فضاپیمای داون برای همیشه به‌دور سرس خواهد چرخید

فضاپیمای داون برای همیشه به‌دور سرس خواهد چرخید

ناسا مجوز دومین تمدید ماموریت فضاپیمای داون (Dawn به معنی سپیده‌دم) را که تاکنون به کاوش سیارک وستا (Vesta) پرداخته و در دو سال گذشته به‌دور سیاره کوتوله سِرِس (Ceres) گردش می‌کرده است، صادر کرد. این فضاپیما تا زمانی که سوختش به پایان برسد به گردش خود به‌دور سرس ادامه می‌دهد.

درحال حاضر گروه به‌دنبال انتقال فضاپیما به مدار جدیدش است. این مدار داون را تا ارتفاع ۲۰۰ کیلومتری سرس پایین می‌آورد که تقریبا دو برابر نزدیک‌تر از کمترین فاصله‌ای است که تاکنون این کاوشگر از سیاره کوتوله سرس گرفته؛ رکورد قبلی داون ۳۸۵ کیلومتر بوده است.

این پرواز به داون اجازه می‌دهد تا نگاه بهتری به سطح سیاره کوتوله بیندازد، عکس‌هایی در نور مرئی بگیرد و با استفاده از ابزار فروسرخ مواد معدنی‌اش را بررسی کند. این فضاپیما همچنین با استفاده از طیف‌سنج نوترونی و پرتو گامایش اطلاعات بیشتری جمع‌آوری خواهد کرد، که به پژوهشگران اجازه می‌دهد بفهمند لایه بالایی سرس از چه چیزی ساخته شده است و چه‌قدر یخ در آن وجود دارد.

فروردین ۱۳۹۷/آوریل ۲۰۱۸ برای سرس تاریخ مهمی‌ خواهد بود، زمانی که سیاره کوتوله به نزدیکترین فاصله‌اش از خورشید می‌رسد. دانشمندان انتظار دارند که با نزدیک شدن به خورشید، یخ بیشتری از سطحش ذوب شود و بخار آب، جو موقتی و بسیار ضعیفی در اطراف سرس ایجاد کند. تلسکوپ فضایی اروپایی هرشل، چنین پدیده‌ای را قبل از رسیدن داون به سرس ثبت کرده بود.

گروه انتظار دارد داون تا تابستان ۱۳۹۷/نیمه دوم ۲۰۱۸ به انجام وظایفش ادامه دهد. این فضاپیما تا پیش از قرار گرفتن در مدار نهایی‌اش، تا حد امکان اطلاعات علمی جمع‌آوری خواهد کرد. برعکس رُزتا یا کاسینی، این ماموریت با انفجار به پایان نمی‌رسد. هدف دانشمندان حفاظت سرس از آلودگی زمینی است. داون پس از قطع ارتباطش با زمین، به ماهواره دائمی سیاره کوتوله تبدیل خواهد شد.

ماموریت داون اولین ماموریت فضایی شامل گردش کاوشگری به‌دور دو جرم مختلف منظومه شمسی است. این فضاپیما سیارک وستا را به مدت ۱۴ ماه بین سال‌های ۱۳۹۰ و ۱۳۹۱ / ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲ کاوش و سپس به سمت سرس نقل مکان کرد که اسفند ۱۳۹۳/ مارس ۲۰۱۵ به آن رسید.

فضاپیمای داون به اخترشناسان کمک کرده است که برخی از اسرار سرس را کشف کنند، از جمله نقطه درخشانی روی آن که رسوب نمکی ناشی از نوعی فوران از سطح سرس‌ ‌است که احتمالا با برخورد جسمی به این سیاره کوتوله مرتبط بوده است.

 

۱۰ چیز درباره آلبرت اینشتین که نمی دانستید

بیگ بنگ: اکثر مردم می دانند که آلبرت اینشتین دانشمند مشهوری است که معادله E=MC2 را به جهانیان معرفی کرد. اما آیا شما این ده مورد را درباره این نابغه می دانید؟ با بیگ بنگ همراه باشید و این ده مورد را مطالعه کنید.

۱۰- او عاشق دریانوردی بود

زمانی که اینشتین در کالج پلی تکنیک زوریخ در سوئیس مشغول به کار بود، به شدت به قایقرانی علاقمند شد. او اغلب یک دفترچه یادداشت باخودش به قایق  می برد و به دریاچه می رفت و در آنجا به استراحت و تفکر می پرداخت. اینشتین اگرچه هرگز شنا کردن را یاد نگرفت، اما قایقرانی سرگرمی مهمی در زندگی او بود.

