون ایشون
فقط دوست دارم که ببینیشون
همه یکی یه چسبه به بینیشون
پسر خانومشو ول کرده دنبال یه پلنگ ولگرده
دختر همه جاشو انداخته بیرون
پیر مرده جفت چشما رودل کرده
عوضی میشکه عربده صنعتی سنتی باهم زده
عوضی که اگه میفهمید میفهمیدم همنشینی با بده
منو دعوت کرده مهمونیشون آخه
خیلی لطف داره بهمون ایشون
فقط دوست دارم که ببینیشون
همه یکی یه چسبه به بینیشون
منو دعوت کرده مهمونیشون آخه
خیلی لطف داره بهمون ایشون
فقط دوست دارم که ببینیشون
همه یکی یه چسبه به بینیشون
دوست دارم تهرانو ترافیکو
شمال شفاف نگاه گرافیکو
دخترا که شاد با یه ماتیکو
پسرا ماشاالله همه کایکو
همه بهم میگن یه کاری کن
برو ام دیکو تیریپاتو بکامی کنپ
ولی من میمونم توو سوراخه تایکو
جلوت وایمسیم بدون فقط یه کامی تو
همه دنبال پول و لاتاریم
موزیکا کاور أ رو آتاری
امروز سوژه ی بازاری
فردا دنبال مردم آزاری
وایسا کنار میرم توو
تو فقط داد بزن که بی رحم بود
میزنم بد خواه زیرم سود
درو وگرنه میگیرم روش
منو دعوت کرده مهمونیشون آخه
خیلی لطف داره بهمون ایشون
فقط دوست دارم که ببینیشون
همه یکی یه چسبه به بینیشون
منو دعوت کرده مهمونیشون آخه
خیلی لطف داره بهمون ایشون
فقط دوست دارم که ببینیشون
همه یکی یه چسبه به بینیشون
اینجا که نصفه تا نصفم جلف طرف
د*ف بوده الان اسفنجه
همه رو خوردن و بردن الانم فقط نصفش استخونه نصفم ژل
یوهو چراغا خاموش شد
ولی دارن آدمای باهوش غُد
توو تاریکی پیدا میکنن عین همو
میچسبن به یه سِری ناموس طور
منو دعوت کرده مهمونیشون آخه
خیلی لطف داره بهمون ایشون
فقط دوست دارم که ببینیشون
همه یکی یه چسبه به بینیشون
منو دعوت کرده مهمونیشون آخه
خیلی لطف داره بهمون ایشون
فقط دوست دارم که ببینیشون
همه یکی یه چسبه به بینیشون
منو دعوت کرده مهمونیشون آخه
خیلی لطف داره بهمون ایشون
فقط دوست دارم که ببینیشون
همه یکی یه چسبه به بینیشون

دانلود آهنگ جدید امیر تتلو بنام منو دعوت کرده مهمونیشون با کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰

 

 

 

 

 
کد پخش آنلاین آهنگ منو دعوت کرده مهمونیشون از امیر تتلو برای وبلاگ :

به دنبال خاستگاه آگاهی– قسمت سوم

بیگ بنگ: اگر بتوان پاره ای از برداشت های نادرست اساسی را درباره ی آگاهی شناسایی کرد و کنار گذاشت، باید دید چه چیز دیگری برای ما به جای مانده است؟ اگر آگاهی آن چیزی که فکر می کردیم نیست و نقش گسترده ای در فعالیت های ما ندارد، رونوشتی از تجربه نیست، برای یادگیری ضرورتی ندارد و لازمه ی تفکر و تعقل هم نیست، پس چیست؟ تلاش می کنیم در این شماره قدری فضای مه آلود مقاله های پیشین را بزداییم.

استعاره و زبان

کمی از استعاره بگوییم؛ شگفت آورترین خصوصیت زبان توانایی آن در ساختن استعاره است. استعاره نه صرفا به معنای آن چیزی که در کتاب های درسی آموزش داده می شود؛ منظور ما از استعاره هر چیزی است که به منظور توصیف چیز دیگری به سبب نوعی شباهت میان آن ها و یا روابط شان به کار رود. به کمک استعاره است که زبان رشد می کند. به کمک این پدیده شگفت آور است که چیز های پیچیده را، ساده می کنیم؛ در کتاب های درسی گرفته تا مکالمات روزمره مان. بزرگ ترین کارکرد استعاره، آفرینش زبان جدید و پویایی آن است. کافی است آگاهانه به کلماتی که روزانه از آن ها استفاده می کنیم بنگرید. بدن انسان، خود چه منبع فوق العاده برای تولید استعاره هاست: سرلشگر، سرنشین، سرنخ، دردسر، سبک سر! یا کاربرد رو: رو در رو، بی آبرو، پر رو؛ کاربرد چشم: چشم انداز، چشمگیر، چشم سفید؛ کاربرد دندان در: دندان طمع، دندان شکن؛ کاربرد لب در: لب دریا، لب پر، لبالب؛ زبان در: زبانه ی کفش، زبانه ی آتش، زبان دراز و … . این استعاره ها همگی قدرت عینی ادراک ما از جهان پیرامون و فهم آن را گسترش داده اند. در واقع زبان دستگاهی ادراکی است و نه صرفا ابزار ارتباطی.

و چه زیبا که در علوم انتزاعی هم استعاره ها نقش دارند! از میدان مغناطیسی و الکتریکی صحبت می کنیم؛ از سکون (در اصل آدم تنبل)، از مقاوت الکتریکی، حتی در نظریه کوارک ها از شگفتی (charm) به عنوان یکی از خاصیت ها صحبت می کنیم. جهان انتزاعی بر پله های استعاره ها خلق شده است. جالب است که به استعاره ی نهفته در همین جمله نیز توجه داشته باشید: پله. غیر استعاری ترین واژه ها و افعالی که استفاده می کنیم هم از استعاره ها خلق شده اند.

ما بیشتر تمایل داریم زبان را پدیده ای پایدار و استوار همچون فرهنگ لغت تصور کنیم، و نه دریایی آرام از استعاره های موجود در آن. در واقع اگر این موضوع را دقیق تر بررسی کنیم، تناقض جالبی آشکار می شود: اگر زبانی را بتوان یافت که قدرت بیان همه چیز را داشته باشد، دیگر خلق استعاره در آن امکان پذیر نخواهد بود. بنابراین، واژگان زبان مجموعه ی محدودی از واژه هاست که به کمک استعاره توان گسترش تا مرز بی نهایت و آفرینش موقعیت های نامحدود و تازه را دارد؛ اما آیا آگاهی می تواند چنین آفرینش جدیدی باشد؟

ادراک به شیوه ی استعاری

تمایل خاموش ما برای فهمیدن است که برای هر چیزی استعاره ای بیابیم. البته نه هر استعاره ای، بلکه استعاره سازی با چیزی آشنا تر و آسان تر برای درک ما. نسل های پیشین، صدای رعد و برق را صدای غرش و خروش جنگ بین خدایان می دانستند. آن ها صدای رعد را که به دنبال برق شنیده می شد، به صدای آشنا در جنگ ها تشبیه کردند؛ چراکه این موضوع برایشان ساده تر بود. جالب است که موقعیت کنونی ما نسبت به آن زمان فرق نکرده است! امروزه رعد و برق را ناشی از اصطکاک و جرقه و توده ی انبوهی از هوا که در برخورد شدید با یکدیگر تولید صدا می کنند، می دانیم. هیچ کدام از این استعاره سازی ها وجود خارجی ندارند و زاییده ی تصور ما هستند. ما تنها با استعاره سازی به چیزی ساده تر، الگوی علمی ساخته ایم که بتوانیم بگوییم جنبه ای از طبیعت را شناخته ایم. برای مثال در اینجا، با برپا کردن نظریه الکترومغناطیس جنبه های گوناگون طبیعت را به یک ریشه ی مشترک رساندیم و بدین ترتیب از رعد و برق بدین گونه سخن می گوییم. در نظریه نسبیت عام نیز، نباید توقع داشته باشید بافت فضا زمان وجود خارجی داشته باشد؛ تنها استعاره است؛ استعاره ای برای مدل سازی طبیعت و شناخت آن. مهم آن است که مدل ما چقدر کارآمد از آب در آید که فعلا نسبیت عام اینطور بوده است.