۹- مغز اینشتین

هنگامی که اینشتین در سال ۱۹۵۵ فوت کرد، به درخواست خودش جسدش سوزانده شد و خاکسترش در اطراف محوطه انستیتوی مطالعات پیشرفته در پرینستون، پخش شد. با این حال قبل از اینکه جسدش سوزانده شود، آسیب شناس، توماس هاروی در بیمارستان پرینستون، طی یک کالبد شکافی مغز اینشتین را از جسدش جدا کرد. هاروی به جای اینکه مغز او را به جسدش برگرداند تصمیم گرفت تا آن را برای مطالعۀ بیشتر نگه دارد. او اجازه نداشت که مغز اینشتین را نگه دارد اما یک روز بعد او پسر اینشتین را متقاعد کرد که این کار به پیشبرد علم کمک بسیاری می کند.

اندکی بعد هاروی به دلیل اینکه حاضر نشد مغز اینشتین را تحویل دهد از سمت خود در دانشگاه پرینستون اخراج شد. طی چهار دهه بعد هاری تکه های مغز اینشتین (او آن را به ۲۴۰ قطعه برش داده بود) که در محفظه ای نگهدای می شدند به سراسر کشور منتقل کرد. هر تکه از آن را برای یکی از محققان می فرستاد. سرانجام در سال ۱۹۹۸ هاروی مغز اینشتین را به بیمارستان آسیب شناسی پرینستون بازگرداند.

۸– اینشتین و ویولن

مادر اینشتین، پائولین، نوازنده پیانو بود، او میخواست که پسرش عاشق موسیقی شود، زمانی که اینشتین شش ساله بود آموختن ویولن را به او آغاز کرد. متاسفانه اینشتین در ابتدا از نواختن ویولون متنفر بود او ترجیح می داد که با کارت های بازی، خانه بسازد، کارش هم در این زمینه خوب بود. (او حتی یک بار یک خانه ۱۴ طبقه با کارت ها ساخته بود!)

وقتی اینشتین ۱۳ ساله شد، ناگهان عقیده اش نسبت به ویولون را تغییر داد، او از شنیدن موسیقی موتزارت با شور و شوق بسیار لذت می برد و تا آخر عمر به نواختن ویولون علاقه مند شد. نزدیک به هفت دهه، اینشتین نه تنها هنگام استراحت، که زمانی که میخواست به تفکر بپردازد نیز به نواختن ویولن روی می آورد.

۷- ریاست جمهوری اسرائیل

یک روز بعد از فوت اولین رئیس جمهور اسرائیل خایم وایزمن در ۹ نوامبر ۱۹۵۲، از اینشتین پرسیده شد که آیا علاقه ای به اینکه دومین رئیس جمهور اسرائیل باشد دارد؟ اینشتین که آن موقع ۷۳ سال داشت، این پیشنهاد را رد کرد. او در نامه ای رسمی امتناع خود از ریاست جمهوری اسرائیل با این عنوان که «استعداد و تجربه لازم برای برخورد درست با مردم را ندارد» رااعلام کرد.

۶- بدون جوراب

بخشی از جذابیت اینشتین نگاه ژولیدۀ او به زندگی بود. او علاوه بر اینکه موهایش را شانه نمی کرد، عادت های عجیب و غریبی همچون نپوشیدن جوراب داشت. او چه زمانی که در حال قایقرانی بود چه در یک شام رسمی در کاخ سفید، همیشه و همه جا بدون جوراب می رفت. از نظر اینشتین، جوراب یک مشکل بود چرا که آنها اغلب سوراخ می شدند. به علاوه چرا باید هم جوراب پوشید هم کفش، در حالی که یکی از آنها کار آن یکی را هم انجام می دهد؟

۵- قطب نمای ساده

هنگامی که اینشتین در پنج سالگی در بستر بیماری بود، پدرش به او یک قطب نمای جیبی ساده داد. او در آن سن به شدت درگیر این شده بود که چه نیرویی بر روی سوزن اعمال می شود که همیشه به سمت یک جهت می گردد؟ این سوال که اینشتین را به خود درگیر کرده بود، آغاز شیفتگی اینشتین به علم بود.

۴- طراحی نوعی یخچال

بیست و یک سال بعد از نوشتن نظریه نسبیت خاص، آلبرت اینشتین یک یخچال ابداع کرد که با الکل کار می کرد. این یخچال در سال ۱۹۲۶ طراحی شد اما هرگز به تولید انبوه نرسید زیرا تکنولوژی جدیدی به دست آمد که از یخچال اینشتین کاربردی تر بود. اینشتین در واقع به این دلیل به اختراع این یخچال مبادرت ورزید که در جایی خوانده بود خانواده ای در اثر گاز دی اکسی گوگرد (که آن زمان یخچال ها با این گاز کار می کردند) دچار مسمومیت شده بودند.