بدین ترتیب، اگر درک کردن چیزی، دست یافتن به استعاره ی آشنایی برای آن باشد؛ می توان فهمید چرا درک کردن آگاهی همیشه مشکل بوده است. در تجربه ی مستقیم ما نه چیزی هست و نه می تواند باشد که شبیه خود تجربه ی مستقیم و بی واسطه باشد. ما قادر نخواهیم بود آگاهی را به همان اندازه که چیز ها را به وسیله ی آن درک می کنیم و از آن ها آگاهیم، درک کنیم. حتی بیشتر تصور های نادرستی که در قسمت قبل بررسی کردیم، اشتباه هایی هستند که به استعاره های پیشنهادی درباره ی آگاهی مربوط می شوند. هنگامیکه از آگاهی به عنوان رونوشتی برای تجربه سخن می گوییم، از استعاره ی مشق نوشتن شاگردی مدرسه ای استفاده کرده ایم.

زبان استعاری ذهن

ذهن خودآگاه در ذهنیت خیالی خود، تمثیلی است از آن چه دنیای واقعی نامیده می شود. این ذهن شامل واژگانی است که اصطلاح های آن ها، همه استعاره و یا تمثیل هایی هستند از رفتار در دنیای واقعی فیزیکی. آنها با گرفتن شکل فیزیکی رفتار ها، خودشان را درون ذهن جا می کنند.

به زبانی که برای توصیف فرایند های آگاهی به کار می گیریم توجه کنید. عمده ترین واژه هایی که برای توصیف رویداد های ذهنی به کار گرفته می شوند، از جنس دیدن است. ما راحل های مسئله را می بینیم؛ بهترین راه حل ممکن است روشن باشد؛ شخص ممکن است روشن فکر، کندذهن و یا کج اندیش باشد؛ راه حل ها ممکن است مبهم باشند. این ها همه استعاری هستند و فضای ذهنی که برای آن ها به کار گرفته می شود تا استعاره ها به نرمی درون آن قرار گیرند، خود استعاره ای از فضای واقعی است. ما در این فضا به راه حل مسئله می رسیم، شاید از دیدگاهی خاص؛ با مشکلات دست و پنجه نرم می کنیم؛ مسئله را می گیریم یا بخشی از آن را دریافت می کنیم و … .

صفت هایی نیز که برای بررسی رفتار فیزیکی اشیا در فضای واقعی به کار می گیریم؛ استعاره ای می شوند برای توصیف فرایند های ذهنی در فضای ذهن: ذهن تیز، ذهن کند، ذهن آشفته، غرق شدن در تفکر، تیزهوش، کند ذهن و … . ما می توانیم دارای فکر باز باشیم. می توانیم مشغله های فکری داشته باشیم؛ باید بگذاریم چیزی در ذهنمان هضم شود؛ باید مطلبی را بگیریم و یا داشته باشیم. در فضای ذهنی ما چیزی می تواند در پسِ ذهن ما باشد، در عمق ذهن ما، در ماورای ذهن ما و یا بیرون از ذهن ما.

ولی چه چیزی است که ما از آن استعاره می سازیم؟ دو واژه را تعریف می کنیم که با آنها زیاد کار داریم: مستعارٌله و مستعارٌمنه. مستعارٌله چیزی است که باید نامگذاری، توصیف و بیان شود. مستعارٌله باید از لحاظ واژگان گسترده شود. مستعارٌمنه هم چیزی است که به کمک آن مستعارٌله را توصیف می کنیم. بدین ترتیب، استعاره از مستعارٌمنه شروع می شود و روی مستعارٌله اعمال می شود. فضای ذهن، استعاره ای از مکان واقعی آن، جهان واقعی خارجی است که نقش مستعارٌمنه را بازی می کند.

اما اگر استعاره آگاهی را خلق می کند، به جای آن که صرفا توصیفش کند، باید بپرسیم مستعارٌله آن چیست؟

پیرانهاده و پیرانهفته

باز هم باید اصطلاحاتی جدید تعریف کنیم. در استعاره ها تداعی هایی یا خصلت های گوناگون معنایی متعلق به مستعارٌمنه وجود دارد که آن ها را پیرانهاده می نامیم. این پیرانهاده هایی که روی مستعارٌله بازتاب می کنند نیز، پیرانهفته نامگذاری می کنیم. بگذارید با مثالی، موضوع را روشن کنیم.

«زمین با لحافی از برف پوشیده شده است.» در این استعاره برفی که روی زمین نشسته است را به لحاف مانند کرده ایم؛ پس مستعارٌله این استعاره برفی که زمین را کامل پوشانده، است؛ و مستعارٌمنه آن لحافی روی زمین. گفتیم پیرانهاده ها، خصوصیات پنهان در مستعارٌمنه در یک استعاره اند؛ در اینجا پیرانهاده ها عبارتند از: گرمی، محافظت، خواب و دوره ی بیداری. این تداعی ها، بیان موضوع اولیه یعنی پوشیده شدن زمین از برف می شوند. بنابراین به کمک این استعاره تصویری در ذهنمان شکل گرفته است که در آن زمین می خوابد و به کمک برف محافظت می شود تا بهار فرارسد.

استعاره ی دیگری را بررسی می کنیم که در بالا از آن صحبت کردیم؛ دیدن راه حل یک مسئله. در اینجا مستعارٌله، یافتن راه حل است. برای این یافتن است که استعاره ساخته ایم. مستعارٌمنه، دیدن با چشم هاست؛ حال پیرانهاده ها که در مستعارٌمنه پنهان اند، همه ی آنچه که با دیدن همخوانی دارند، است. پیرانهاده ها، پیرانهفته ها را خلق می کنند، مانند «چشم دل»، دیدن راه حل به روشنی و به صورت کلی، هر «فضایی» که در آن عمل دیدن جریان دارد.

آگاهی حاصل از واژه سازی استعاری است. آگاهی تنیده شده از بیان مستعارٌمنه های عینی و پیرانهاده های آن هاست، بازتابی از پیرانهفته هایی که تنها در مفهوم کاربردی خود وجود دارند. با همین آهنگ، به زایش خود ادامه می دهند؛ هر پیرانهاده ی جدیدی هنگامی به تنهایی توان مستعارٌله بودن را دارد که حاصل آن پیداش، مستعارٌمنه های جدید و پیرانهفته های مربوط به آن است؛ و این فرایند همچنان ادامه دارد.

مستعارٌمنه های عینی، خالق آگاهی اند و آگاهی را به شیوه ی سازمان یافته خلق می کنند. به همین دلیل است که بین آگاهی و جهان رفتار های فیزیکی شباهت وجود دارد؛ ساختار جهان فیزیکی اطرافمان، البته با اندکی تفاوت در ساختار آگاهی ما تکرار شده است.

پیش از ادامه ی بحث، باید مسئله ای را روشن کنیم. اساس تمثیل این است که شیوه ی خلق آن با شیوه ی کاربرد آن یکسان نباشد. یک طراح نقشه و به کاربرنده ی آن را در نظر بگیرید. برای طراح نقشه، مستعارٌله صفحه ی سفید کاغذی است که روی آن با مستعارٌمنه زمینی که می شناسد، کار می کند. برای استفاده کننده نقشه، کار وارونه است: زمین ناشناخته برای او مستعارٌله است و نقشه مستعارٌمنه ی برای شناختن آن. این موضوع برای آگاهی هم صادق است. هنگامیکه آگاهی توسط پیرانهفته ها خلق شود، نقش مستعارٌله را به خود می گیرد، مانند صفحه سفید کاغذ. اما نقش آگاهی در جهت عکس آن است. آگاهی تبدیل به مستعارٌمنه ی مالامال از تجربه های گذشته می شود که به طور مستمر بر ناشناخته هایی مانند اعمال، تصمیم های اینده و … عمل می کند. این ساختار خلق شده ی آگاهی است که ما جهان را درک می کنیم. به عبارت دیگر، استعاره آگاهی را خلق می کند و آگاهی هم درک استعاره های دیگر را ممکن می سازد.