۳- سیگاری وسواس

اینشتین عاشق سیگار کشیدن بود. او وقتی بین خانه خود و دفترش در پرینستون راه می رفت دنباله ای از دود پشت سرش راه می فتاد. ظاهر او همیشه با موهای به هم ریخته، لباس گشاد در حالی که پیپ خود را محکم به دهان گرفته بود.

در سال ۱۹۵۰، اینشتین در یادداشتی گفت: «معتقدم که دود پیپ، به من کمک می کند تا درباره تمام امور بشر به تفکر بپردازم.» اگرچه او به شدت به پیپ خود علاقه مند بود اما گاهی هم سیگار برگ یا سیگار معمولی می کشید.

۲- ازدواج با دخترخاله

اینشتین بعد از اینکه از همسر اول خود، میلوا ماریچ در سال ۱۹۱۹ جدا شد، با دختر خالۀ خودش، السا لوونتال (که بیشتر با نام السا اینشتین شناخته می شود) ازدواج کرد. السا در واقع از هر دو طرف با اینشتین رابطه خانوادگی داشت. مادر آلبرت و مادر السا خواهر بودند، به علاوه، پدر آلبرت و پدر السا پسر عمو بودند. با این حال عشق آنها زمانی شروع شد که السا با مکس لوونتال ازدواج کرد و سپس از او جدا شد.

عکسی از آلبرت اینشتین و میلوا ماریچ(همسر اولش)

۱- یک دختر نامشروع

در سال ۱۹۰۱ قبل از اینکه آلبرت اینشتین با میلوا ماریچ ازدواج کند، با او که عشق دوران کالجش بود به دریاچه کومو در ایتالیا رفتند. پس از تعطیلات، میلوا فهمید که باردار شده است. در آن زمان  کودکان نامشروع نامعمول نبود ولی در عین حال از طرف جامعه پذیرفتنی نبود. از آنجا که اینشتین پول کافی برای ازدواج با ماریچ و سرپرستی یک بچه را نداشت، آن دو تا زمانی که اینشتین در اداره ثبت اختراع مشغول به کار شد نتوانستند با هم ازدواج کنند. و ماریچ مجبور بود از بچه نامشروع خود که لیسرل نام داشت در کنار خانواده اش نگهداری کند. اگرچه می دانیم که اینشتین درباره وضعیت دختر خود اطلاع داشت اما از سرنوشت این دختر اطلاعی نداریم. اعتقاد بر این است که او در سنین کودکی بر اثر بیماری مخملک فوت کرده است، و یا اگر هم زنده مانده است سرپرستی او را به خانواده دیگری سپرده اند. هم اینشتین و هم میلوا وجود لیسرل را مخفی کرده بودند و محققان به تازگی به وجود این دختر پی برده اند.

ترجمه: امین میرزایی/ سایت علمی بیگ بنگ

منبع: thoughtco.com

image_pdfimage_print

اطلاعاتی جدید در خصوص زندگی نئاندرتال ها

بیگ بنگ: دو تیم تحقیقاتی با استفاده از روش­ های پیشرفته­ توالی­ سازی DNA، اقدام به بررسی بقایای اسکلتی ۵۲۰۰۰ سالۀ یک زن نئاندرتال واقع در کرواسی و بقایای اسکلتی ۳۴۰۰۰ ساله­ یک انسان مربوط به دوره­ “پارینه­ سنگی زیرین” کردند.

به گزارش بیگ بنگ، نئاندرتال ها نزدیک­ترین خویشاوندان تکاملی بشر امروزی می­ باشند. در نتیجه این موجودات می­ توانند دید بهتری نسبت به تاریخچه­ زیستی انسان به ما بدهند. تاکنون ۵ ژنوم از نئاندرتال ­ها بازیابی شده ­است اما تنها یکی از این ژنوم­ ها اطلاعات واضحی را به دانشمندان ارائه داده است. این نئاندرتال در کوه­ های “آلتایی” در سیبری کشف شد. سه ژنوم دیگر که اطلاعات کمتر واضحی به ما دادند، مربوط به کشور کرواسی و ژنوم آخر، مربوط به جمهوری آدیغیه در روسیه است.