مشخصه های بارز آگاهی

اکنون که نقش دوگانه آگاهی، یعنی مخلوقِ استعاره ها و خالقِ شناختِ ناشناخته ها را دریافتیم، جای آن است که به مهم ترین ویژگی های این ساختار اشاره کنیم.

فضاسازی

قرار گرفتن استعاره ها به همراه پیرانهفه هایشان در آگاهی، مانند قدم گذاشتن در اتاقی بزرگ و خالی است؛ به طوری که حتی صدای رسا و گنگ این قدم زدن را هم می شنویم. هر استعاره ی ذهنی که می سازیم، فضای ذهنی به عنوان زیستگاه آن انتخاب می کنیم. در این فضا است که کل کیهان را با تمام شگفتی هایش جا می دهیم. بر اساس همین فضای ذهنی استعاری است که دائم با هر پدیده یا رابطه ی جدید به آگاهی در آمده، آن را بازسازی می کنیم و گسترش می دهیم.

درک زمان را مدیون این مشخصه هستیم. در فضای ذهنیمان محوری برپا می کنیم و سال ها، روز ها و ماه ها را روی آن می چینیم و به نرمی به هر سالی که بخواهیم سفر می کنیم. به گذشته فکر می کنیم، حتی به آینده فکر می کنیم. زمان دارای خاصیت فضایی نیست و ما در فضای ذهنیمان این خاصیت را به آن بخشیده ایم، تا بتوانیم درکش کنیم.

از این فضا برای مرتب کردن انتزاعی ترین پدیده ها استفاده می کنیم؛ مثلا شما برای بررسی گفته های همین مقاله، آن ها را کنار هم می چینید، سپس از آن ها استعاره ای به صورت پدیده هایی ملموس و فیزیکی می سازید، آنگاه با استعاره ای از توالی زمانی پدیده ها، آن ها را آرایش می دهید و در آخر خصوصیتشان را به عنوان خاصیت فیزیکی بنا می کنید. همه ی این ها تاحدی است که به توان در کنار هم ردیفشان کرد.

گزینش

در آگاهی هیچ چیزی را در تمامیت آن «نمی بینیم». خود دیدن در فضای آگاهی، تمثیلی از رفتار ما در دنیای فیزیکی است و ما در هر لحظه فقط می توانیم بخشی از چیزی را ببینیم و یا به آن توجه کنیم. در آگاهی نیز به همین شیوه عمل می کنیم و از مجموعه چیز هایی که توجه مان به آن جلب شده، چیزی را گزینش می کنیم که دانش ما شامل آن می شود.

اگر بخواهم که شما درباره ی لندن و یا نیویورک فکر کنید، شما ساختمان ها، برج ها و یا خیابان هایی که به نظرتان شاخص ترند را به ذهن خود می آورید و مرکز ثقل تصورتان قرار می دهید. یا اگر بخواهم درمورد خودتان فکر کنید، شما گزینشی از گذشته ی خود می کنید. در عمل، ما هیچگاه از پدیده ها به مفهوم ماهیت واقعی آن ها آگاه نیستیم؛ بلکه فقط از گزیده هایی از آن ها آگاهیم.

گزینش ذهنی از حافظه متمایز است. گزینش چیزی در آگاهی عبارت است از نمونه ای از خاطره آن پدیده یا حادثه که از طریق آن می توانیم خاطره ها را بازیابی کنیم. اگر بخواهیم کارهای تابستان گذشته را به یاد آوریم، روی گزینش حادثه ی خاصی می ایستیم، مثلا حادثه ی سفر رفتن به جایی به همراه دوستان. این همان چیزی است که به آن خاطره می گوییم و فرایند آگاهانه ای است که هیچ حیوانی قادر به انجام دادن آن نیست.

من تمثیلی

یکی از مهم ترین و زیباترین مشخصه های آگاهی، این دنیای استعاری، استعاره ای است که ما از خودمان داریم؛ یعنی من تمثیلی که می تواند درون تخیل ما جا خوش کند و حرکت کند و دست به کارهایی بزند که ما در عمل آن ها را انجام نمی دهیم. در مثال مربوط به بخش فضاسازی، این خود شما نبودید که گفته های این مقاله را کنار هم چیدید و آن را «بررسی کردید»؛ این من تمثیلی شما بود.

اگر در حالی که در جنگل قدم می زنید، بر سر دوراهی برسید و بدانید که یکی از مسیر ها پس از پیچ و خم های بیشتری ما را به مقصد می رساند، می توانیم مسیر های طولانی تر را با من تمثیلی خودمان بپیماییم و ببینیم آیا چشم انداز ها و برکه های مسیر طولانی تر ارزش انتخاب آن را دارد.

روایتگری

درون فضای آگاهی ما، همواره من نیابتی خودمان را در مقام شخصیت اصلی داستان های زندگی خود می بینیم. در مثال قسمت قبل، شیوه ی روایتگری روشن است، یعنی قدم زدن در جاده ای جنگلی. ما در هر لحظه که آگاه هستیم، در حال انجام دادن چنین عملی هستیم که جولیان جینز آن را روایتگری می نامد.

در روایتگری، از موقعیت های گوناگون و سازگار، داستان ساخته می شود. شخصیت اول این داستان ها بیشتر اوقات من تمثیلی است. تعیین علت ها برای رفتار خودمان و یا گفتن این که چرا کار خاصی را انجام دادیم، همه بخشی از روایتگری است. دزد عمل خود را ناشی از فقر روایت می کند، موسیقی دان عمل خود را ناشی از زیبایی آفرینی و دانشمند برای پی جویی حقیقت. با این وجود فقط من تمثیلی ما نیست که روایت می کند. کودکی در خیابان گریه می کند و ما آن را در تصویر ذهنی خود، کودکی گم شده و والدینی که به دنبال او هستند، روایت می کنیم.

سازگاری

آخرین مشخصه ی آگاهی، که پایه ی یک فرایند رفتاری مشترک در بسیاری از پستانداران است، پیروی هر پدیده ادراک شده ساخته شده از یک طرح واره ی رفتاری آموخته شده است. ما هر محرک جدید در ادراک خود را با طرح واره آن همگون سازی (سازگار) می کنیم. در فضای ذهنی ما که من تمثیلی در حال چرخ زدن و روایت سازی است، به هر پدیده ی ادراک شده ای که وارد این فضا شود، نقشی داده می شود که بتواند خودش را با روایت در حال ساخت، سازگار کند. در مثال جاده ی جنگلی، توالی انتخاب ها به طور خودکار با نوع سفر همساز می شوند. یا اگر از شما بخواهم همزمان درباره ی چمنزاری کوهستانی و برجی فکر کنید، شما آن ها را با برجی که از میان چمنزار سر برکشیده سازگار خواهید کرد. در نقطه ی مقابل، اگر از شما بخواهم درباره ی چمنزاری کوهستانی و اقیانوس فکر کنید، تمایل به سازگاری نیست و احتمال دارد که درباره ی یکی و سپس دیگری فکر کنید. این گونه ادغام ها برای سازگار کردن مشخصه های گوناگون با یکدیگر، و ساختن روایتی منسجم را به کرات در انجام می دهیم. بدین ترتیب، در سازگاری، ما انتخاب ها یا روایتگری ها را با یکدیگر همساز می کنیم.

اکنون می خواهیم جمع بندی کنیم و ببینیم بحث به کجا کشیده است. گفتیم آگاهی بیش از هر چیز نوعی عمل است، تا یک پدیده، منبع و یا عملکرد باشد. آگاهی به شیوه ی تمثیلی کار می کنید. آگاهی روی استعاره ها سوار است و در عین حال برای درک استعاره های جدید به آگاهی نیاز داریم؛ یک رابطه دو جانبه بین آن ها برقرار است. گفتیم تمثیل هایی که آگاهی بر آن ها استوار است، از دنیای اطراف و رفتار فیزیکی خودمان و یا جهان گرفته شده اند.

پرسش نخستین ما، خاستگاه آگاهی بود و برای رسیدن به آن، کورمال کورمال راهمان را با شناخت خود آگاهی آغاز کردیم. اکنون به نقطه ای رسیده ایم که آگاهی برایمان بسیار روشن تر شده است. از این گذشته، سرنخ خوبی هم پیدا کرده ایم: آگاهی حاصل بافت در هم تنیده ی استعاره هاست. استعاره ها نیز در دل زبان هستند. بدین ترتیب، نتیجه می گیریم که تاریخ پیدایش آگاهی از آنچه تاکنون تصور می شد بسیار جدید تر است. آگاهی انسان پس از زبان آمده است. بهتر است این سرنخ را جدی بگیریم و زبان های گذشته را بررسی کنیم؛ این کار را در مقاله بعدی انجام می دهیم.

ادامه دارد »»»  

منبع: کتاب خاستگاه آگاهی در فروپاشی ذهن دوجایگاهی، نوشته جولیان جینز، نشر آگه

مطالعه قسمت اول

مطالعه قسمت دوم

به قلم پویا فرخی / سایت علمی بیگ بنگ

image_pdfimage_print

معرفی دانشمندان ایرانی: کامران وفا

بیگ بنگ: کامران وفا در سال ۱۳۳۹ در تهران متولد شد. در دبیرستان البرز درس خواند و دیپلم گرفت. در ۱۷ سالگی (۱۳۵۶) به آمریکا رفت تا تحصیلات عالی خود را انجام دهد. در دوره‌ی لیسانس، در دانشگاه ام‌آی‌تی، هم‌زمان دو رشته‌ی ریاضی و فیزیک را انتخاب کرد و در ۱۹۸۱ مدارک خود را گرفت.

وفا علوم نظری را دوست داشت و دلش می‌خواست جلوتر از مسائل عملی حرکت کند؛ برای همین از دانشگاه مهندسی ام‌آی‌تی به دانشگاه پرینستون رفت و همانجا با راهنمایی استادش، ادوارد ویتن، دکترای خود را در زمینه‌ی فیزیک گرفت. این استاد و شاگرد با هم پژوهش‌های زیادی انجام دادند؛ حتی یک قضیه در فیزیک نظری به نام آن‌ها (ویتن-وفا) ثبت شده است. وفا با پایان تحصیلاتش مانند بسیاری دیگر از دانشمندان علوم نظری به دانشگاه هاروارد رفت و خیلی زود به عضویت ابتدایی هیأت علمی آن‌جا در آمد. از سال ۱۹۸۸ تا ۱۹۹۰ استادیار این دانشگاه بود و در کنار کارهای پژوهشی تدریس می‌کرد. با پشتکار، نبوغ بالا و علاقه وفا به فیزیک، طولی نکشید (۱۹۹۰) که در دانشگاه بزرگ هاروارد صاحب کرسی شد.

افتخارات و جوایز

کامران وفا تاکنون بیش از ۲۵۰ مقالهٔ علمی نوشته است. او در سال ۱۹۸۹ جایزهٔ «محقق جوان» ریاست جمهوری آمریکا را دریافت کرد. در همان سال جایزه‌های آلفرد پی اسلون و بنیاد پاکار هم به او اعطا شد. وفا عضو فرهنگستان علوم ایالات متحده آمریکا است و با آکادمی هنر و علوم این کشور نیز همکاری می‌کند. در سال ۲۰۰۸ به خاطر تلاش‌هایش در زمینهٔ ریاضی و فیزیک جایزهٔ AMS لئونارد ایسنبود را به دست آورد. در همان سال جایزهٔ مرکز بین‌المللی فیزیک نظری(ICTP) موسوم به دیراک هم به او تعلق گرفت.

در سال ۲۰۱۶ جایزهٔ دنی هاینمن در زمینه فیزیک ریاضی هم به او داده شد. در سال ۲۰۱۶ کامران وفا به اتفاق اندرو اشترومینگر و جوزف پولچینسکی برندهٔ جایزهٔ سه میلیون دلاری «پیشگامان علم» (Breakthrough Prize) شدند. این بزرگترین جایزه علمی جهان است که از سال ۲۰۱۲ کار خود را آغاز کرده و توسط صاحب‌نامانی از سیلیکون ولی مثل یوری میلنر، سرگئی برین و مارک زاکربرگ تأمین مالی می‌شود. مراسم سال ۲۰۱۶ آن در مرکز تحقیقاتی ایمز(Ames) ناسا واقع در کالیفرنیا برگزار شد.

برخی از افتخارات و جایزه‌های وی عبارتند از:

• جامعهٔ اعضای دانشگاه هاروارد، عضو تازه‌وارد، ۱۹۸۵–۱۹۸۸

• جایزه محقق جوان ریاست جمهوری امریکا، ۱۹۸۹

• جایزه آلفرد پی اسلون، ۱۹۸۹

• جایزه بنیاد پاکار، ۱۹۸۹

• همکاری با آکادمی هنر و علوم آمریکا، ۲۰۰۵

• نوبل AMS لئونارد ایسنبود برای ریاضی و فیزیک، ۲۰۰۸

• مدال دیراک از آی سی تی پی، ۲۰۰۸

• عضو آکادمی ملی علوم، ۲۰۰۹

• جایزه پیشگامان علم فیزیک بنیادی ۲۰۱۶

کامران وفا به همراه اندرو اشترومینگر و جوزف پولچینسکی جایزه سه میلیون دلاری پیشگامان علم در حوزه‌ی فیزیک بنیادین را برد.

کامران وفا در مورد علاقه شدید خود به فیزیک به خبرنگاران می گوید: «علاقه من به فیزیک به خیلی وقت پیش بر می گردد. به یاد دارم زمانی که کلاس اول دبستان بودم هر زمان که به ماه نگاه می کردم این سوال که چرا ماه به زمین نمی افتد اذیتم می کرد! و این که چرا دیگران از این موضوع اذیت نمی شوند و مثل اینکه اینگونه سوالات نامربوط هستند! این نوع سوالات بودند که بعد از دوران کودکی مرا به فیزیک علاقه مند کردند.»

کامران وفا هم اکنون موفق به کسب کرسی استادی در درس فیزیک نظری انرژی زیاد و به ویژه تئوری ریسمان دانشگاه هاروارد شده است. او یکی از پژوهشگران اصلی و یکی از رهبران مهم پژوهش در نظریه ریسمان است که یکی از نظریه های مهم فیزیک مدرن برای توصیف نیروهای طبیعت است. این نظریه ناهماهنگی میان نظریه نسبیت اینشتین و مکانیک کوانتوم را حل کرده است و پیش بینی می کند که ذرات اولیه به جای متمرکز بودن در یک نقطه از ریسمان های یک بعدی بسیار کوچکی تشکیل شده اند.

پژوهش های تخصصی استاد

دکتر کامران وفا یک نظریه پرداز ریسمان است. تمرکز تحقیقات او بر ماهیت گرانش کوانتومی و رابطه بین هندسه و نظریه های میدان های کوانتومی قرار دارد. دکتر وفا در جامعه فیزیکدانان «نظریه ریسمان» به خاطر نظریاتی که به اتفاق همکارش دکتر اشترومینگر ارائه دادند، به شهرت رسیدند. طبق نظریه ریسمان تمام نیروها و ذرات طبیعی از ریسمان های بسیار کوچک لرزانی ساخته شده اند. این نظریه، کل درک انسان از جهان و به خصوص سیاهچاله ها را دگرگون می کند.

یکی از نظریه پردازان ریسمان به نام پولچینسکی نشان داده که این نظریه شامل ذراتی دو بعدی یا چند بعدی است که «شامه» نامیده می شوند. شامه یا برین که خلاصه شده واژه surface است، در اصل به معنای غشا است. این نظریه به ایجاد شاخه کاملا جدیدی در کیهان شناسی منجر شد که در آن ممکن است شامه ها جهان هایی جزیره وار باشند که در بُعد دیگر فضا شناور هستند و با یکدیگر برخورد می کنند یا ممکن است در بعد بالاتری با هم ارتباط برقرار کنند.