تیم تحقیقاتی موسسه­ ماکس پلانک موفق به بررسی میلیاردها تکۀ DNA بدست­ آمده از بقایای فسیلی بنام “ویندیجا” از غاری در کرواسی شد. همانند یافته­ های پیشین، داده ­های ژنتیکی نشان دادند نئاندرتال­ ها در گروه ­های کوچک ۳۰۰۰ نفره زندگی می­ کردند. نتایج بررسی ژنوم نئاندرتال کوه­ های آلتایی نشان داد والدین این نئاندرتال، خواهر و برادری با پدر یا مادر مشترک بودند. این مسئله دانشمندان را به این فکر فرو برد که آیا ازدواج با افراد خانواده در نئاندرتال­ ها معمول بوده است یا خیر. از این سو در ژنوم “ویندیجا” نشانی از ازدواج خانوادگی در والدین نبوده است پس احتمالا این نوع ازدواج، تنها میان نئاندرتال ­های آلتایی وجود داشته است.

دکتر پروفر و همکاران او اظهار داشتند: «اگرچه به نظر می ­رسد “ویندیجا” و دو نئاندرتال از سه نئاندرتال یافت­ شده در غارهای کرواسی، اجداد مادری مشترک داشته باشند.» همچنین محققان به بررسی تفاوت­ ها و مهاجرت ژنی میان نئاندرتال ­های ۱۳۰۰۰۰ تا ۱۴۵۰۰۰ سال پیش(قبل از جدایی نئاندرتال­ های سیبری و هلند) پرداختند. بر اساس ژنوم باکیفیت بدست­ آمده، دانشمندان تخمین می­ زنند افراد غیرآفریقایی چیزی بین ۱٫۸ تا ۲٫۶% دی ­ان ­ای نئاندرتال را در خود دارند. تحقیقات پیشین، این میزان را بین ۱٫۵ تا ۲٫۱% بیان کرده بود.

همچنین محققان موفق به شناسایی متغیرات ژنی در ژنوم نئاندرتال­ ها شدند که بر روی بشر امروزی تاثیر داشته است؛ این متغیرات مربوط به میزان پلاسما در کلسترول LDL و ویتامین D، اختلالات تغذیه، انباشت چربی در شکم، رماتیسم مفاصل، اسکیزوفرنی و واکنش به داروهای آرام­بخش می­ باشد. محققان اظهار داشتند: «بررسی ­های ما نشان می­ دهد “ویندیجا” بیشتر به نئاندرتال­ های ادغام ­شده با نیاکان بشر امروزی ساکن جنوب صحرای بزرگ آفریقا نزدیک است تا نئاندرتال ­های آلتایی. این مسئله باعث می­ شود ۱۰ تا ۲۰ درصد بیشتر از پیش، شاهد DNA نئاندرتال و متغیرات دخیل در میزان کلسترول LDL، اسکیزوفرنی و دیگر بیماری­ ها در انسان امروزی باشیم.»

در مطالعاتی دیگر، مارتین سیکورا،محقق دانشگاه کپنهاگن، اقدام به توالی­ سازی و بررسی ژنوم ۴ انسان باستانی(که از نظر آناتومی مشابه انسان امروزی بودند) در پایگاه ساگیر روسیه کردند. محققان این پژوهش اظهار داشتند: «این ژنوم­ ها به ما دیدگاهی کم­ نظیر از زندگی اجتماعی بشر در دوره­ پارینه ­سنگی زیرین ارائه می­ کند. این ۴ نمونه، همگی مذکر بوده و ارتباط خویشاوندی با یکدیگر ندارند. به علاوه، ما اثری از ازدواج با افراد خانواده میان این نمونه ­ها نیافتیم. با توجه به گوناگونی ژنی این نمونه ها، آنها با اینکه عضوی از یک قبیلۀ کوچک بودند، جفت خود را از قبایل دیگر انتخاب کردند.» یافته ­ها در دو مقاله­ مجزا در مجله­ Science منتشر شده ­اند.

ترجمه: رضا کاظمی/ سایت علمی بیگ بنگ

منبع: sci-news.com

image_pdfimage_print

هابل خوشه‌های کهکشانی دوردست را برای جیمز وب دست‌چین می‌کند

هابل خوشه‌های کهکشانی دوردست را برای جیمز وب دست‌چین می‌کند

این تصویر جدید تلسکوپ فضایی هابل پر از کهکشان است؛ هر لکه درخشان کهکشانی متفاوت است، به‌جز دایره بسیار درخشان در وسط  تصویر که در واقع ستاره‌ای است که در کهکشان ما قرار دارد و به‌صورت اتفاقی در راستای دید ما واقع شده است. در مرکز تصویر ناحیه‌ای جالب توجه وجود دارد: مرکز خوشه کهکشانی بزرگی به نام WHL J24. 3324-8.477، شامل درخشان‌ترین کهکشان خوشه. این خوشه کهکشانی در فاصله ۱۰ میلیارد سال نوری از ما در صورت فلکی قیطس واقع است.