دکتر وفا علاوه بر آنچه گفته شد به خاطر توضیح رابطه بین هندسه و نظریه های میدان که از دوگانگی های ریسمان ها بر می آید، شناخته می شود. دستاوردهای او و یکی دیگر از همکارانش در این زمینه در قالب فرضیه ای به نام گوپا کومار – وفا معرفی شده. این موضوع با عنوان «مهندسی هندسی نظریه های میدان کوانتومی» شناخته می شود.

وفا در سال ۱۹۹۷ به همراه رابرت برندنبرگ نظریه F را ارائه داد؛ نظریه ای که با افزودن یک بعد جدید به نظریه M تصویری ۱۲ بعدی از کائنات ارائه می دهد. نظریه پردازان از نظریه F استقبال خوبی کردند چرا که این نظریه با بعد اضافی خود، مسائل باقی مانده در نظریه M را به خوبی حل می کند اما از آنجا که بعد اضافی مطرح شده در نظریه F، بعد مکانی نیست، این احتمال مطرح می شود که زمان دو بعدی باشد.

در این صورت زمان، به جای خطی، صفحه ای خواهد بود. به این ترتیب نه تنها امکان سفر در زمان و رفتن به گذشته و آینده وجود خواهد داشت، بلکه حتی می توان درون تک تک لحظه ها در جهت عمود بر سیر زمان نیز حرکت کرد؛ بنابراین شاید درون هر لحظه، ابدیتی نهفته باشد و با افزودن یک بعد زمانی جدید به معادله های توصیف کننده کائنات بتوان بسیاری از مسائل حل نشده فیزیکِ امروز را حل کرد. کامران وفا در مسیر پژوهش های خود کوشیده راهی برای فهمیدن معانی نهفته دوگانگی های ریسمان ها و همچنین به کارگیری نظریه ابرریسمان برای حل مسائل حل نشده در فیزیک ذرات بنیادی پیدا کند و مشارکت های گسترده ای هم در زمینه نظریه های ریسمان توپولوژیک و فهمیدن تقارن آینه ای و ساخت مدار – خمینه در نظریه ریسمان، داشته است.

نظریه ریسمان ها

در نظریه ریسمان تمام نیروها و ذرات وحدت می یابند. در نتیجه می توان توجیه جامع و کاملی از کیهان را در تئوری ریسمان پیدا کرد. به این دلیل گاهی آن را تئوری همه چیز می نامند. سالیان سال تصور فیزیکدان ها آن بود که فضا سه بعدی است اما از ابتدای قرن بیستم این تصور کم کم تغییر کرد. در ابتدا این نظریه مطرح شد که شاید فضا چهار بعدی باشد ولی با گذشت زمان تعداد ابعاد فضا باز هم بیشتر شد. در سال ۱۹۸۴ انقلاب ابرریسمان ها به وقوع پیوست. نظریه ریسمان ها تمامی جهان را متشکل از ریسمان های انرژی مرتعش یک بعدی می داند که در ۹ بعد مکانی و یک بعد زمانی در حال ارتعاش هستند. سپس در سال ۱۹۹۵، «ادوارد ویتن» از موسسه پژوهش های پیشرفته پرینستون آمریکا و «پائول تاونسند» از دانشگاه کمبریج بعد فضایی دیگری را نیز به نظریه ریسمان ها اضافه کرده و نظریه دیگری به نام نظریه M را ارائه کردند.

این نظریه در واقع تعمیمی از نسخه های متفاوت نظریه ریسمان بود اما به رغم موفقیت های ارزنده نظریه M، این نظریه نیز نتوانست تفاوت های موجود میان نسخه های مختلف نظریه های ریسمان را حذف کند و دقیقا در همین جا بود که سر و کله کامران وفا و نظریه اش یعنی نظریه F پیدا شد؛ نظریه ای که با افزودن یک بعد جدید به نظریه M، تصویری ۱۲ بعدی از کائنات ارائه می دهد. نظریه پردازان مشتاقانه از نظریه F استقبال کردند چرا که این نظریه با بعد اضافی خود، مسائل باقیمانده در نظریه M را به خوبی حل می کند اما از آنجایی که بعد اضافی مطرح شده در نظریه F، نه یک بعد مکانی بلکه یک بعد زمانی است، بنابراین نظریه مزبور، پیامدها و چالش های فلسفی عمیقی را نیز با خود به میدان آورده است.

در واقع بعد زمانی جدید مطرح شده توسط وفا ویژگی های آنچنان اسرارآمیزی به جهان می دهد که فیزیکدان ها را از واقعی پنداشتن آن نگران می کند. به عنوان مثال در حالی که در نظریه ۱۱ بعدی M اصل نسبیت «اینشتین» همچنان پابرجاست، در نظریه ۱۲ بعدی وفا این اصل اعتبار خود را از دست می دهد. همین امر یکی از عواملی است که فیزیکدان ها را در پذیرش بعد زمانی جدید دچار تردید می کند. رابرت برندنبرگر و کامران وفا، به دنبال پاسخ اینکه چرا ما در فضا- زمان چهار بعدی زندگی می کنیم، تصور کردند که شاید این به دلیل خواص ریسمان ها باشد. در سناریوی آنها، جهان در تقارن کامل شروع شده و تمام ابعاد بالاتر در مقیاس پلانک پیچیده شده اند. آنچه که جهان را از انبساط بازداشته حلقه هایی از ریسمان ها بوده که به دور ابعاد مختلف محکم حلقه شده اند.[نظریه ریسمان های دکتر “کامران وفا”]

آنها نشان دادند که در ابعاد فضایی سه یا کمتر، احتمال بیشتری وجود دارد که ریسمان ها و ضد ریسمان ها با یکدیگر برخورد کنند. هر بار که این تصادم رخ دهد، ریسمان ها از هم باز شده و ابعاد به بیرون می جهاند، و در نتیجه بیگ بنگ رخ می دهد. ویژگی جالب این سناریو این است که با استفاده از توپولوژی ریسمان ها می توان بطور تقریبی توضیح داد که چرا ما در اطراف خود، این فضا- زمان چهار بعدی آشنا را می بینیم. با اینکه جهان های با ابعاد بالاتر، محتمل هستند اما احتمال کمی وجود دارد که شاهد وجود آنها باشیم، زیرا هنوز به وسیله ریسمان ها و ضد ریسمان ها به سختی بسته و محکم شده اند.

اما خود کامران وفا به گونه ای دیگر می اندیشد. هر چند او نیز قبول دارد که بُعد زمانی اضافی از بسیاری جهات به یک ابزار ریاضی انتزاعی شبیه تر است تا به یک هویت فیزیکی واقعی، ولی در عین حال معتقد است چنین برداشتی در آینده نزدیک تغییر خواهد کرد. وفا در این باره می گوید: «در حال حاضر شاید به نظریه F صرفا به عنوان یک ساز و کار ریاضی مناسب تر برای تبیین رفتار کیهان نگاه شود اما فراموش نکنیم که در تاریخ فیزیک، همواره پشت سر سازوکارهای ریاضی جدید، پدیده های فیزیکی جدیدی نیز کشف شده اند.»

پروفسور وفا در این مورد به عنوان مثال به کوارک ها اشاره می کند. تا همین چند دهه قبل به کوراک ها صرفا به عنوان یک ساز و کار ریاضی برای تبیین رفتار ذراتی نظیر پروتون ها نگاه می کردند اما امروزه اغلب فیزیکدان ها معتقدند کوراک ها واقعا در جهان وجود دارند. ممکن است مشابه چنین سرنوشتی در انتظار بعد زمانی جدید و اسرارآمیز نظریه F نیز باشد. پروفسور وفا آینده نظریه ریسمان را نامعلوم اما هیجان انگیز می داند. وی می گوید: «این نظریه، فیزیکدانان را به بینش های فیزیکی درخشانی هدایت کرده و همچنین دارای ساختار بسیار غنی ریاضی است، طوری که تاکنون در عالم ریاضیات چندین انقلاب فکری به وجود آورده است و این بینش و اتصالی که در ریاضیات و فیزیک به وجود آورده ما را بیشتر به اعتبار آن مطمئن می سازد.»

مصاحبه کامران وفا با روزنامه شرق

روزنامه اعتماد

image_pdfimage_print

دانلود آهنگ جدید فریدون آسرایی بنام گیسو


دانلود آهنگ جدید فریدون آسرایی بنام گیسو

Download New Song Fereydoun Called Gisoo

خواننده : فریدون آسرایی ، تنظیم کننده : بهتاش زرین ، میکس و مستر : محمد فلاحی

آهنگساز : بابک زرین ، ترانه : مونا برزویی ، کاور : حمیدرضا فلاحی فر ، کمانچه : احسان نی زن

دانلود آهنگ جدید فریدون آسرایی بنام گیسو

متن آهنگ گیسو از فریدون آسرایی

به قربون صدای عشق و گیسوی بد اقبالش
دلم از ما بریده بی هوا افتاده دنبالش
به قربون صدای عشق و گیسوی بد اقبالش
دلم از ما بریده بی هوا افتاده دنبالش

به دست امن یار من
پرنده اعتماد میکرد
شنیدن صداش انگار
عمر منو زیاد میکرد

مثال قاصدک تو باد
نکنه بی دفاعست یارم
نمی اومد به چشماش خب
یعنی الان کجاست یارم

نصیبم از رخ ماهش
به جز بغض غروبی نیست
دریغا بخت ما انگار
امانتدار خوبی نیست

حسود به ما شبیخون زد
دل بی کس دل تنها
دیگه این یادگاری رو
نمیشه پس گرفت از ما

بگو طعنه زدن مردم
دل بی صاحب ما رو
یه دم طاقت نمیاورد
کسی مصائب مارو

نپرسیدم که اون چشما
ادامه کدوم دریاست
قسم به اون نگاه مست
قیامت تو همین دنیاست

به دست امن یار من
پرنده اعتماد میکرد
شنیدن صداش انگار
عمر منو زیاد میکرد

مثال قاصدک تو باد
نکنه بی دفاعست یارم
نمی اومد به چشماش خب

دانلود آهنگ جدید فریدون آسرایی بنام گیسو با کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰

 

 

 

 

 
کد پخش آنلاین آهنگ گیسو از فریدون برای وبلاگ :

آیا تله پوت انسان به حقیقت بدل می شود؟

بیگ بنگ: به نظر می رسد این اواخر در دنیای علم و تحقیقات، نوعی نبرد برای دسترسی به «فرا قدرت ها» به راه افتاده است. از توانایی خواندن ذهن دیگران که با بررسی الگوهای مغزی ممکن است! تا نامرئی شدن، این مورد هم با تولید نوعی ماده جدید توسط مهندسان ممکن شده است! همه از این دست فرا قدرت ها هستند. یکی دیگر از این توانایی ها، که بسیار مهیج و البته نسبت به بقیه مبحث پیچیده تری دارد، توانایی تله پورت کردن اشیا و انسان است.  فرقی ندارد از طرفداران مجموعۀ پیشتازان فضا( Star Trek) باشید یا نه، نام تله پورت به اندازه کافی وسوسه انگیز است تا توجه شما را جلب کند!

به گزارش بیگ بنگ، برای تله پورت میتوان تعاریف زیادی را بیان کرد و احتمالا با آنها آشنایی دارید. به طور کلی می توان تله پورت را این گونه تعریف کرد: « تله پورت، انتقال ماده یا انرژی  از نقطه ای به نقطه ای دیگر، بدون پیمودن فضای فیزیکی میان آن دو نقطه است.»

خاستگاه ایده و اصطلاح « تله پورت »

واژه « تله پورت » تنها برای ژانر علمی – تخیلی ایجاد نشده است. تله پورت یک مبحث علمی کاملا جدی است و تله پورت کوانتومی در آزمایشگاه های علمی واقعا انجام می شود. با این وجود نگرش ها نسبت به تله پورت در طول تاریخ یکسان نبوده است. چارلز فورت در سال ۱۹۳۱ میلادی، در تضاد با ژانر علمی – تخیلی درباره تله پورت نوشت که تله پورت یک «نیروی انتقال» می باشد که در حال حاضر در جهان وجود دارد. فورت پیشنهاد کرد که تله پورت یک رویداد طبیعی است و گه گاه مسئول گزارش هایی است که بر فعالیت های غیرعادی (مانند غیب شدن اشیا و …) دلالت دارند.

مقاله ای دیگر وجود دارد که در آن از واژۀ « تله پورت » به شکلی بسیار متفاوت تر نسبت به فورت استفاده  شده است و به نظر می رسد نخستین استفادۀ دقیق از اصطلاح «تله پورت» هم در همان مقاله در سال ۱۸۷۸ میلادی باشد. این مقاله دو سال پس از اختراع تلفن نوشته شد و در خصوص ماشینی در آینده بود که میتوانست به سرعت مردم را از نقطه ای به نقطه دیگر انتقال دهد. این مورد همانطور که احتمالا در مجموعۀ پیشتازان فضا دیده اید، همخوانی بیشتری با گفتمان های علمی – تخیلی امروزی ما در خصوص تله پورت دارد.

تله پورت در آثار ادبی، سینمایی و تئاتر و نیز بازی های رایانه ای ژانر علمی – تخیلی ید طولایی دارد؛ به طوری که در ده ها مورد از آثار ذکر شده از تله پورت یا مفهوم آن استفاده کرده اند. با اینحال نوع استفاده آنها متفاوت بوده است. منظور از «نوع استفاده» چیزی است که در این آثار به عنوان عامل تله پورت معرفی شده است. یعنی در برخی تله پورت امری جادویی و در برخی به عنوان یک فناوری علمی معرفی شده است. یکی از اولین نمونه های ادبی که در آن از تله پورت علمی بهره برده شده است، رمانی نوشتۀ فرد تی. جِین در سال ۱۸۹۷ میلادی با نام « پنج ثانیه تا ونوس » است. در این کتاب شخصیت اصلی توسط یک ماشین عجیب آلاچیق مانند، از زمین به ونوس منتقل می­ شود. اما مشهور ترین نمونه برای تله پورت جادویی هم شاید در مجموعۀ هری پاتر به چشم بخورد؛ جایی که نَه به یک روش بلکه به چند روش این عمل انجام می شد!

تله پورت از دیدگاه علم

تله پورت – ایده رسیدن به مقصد بدون پیمودن فاصله -غیر ممکن به نظر می رسید و بهای چندانی به آن داده نمی شد. این رویه در سال ۱۹۹۳ میلادی تغییر کرد و تله پورت از بندِ وهم و خیال رها، و تبدیل به یک نظریه واقعی شد. این اتفاق در پی این رخ داد که فیزیکدان چارلز بِنِت و تیمی از محققان دانشگاه IBM تایید کردند که تله پورت کوانتومی ممکن است. در فیزیک تاکنون قانونی یافت نشده است که جلوی تله پورت انسان را بگیرد. میچیو کاکو در کتابش – فیزیک ناممکن ها – تله پورت را یک «غیر ممکن از نوع اول» می داند؛ این بدان معناست که این این فناوری از نظر تئوری امکان پذیر است و حتی ممکن است در طول زندگیمان شاهد آن باشیم.

تله پورت در قلمرو علم سه نوع است. اولی همان تله پورت در معنای مرسوم اش یعنی انتقال اشیا، انسان و …، با از بین اتم ها و بازسازی آنها می باشد و دیگری تله پورت کوانتومی است؛ اما نوع سومی هم وجود دارد که آن هم تله پورت شدن به وسیلۀ کرم چاله و یا نظایر آن است که مرتبط با بحث فضا – زمان است و در این مقاله بررسی نمی شود. دانشمندان امروزه بیشتر بر تله پورت کوانتومی متمرکز اند و تحقیقات گسترده تری بر روی آن انجام داده اند.