کیهان شامل ساختارهایی با مقیاس‌های متفاوت است – سیاره‌ها در اطراف ستاره‌ها و ستاره‌ها اطراف کهکشان‌ها جمع می‌شوند، کهکشان‌ها در گروه‌های کهکشانی و گروه‌های کهکشانی در خوشه‌ها جمع می‌شوند. خوشه‌های کهکشان حاوی صدها یا هزاران کهکشان است که بر اثر گرانش به هم مقید هستند. ماده تاریک و انرژی تاریک نقش کلیدی در شکل‌گیری و تکامل این خوشه‌ها ایفا می‌کنند، بنابراین بررسی خوشه‌های کهکشانی بزرگ می‌تواند به دانشمندان کمک کند تا اسرار این پدیده‌های مجهول آشکار شود.

 این تصویر فروسرخ با دوربین «ای‌سی‌اس» ACS)) و دوربین زاویه باز۳ (WFC3) هابل گرفته شده و بخشی از پروژه رصدی «رلیکس» است (RELICSسرواژه Reionization Lensing Cluster Survey به معنی نقشه‌برداری خوشه‌ها از دوره بازیونیدگی با عدسی گرانشی)

پروژه رلیکس با هدف انتخاب درخشان‌ترین کهکشان‌های دوردست برای پژوهش‌های آینده تلسکوپ فضایی جیمز وب از ۴۱ خوشه بزرگ کهکشانی تصویربرداری کرده است. چنین پژوهشی درباره ریشه‌های کیهانی‌مان اطلاعات بیشتری به ما خواهد داد.

 

بادهای خورشیدی نقشه پایگاه مریخی ناسا را خراب کرد

بیگ بنگ: بادهای خورشیدی با ایجاد تحریکات الکتریکی در قمر “فوبوس” نقشه “سازمان فضایی آمریکا”(ناسا) را برای ایجاد پایگاه در قمر مریخ خراب کردند. فوبوس بزرگ‌ترین و نزدیک‌ترین ماه سیاره مریخ است. محققان فوبوس را محل مناسب برای فرود می‌دانستند، زیرا در دو سوم مسیر گردش فوبوس به دور مریخ، آسمان این قمر به وسیله مریخ پوشیده شده که باعث محافظت انسان دربرابر اشعه کیهانی و اشعه ماوراءبنفش خورشید می‌شود.

به گزارش بیگ بنگ به نقل از ایسنا، در تحقیقی که به تازگی از سوی ناسا انجام شده مشخص شد، بادهای خورشیدی که جریان‌هایی از ذرات پرانرژی هستند، سبب ایجاد یک محیط پیچیده الکتریکی در فوبوس می‌شود که می‌تواند تجهیزات، فضانوردان و اهداف اکتشافی را تحت تاثیر شدید قرار دهد. “ویلیام فارل”(William Farrell) محقق ارشد این پروژه در مرکز پرواز “گودارد” گفت: بررسی‌های ما نشان می‌دهد حجم بسیار بالایی از شوک‌های الکتریکی در زمان شب این قمر، فضانوردان، کاوشگرها و تجهیزات را تحت تاثیر قرار می‌دهد، خصوصا اگر مقابل قسمتی از مریخ قرار گرفته باشد که در آن روز است.

وی افزود: در حالی که شاید قدرت این جریان‌ها آنقدر بالا نباشد که فضانوردان را به شدت مصدوم کند، اما مطمئنا قدرت آنها به اندازه‌ای هست که بتواند بر روی تجهیزات حساس تاثیرگذار باشد و به همین دلیل در صورتی که بخواهیم در این قمر پایگاهی بسازیم، تجهیزات آن باید به گونه‌ای با  شد که بتوانند در برابر این شوک‌های الکتریکی مقاومت کنند.

ناسا پیش از این در نظر داشت که یک پایگاه ثابت در فوبوس داشته باشد تا فضانوردان به جای استقرار در مرکز فرمان زمین در آن مستقر شوند و به هدایت کاوشگرها بپردازند. شتاب جاذبه پایین فوبوس یکی از ویژگی‌های جذاب این قمر محسوب می‌شود، زیرا پرتاب و فرود فضاپیما در آن راحت‌تر است. این قمر هیچ اتمسفر و مگنتوسفری ندارد و به همین دلیل ذرات خورشیدی به سطح آن می‌رسند.