تله پورت کوانتومی

تله پورت کوانتومی شاخه ای از علوم اطلاعات کوانتومی است که به طور مجزا رشد کرده است. تله پورت کوانتومی، امکان انتقال یک «حالت کوانتومی» به فاصله دلخواه را فراهم می کند. با این حال، « قضیۀ No-Cloning » یادآور این موضوع است که در فرآیند تله پورت کوانتومی، حالت کوانتومی اصلی نابود می شود. امروزه تله پورت کوانتومی در آزمایشگاه های سراسر جهان انجام می­ شود. البته در حال حاضر این عمل تنها محدود به ذرات کوچکی چون تک فوتون ها و یا خواص کوانتومی اتم ها می باشد. اگرچه در سال ۲۰۰۹ دانشمندان اعلام کردند که موفق به تله پورت یون های مجزای عنصر ایتبریم شده اند.

اما سوالی که پیش می آید این است که تله پورت کوانتومی چگونه انجام می شود؟ در سال ۱۹۹۳، محققین مرکز تی.جِی.واتسون IBM نشان دادند که چگونه می توان دو ذره را با روشی خاص مرتبط کرده و آنها را، حتی در فواصل زیاد، مرتبطت نگه داشت. این ارتباط که به عنوان « درهم تنیدگی کوانتومی» شناخته می شود، قدرت قابل توجهی دارد. این قدرت قابل توجه، اجازه می دهد که شخصی ذره ای را نگاه داشته و سریعا مقدار زیادی از اطلاعات – که به آنها «حالات کوانتومی ناشناس» گفته می شود –را به شخص دیگری که ذره دیگر نگه داشته است ارسال کند. به خاطر این ارتباط کوانتومی عجیب، اطلاعات از شخص اول به شخص دوم بدون طی کردن فیزیکی فاصله میان آن دو انجام می شود. این اطلاعات بدون پیمودن مسیر به مقصد می رسند.

رکورد بیشترین فاصله ثبت شده در درهم تنیدگی کوانتومی چند هفته پیش شکسته شد. دسته ای از فوتون های ارسال شده توسط ماهوارۀ کوانتومی چینی( Micius ) توسط ایستگاه زمینی در فاصلۀ ۱۲۰۳ کیلومتری، دریافت شد. این رکورد در حال حاضر بیشترین رکورد ثبت شده در این خصوص می باشد. با این حال دور از انتظار نیست که این رکورد در آینده نزدیک شکسته شود. در نظر داشته باشید که تله پورت کوانتومی پیچیده تر بوده و خود نیازمند مقاله ای جدا برای بررسی است.

تله پورت انسان

انتقال اطلاعات از یک ذره به ذره دیگر شاید چندان شما را به وجد نیاورد، اما اگر در سطح بنیادین به آن نگاه کنید، در می یابید که تله پورت کوانتومی و تله پورت انسان، دو روی یک سکه هستند؛ در واقع این دو، دو نسخۀ متفاوت از یک فرآیند یکسان می­باشند. شخصیت اصلی مجموعۀ پیشتازان فضا –کاپیتان کِرک– را در نظر بگیرید. تمام اتم های بدن کرک مجموعه ای از اطلاعات (نوع اتم، مکان دقیق، سطح انرژی و …) می باشند. کاپیتان به عنوان یک موجود کامل، مجموعه ای عظیم از چنین اطلاعاتی می باشد. تمام اطلاعات مربوطه را به یک سیاره دیگر تله پورت کنید و سپس کاپیتان کرک را دقیقا به همان شکلی که سوار سفینه اش شد، بازسازی کنید. شما کاپیتان کرک را تله پورت کرده اید.

تله پورت آسان به نظر می رسد؟ اشتباه نکنید. تله پورت فرآیندی است که انجام درست و دقیق آن بسیار سخت و به خطا رفتن آن بسیار ساده می باشد. برای اینکه متوجه شوید چقدر احتمال خطا بالاست، تنها در نظر بگیرید که بدن انسان از ۱۰۲۸ اتم تشکیل شده است. این عدد بیشتر از یک تریلیون تریلیون اتم است. حال در نظر بگیرید که تمام این اتم هاباید توسط یک دستگاه فوق پیشرفته تجزیه و تحلیل شده و ارسال شوند و سپس دستگاه شگفت انگیز دیگری آنها را بازسازی کند. چقدر فضا برای خطا های احتمالی وجود دارد؟! خطاهای پیش پا افتاده را فراموش کنید. تنها یک میلیمتر خطا میتواند صدمات جبران ناپذیر فیزیکی به شما وارد کند.

اما این تمام مسئله نیست. همانطور که پیشتر گفته شد در جریان تله پورت، نسخه اصلی نابود می شود. بنابراین هر بار که شما تله پورت می شوید یک « قتل » اتفاق می افتد. حال فرض که یک نفر با موفقیت تله پورت شده است. چه بر سر احساسات، افکار، خاطرات و … شخص تله پورت شده می آید؟ حتی اگر همۀ اینها با موفقیت تله پورت شوند باز هم این مسئله وجود دارد که شخص تله پورت شده « خود شخص » نیست. بلکه نسخه ای است که مو به مو بازسازی شده است.

سخن آخر

تله پورت شدن برای بشر فعلا یک رویا باقی می ماند. باید با این واقعیت کنار بیاییم که در حال حاضر تلاش بیشتر دانشمندان در زمینۀ تله پورت کوانتومی برای دست یابی به «اینترنت کوانتومی» و « رایانۀ کوانتومی » می باشد؛ نه برای این که بتوانند روزی انسان، میمون و نظایر آن را تله پورت کنند. بشر همواره با رویا هایش زندگی کرده است و در بسیاری از موارد به آنها جامۀ عمل پوشانده است. دنیای علم بسیار پویاست، اما این که انتظار داشته باشیم که بتواند طی چند دهه همۀ غیرممکن ها را « ممکن» کند، انتظاری بیش از حد است. این درست است که تله پورت انسان امروز شدنی نیست،  اما با شناختی که از علم داریم، نمی توان درباره فردا نظر داد.

ترجمه و گردآوری: امیرحسین ادیبی/ سایت علمی بیگ بنگ

منابع: Teleportation , newscientist.com , wakeup-world.com

howstuffworks.com , discovermagazine.com , daviddarling.info

popularmechanics.com , sciencemag.org

image_pdfimage_print

دانلود آهنگ جدید امین حبیبی بنام کوه قاف


دانلود آهنگ جدید امین حبیبی بنام کوه قاف

Download New Song Amin Habibi Called Koohe Qaaf

خواننده : امین حبیبی ، ترانه و آهنگ و تنظيم : امين حبيبی، میکس و مستر : امین حبیبی

با تشكّر از بابك ارجمند عزيز و على طريقى ، امير منصورى ، مهرداد عباسى

دانلود آهنگ جدید امین حبیبی بنام کوه قاف

متن آهنگ کوه قاف از امین حبیبی

از وقتی که دیدمت دلم آرومه
عاشق شدم و عشق تو چشام معلومه

خوب شد که تو، توی فال من افتادی
عاشق شدن و فقط تو یادم دادی

دستامو که می گیری دلم می لرزه
دستای تو یه دنیا برام می ارزه

این حال قشنگ و به چشات مدیونم
ممنونم ازت که پیشمی، ممنونم

بدون تو یه لحظه، نه بهار و نه تابستون و نه این دنیای داغون و نمی خوام
بدون تو یه لحظه، نه پاییز و نه زمستون و نه یه قطره بارون و نمی خوام
بدون تو یه لحظه، کوه قاف و همه برفاش و کویر و شب زیباش و نمی خوام
بدون تو یه لحظه، من شمال و لب دریاش و جنوب و تب گرماش و نمی خوام

من حالت چشمای تو رو دوست دارم
از زندگی بدون تو بیزارم

قلبم واسه تو می تپه توی سینه م
حتی توی خوابمم تو رو می بینم

من با تو شدم این که همه می شناسن
این عاشقی که همه بهش حساسن

هر جایی میرم با حرف، با چشم، با ابرو
اوّل همه می پرسن ازم، عشقت کو

بدون تو یه لحظه، نه بهار و نه تابستون و نه این دنیای داغون و نمی خوام
بدون تو یه لحظه، نه پاییز و نه زمستون و نه یه قطره بارون و نمی خوام
بدون تو یه لحظه، کوه قاف و همه برفاش و کویر و شب زیباش و نمی خوام
بدون تو یه لحظه، من شمال و لب دریاش و جنوب و تب گرماش و نمی خوام

دانلود آهنگ جدید امین حبیبی بنام کوه قاف با کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰

 

 

 

 

 
کد پخش آنلاین آهنگ کوه قاف از امین حبیبی برای وبلاگ :

تصاویر جدید کاسینی از سیارۀ زحل

بیگ بنگ: در ۱۵ هفته تا پایان عمر ماموریت فضاپیمای کاسینی، ناسا تصاویر جدیدی از طلوع آفتاب در سیاره زحل منتشر کرده است. در این تصاویر که از ارتفاع بیش از یک میلیون کیلومتری سطح زحل گرفته شده حلقه‌های این سیاره به دلیل تابش نور خورشید با جزئیات خوبی قابل مشاهده هستند. این تصاویر در تاریخ ۱۰ آوریل گرفته شده است.

به گزارش بیگ بنگ به نقل از ایسنا، سیاره زحل پس از مشتری، دومین سیاره بزرگ منظومه شمسی و ششمین سیاره نزدیک به خورشید است. زحل یک گلوله گازی غول‌پیکر است که با وجود حجم زیادش تنها ۹۵ برابر زمین جرم دارد. چگالی این سیاره حدود یک‌هشتم زمین و کمتر از آب است. پیش‌بینی می‌شود یک روز کامل در زحل برابر ۱۰ ساعت و ۳۹ دقیقه در زمین بوده و یک سال آن برابر ۲۹٫۵ برابر سال زمین است. فاصله زحل تا خورشید بیش از ۱٫۴ میلیارد کیلومتر است.

جرم سیاره زحل همانند مشتری از گاز است که بیشتر آن را هیدروژن تشکیل می‌دهد. میزان اندکی هلیوم و متان در رده‌های بعدی گازهای تشکیل‌دهنده سیاره قرار دارند. در آسمان شب زمین، زحل به دلیل اندازه بزرگ، نسبتاً درخشان دیده می‌شود. زیبایی آسمان زحل به خاطر نوارهای روشن حلقه‌های اطراف آن و نیز به خاطر قمرهای زیادش است. به علت سرعت حرکت زحل به دور خود در قطب‌های آن نوعی حالت پخی مشاهده می‌شود که سیاره را از شکل کرهٔ کامل دور می‌کند. زحل از جنبه‌های زیادی شبیه مشتری است، جز اینکه در اطراف آن چندین حلقه شگفت‌انگیز وجود دارد.

براساس اعلام “سازمان فضایی آمریکا”(ناسا) در این مجموعه تصاویر که از زاویه ۱۹ درجه بالای حلقه‌ها گرفته شده، نور خورشید جزئیات زیبایی از حلقه‌های زحل را مشخص کرده است. نکته جالب توجه در این تصاویر این است که نور خورشید در حلقه‌های زحل سبب ایجاد رنگین‌کمان شده است، هر چند که تمام رنگ‌های رنگین‌کمان زمینی در آن قابل مشاهده نیست.

همچنین ناسا در توضیحات همراه با سری جدید تصاویر منتشر شده از “کاسینی” اعلام کرده است که میدان مغناطیسی زحل هیچ شیب مشخصی ندارد، و این به معنی آن است که طول واقعی یک روز زحل هنوز یک راز است و کاسینی همچنان به اکتشاف خود در اتمسفر خارجی این غول گازی ادامه می‌دهد. کاسینی در اندازه‌گیری‌های خود انحراف میدان مغناطیسی زحل را کمتر از ۰٫۶ درجه اعلام کرده است که این یافته، اطلاعات دانشمندان در رابطه با اینکه این میدان‌ها چگونه ایجاد می‌شوند به چالش کشیده است.

تصور می شود که میدان های مغناطیسی سیاره‌ای نیاز به درجه‌ای از شیب دارند تا جریاناتی که از طریق مایع فلزی عمیق درون جریان می‌یابند را حفظ کند. بدون این شیب، این جریان‌ها از حرکت می‌افتند که باعث می‌شود میدان مغناطیسی ناپدید شود و به همین دلیل طول روز در زحل قابل محاسبه نخواهد بود. دانشمندان با توجه به این داده‌ها نمی‌توانند طول روز را در سیاره زحل به درستی محاسبه کنند.

“میشل دوگورتی”(Michele Dougherty)، مسئول تحقیقات مغناطیسی کاسینی در کالج امپریال لندن می‌گوید: به نظر می‌رسد این انحنا در زحل بسیار کوچکتر از آنچه پیشتر تخمین زده شده باشد که توضیح آن بسیار مشکل است. وی در ادامه افزود: ما تا به حال قادر به حل کردن معمای طول روز در زحل نیستیم، اما هنوز روی آن کار می‌کنیم. دانشمندان امیدوارند که تجزیه و تحلیل بیشتر داده‌های کاسینی، بینش بیشتری در مورد این پدیده ایجاد کند و در نهایت به آنها این امکان را بدهد تا زمینه انحراف مغناطیسی را بهتر درک کنند.

آنها معتقدند که بخشی از فضای عمیق این سیاره می‌تواند میدان مغناطیسی واقعی را پنهان کند. محققان همچنین قصد دارند که داده های مغناطیس‌سنج را با اندازه گیری‌های کاسینی از میدان گرانشی زحل در آخرین شیرجه‌ها به اتمسفر آن بررسی کنند. تجزیه و تحلیل های قبلی اختلافاتی را بین داده‌ها و مدل‌های اولیه ساختار زحل شناسایی کرده است که طبق اعلام ناسا این اختلاف نشان می‌دهد ممکن است چیزی غیر منتظره در ساختار سیاره وجود داشته باشد.

فاز آخر ماموریت کاسینی، “پایان بزرگ” نام دارد که حدود سه ماه از آغاز آن می‌گذرد. کاسینی در آخرین ماموریت خود در ۲۲ شیرجه به فضای بین سیاره و حلقه‌های آن برای اولین بار اقدام به تصویربرداری از زحل از نزدیک‌ترین فاصله ممکن خواهد کرد. اطلاعات منتشر شده از سوی ناسا در رابطه با اولین شیرجه فضاپیمای کاسینی به فضای بین سیاره زحل و حلقه‌های اطراف آن نشان می‌دهد که این قسمت از فضا یکی از خالی‌ترین بخش‌های فضاست و فقط چند برخورد محدود با ذرات بسیار ریز غبار به ثبت رسیده است.

اگرچه این ذرات ریز هستند می‌توانند در برخورد با فضاپیما آسیب‌های شدیدی به آن وارد کنند و به همین دلیل این یافته‌ها می‌تواند بر روی نحوه مواجه شدن کاسینی با این ذرات تاثیرگذار باشد. ابعاد این ذرات در حدود یک میکرون و کمتر از آن است اما احتمال وجود ذرات بزرگتر منتفی نیست و برخوردهای این چنینی می‌تواند ادامه ماموریت این فضاپیما را دچار اختلالات جدی نماید.

فضاپیمای کاسینی در حال رسیدن به پایان ماموریت خود و نابودی قرار دارد و طبق اخبار اعلام شده از سوی ناسا ۱۵ هفته تا نابودی آن زمان باقی مانده است. کاسینی در طول ماموریت ۱۳ ساله خود تصاویر زیادی از این سیاره ارسال کرده است که برخی از آنها به جای اینکه پاسخی به سوالات دانشمندان درباره این سیاره بدهند، سوالات جدیدی نیز ایجاد کرده‌اند. هم‌اکنون ۲۰ سال از پرتاب کاسینی به فضا می‌گذرد. این فضاپیما برای رسیدن به زحل هفت سال در راه بوده است.

سایت علمی بیگ بنگ / منبع: dailymail.co.uk

image_pdfimage_print