فارل در مصاحبه خود در رابطه با یافته‌های این تحقیق، خاطرنشان کرد: بادهای خورشیدی معمولی شاید تنها سبب افزایش هزینه‌ها می‌شوند، اما این موضوع در زمان فوران‌های “تاج خورشیدی”(کرونال) شدیدا مخرب خواهد بود. پتانسیل این میدان‌ها در قسمت‌های سایه ممکن است به ۱۰ هزار ولت برسد و در حالت عادی ممکن است فضانوردان به هر چیزی که دست بزنند جرقه‌های کوچکی را در محل تماس حس کنند. مطالعات پیشین نشان داده است که چنین اتفاقی در بخش‌هایی از قطب شمال و جنوب زمین که سایه آنها زیاد است نیز رخ می‌دهد.

مریخ دو ماه دارد که استدلال می‌شود هر دو از سیارک های اسیرشده هستند. از سطح مریخ، حرکت فوبوس و دیموس خیلی متفاوت‌تر از ماه زمین ظاهر می‌شوند. فوبوس چابک از غرب طلوع می‌کند، در شرق غروب می‌کند و دوباره در کمتر از ۲۴ ساعت مجددا طلوع می‌کند، در صورتی که دیموس، مطابق انتظار از شرق طلوع می‌کند، اما بسیار آهسته‌تر. دیموس با وجود مدار ۳۰ ساعته‌اش، ۲٫۷ روز زمان می‌برد تا در غرب غروب کند، همچنانکه دیموس با سرعت کمتر از چرخش مریخ به آهستگی پایین می‌رود و در نتیجه طول می‌کشد تا دوباره طلوع کند.

فوبوس از همه ماه‌های سامانه خورشیدی به کره خود نزدیکتر است و تنها ۶۰۰۰ کیلومتر با مریخ فاصله دارد. میانگین شعاع فوبوس حدود ۱۱ کیلومتر است. فوبوس، یکی از کم انعکاس‌ترین اجسام در منظومه شمسی است. بزرگترین حفره بر روی سطح فوبوس، حفره استیکنی (Stickney) نام دارد. سرعت حرکت فوبوس به دور مریخ سریعتر از حرکت مریخ به دور خودش است.

این قمر هر ۸ ساعت یک بار به دور مریخ می‌چرخد و فاصله آن تا زمین بیش از ۷۷٫۵ میلیون کیلومتر است. شتاب جاذبه در این قمر بسیار ناچیز و در حدود ۰٫۰۰۵ متر بر مجذور ثانیه است، در حالی‌که این رقم در زمین حدود ۹٫۸ متر بر مجذور ثانیه است. فوبوس، اولین بار توسط “آساف هال” (Asaph Hall)، ستاره‌شناس آمریکایی در ۱۸ اوت سال ۱۸۷۷ کشف شد. این ستاره‌شناس، ماه دیگر مریخ یعنی دیموس را نیز کشف کرد.

سایت علمی بیگ بنگ / منبع: space.com

 

image_pdfimage_print

کشف قدیمی‌ترین اسطرلاب جهان

به گزارش بیگ بنگ به نقل از همشهری، باستان‌شناسان دریایی می‌گویند این ابزار در واقع یک اسطرلاب است، ابزاری که زمانی دریانوردان برای محاسبه ارتفاع خورشید در طول سفرهایشان استفاده می‌کرده‌اند. گفته می‌شود این اسطرلاب به سال‌های ۱۴۹۵ تا ۱۵۰۰ تعلق دارد. این ابزار از بقایای کشتی پرتغالی به دست آمده‌ است که در سال ۱۵۰۳ در اثر وقوع طوفان غرق شده بود. این کشتی اسمرالدا نام داشته و بخشی از ناوگان کاشف پرتغالی، واسکو دا گاما،‌اولین انسانی که از اروپا مستقیم به هندوستان رفت، بوده‌ است.

به گفته دیوید مئارنز،‌ محققی که هدایت پروژه کشف این قطعه را به عهده داشته، کشف چنین جسم کمیابی فرصتی عالی است که از نظر تاریخی از اهمیت بالایی برخوردار است، باستان‌شناسان می‌توانند با مطالعه روی آن جاهای خالی را در تاریخ پر کنند. این اسطرلاب در سال ۲۰۱۴ کشف شده‌ است اما قدمت آن به تازگی محاسبه شد. این شیئ یکی از ۳۰۰۰ قطعه‌ای است که در مجموعه‌ای از غواصی‌ها در این کشتی کشف شده‌ است. این صفحه برنزی ۱۷٫۵ سانتیمتری، ضخامتی کمتر از دو میلیمتر دارد. مئارلنز می‌گوید به محض دیدن این قطعه برنزی متوجه خاص بودن آن شده‌ است.

محققان به محض کشف متوجه شدند که این جسم یک اسطرلاب است، اما نمی‌توانستند نشانگرهای مسیریابی را روی آن مشاهده کنند. اما اسکن‌های لیزری که در دانشگاه وارویک روی این اسطرلاب انجام شد توانست نشانه‌های کوچکی به فاصله پنج درجه از یکدیگر را در حاشیه صفحه کشف کردند. این ابزار به دریانوردان کمک می‌کرده‌است تا ارتفاع خورشید را از بالای خط افق اندازه‌گیری کرده و موقعیت خود را بیابند تا بتوانند مسیر خود را در میان دریاها تعیین کنند. اسطرلاب‌ها اجسامی بسیار کمیابند و این صد و هشتمین اسطرلابی است که تاکنون کشف شده‌است، اما در عین حال قدیمی‌ترین آنها نیز هست.

سایت علمی بیگ بنگ / منبع: BBC

image_pdfimage_print

حبابی در دریای کیهانی

بیگ بنگ: سحابی حباب یا NGC 7635 در دریای کیهانی مملو از ستارگان و گازهای درخشان در سمت چپ این میدان دید گسترده شناور است. سحابی حباب کوچک ۱۰ سال نوری وسعت دارد و در اثر بادهای ناشی از یک ستارۀ پرجرم به این شکل در آمده است.

این سحابی در مجموعۀ بزرگی از ابرهای گازی و غباری بین ستاره ای در فاصله ۱۱ هزار سال نوری از زمین و در مرز بین صورت فلکی قیفاووس و ذات‌الکرسی، جای دارد. در این چشم انداز نفس گیر خوشه ستاره ای باز (سمت چپ پایین) حدود ۵۰۰۰ سال نوری با زمین فاصله دارد. در بالا سمت راست ِ سحابی حباب نیز یک منطقۀ نشری بنام Sh2-157 وجود دارد که به سحابی پنجه گربه معروف است. این عکس که ۴۷ ساعت نوردهی شده تقریبا ۳ درجه در آسمان وسعت دارد. این وسعت به پهنای ۵۰۰ سال نوری در فاصلۀ تقریبی تا سحابی حباب است.

سایت علمی بیگ بنگ / منبع: apod

image_pdfimage_print

تپه های ماریوس و یک حفره در ماه

بیگ بنگ: آیا بشر می تواند در زیر سطح ماه زندگی کند؟ این احتمال جالب در سال ۲۰۰۹ قوت پیدا کرد، یعنی زمانیکه فضاپیمای ژاپنی SELENE عکسی از یک حفره در زیر تپه ماریوس در ماه ثبت کرد. مشاهدات پیگیرانه مدارگرد شناسایی ماه(LRO) نشان داد که حفره موجود در تپه های ماریوس(MHH) تقریبا تا ۱۰۰ متر عمق و چند صد متر عرض دارد.

اخیرا، داده های رادار نفوذی در زمین متعلق به فضاپیمای SELENE مجددا تجزیه و تحلیل شدند تا یک سری پژواک های ثانویۀ جالب را ثبت کنند – که نشان می دهد حفره های گدازه ای در زیر تپه های ماریوس وجود دارند و حتی تا چندین کیلومتر در اعماق امتداد دارند و به قدری بزرگند که یک شهر در آنها جا می شود. چنین حفره هایی می توانند از مستعمره های انسانی در آینده در برابر نوسانات دمایی شدید، اثرات خرده هواشناختی و تابش های مضر خورشید، محافظت کنند. حفره های گدازۀ زیرسطحی ممکن است به گونه ای مهر و موم شده باشند که هوای قابل استنشاق در آنها باقی مانده باشد. این حفره ها احتمالا در زمان فعالیت آتشفشان های گدازه ای میلیاردها سال پیش تشکیل شده اند. در این عکس سطح تپه های ماریوس را مشاهده می کنید که در دهه ۶۰ توسط ماموریت مدارگرد قمری شماره ۲ ناسا ثبت شده، درحالیکه عکس کوچکتر مربوط به ماموریت LRO می باشد.

سایت علمی بیگ بنگ / منبع: apod

image_pdfimage_print

آسمان در این هفته، ۲ تا ۸ آبان ماه

آسمان در این هفته، 2 تا 8 آبان ماه

شما را هر هفته به مهمانی آسمان دعوت کرده‌ایم…

با ما همراه باشید

طبق روال گذشته ابتدا وضعیت سیاره‌های منظومه شمسی را بررسی می‌کنیم و سپس به رویدادهای این هفته می‌پردازیم.

اگر خوش‌شانس باشید می‌توانید عطارد را در صورت فلکی میزان بعد از غروب خورشید در جهت غرب نظاره‌گر باشید. زهره و مریخ که در صورت فلکی سنبله هستند را باید قبل از طلوع خورشید در جهت شرق بیابید. اما در تمام طول شب شاهد درخشش سیاره زحل هستیم. بعد از غروب خورشید اگر به جهت جنوب غربی نگاهی بیندازید در ارتفاع حدود ۲۰ تا ۲۵ درجه‌ای سیاره ارباب حلقه‌ها را می‌بینید. مشتری به اندازه‌ای به خورشید نزدیک است که اصلا نمی‌توانیم آن را رصد کنیم. نپتون و اورانوس هم به ترتیب در صورت‌های  فلکی‌ دلو و حوت هستند که برای رصد آنها به ابزار مناسب نیاز دارید.

در این هفته شاهد مقارنه زیبای ماه و زحل در دوم آبان حوالی ساعت ۱۷:۴۰ دقیقه هستیم. پس از غروب خورشید اگر به جهت جنوب غربی نگاهی بیندازید این مقارنه را با جدایی زاویه‌ای ۲.۵ درجه‌ای خواهید دید.

در چهارمین روز آبان غول منظومه شمسی، مشتری، در مقارنه با خورشید قرار می‌گیرد؛ یعنی زمین، خورشید و مشتری در یک راستا و خورشید بین زمین و مشتری واقع می‌شود . در این روزها به دلیل این رویداد، مشتری در نور خورشید غرق شده و دیده نمی‌شود. در این حالت سیاره دورترین فاصله خود را از زمین دارد.

 

نامیرایی مجازی – قسمت اول

بیگ بنگ: نامیرایی مجازی نظریه‌ای است که کل خود ذهنی‌مان را می‌توان با تمامیت اول‌شخص بر روی دستگاه‌های غیرزیستی بارگذاری کرد تا وقتی بدن‌های فانی‌مان مردند، خود ذهنی‌مان به زندگی ادامه دهد.

به گزارش بیگ بنگ، رابرت لارنس کوهن می نویسد: کاملا طرفدار نامیرایی مجازی هستم و امیدوارم هر چه زودتر اتفاق بیافتد. افسوس که فکر نمی‌کنم این اتفاق به این زودی‌ها، بیافتد. فکر می‌کنم که این اتفاق اگر هزاران سال نباشد حداقل برای قرن‌ها غیرممکن خواهد بود. بدتر اینکه نامیرایی مجازی می‌تواند کاملا غیرممکن و حتی به طور کلی ممنوع باشد.

این خبر را از آینده‌نگرهای فناوری خوش‌بین نمی‌شنوید که باور دارند به طور کلی پیشرفت ِ نمایی فناوری و مخصوصا هوش‌مصنوعی که شامل همتاسازی دیجیتال کامل از مغز انسان‌ها در آینده‌ی نزدیک یا نسبتا نزدیک است، اساسا بشریت را با دو انقلاب تغییر شکل می‌دهد. اولین انقلاب « تکینگی» است، وقتی هوش‌مصنوعی خود را به صورت تکرار‌شونده و تصاعدی بازطراحی می‌کند، به طوری که بسیار نیرومندتر از هوش انسانی می‌شود.(هوش‌مصنوعی ابرقوی) آن‌ها ادعا می‌کنند دومین انقلاب نامیرایی مجازی است.

تکینگی هوش‌مصنوعی و نامیرایی مجازی نشانگر دنیایی ترا انسانی و ترسناک است که آینده‌نگران فناوری خوش‌بین در درازمدت غیرقابل‌اجتناب و شاید در کوتاه‌مدت، در همین نزدیکی تصور می‌کنند. آن‌ها نمی‌پرسند آیا تصورشان عملی خواهد شد یا نه بلکه فقط با ارائه‌ی بازه‌ی زمانی ۱۰ تا ۱۰۰ سال آینده می‌گویند چه زمانی این اتفاق خواهد افتاد.

من شک‌گرا هستم. فکر می‌کنم پیچیدگی علم بسیار دست‌کم گرفته شده و بنیان‌های فلسفی این ادعا را به چالش می‌کشم. خودآگاهی(Consciousness ) فیل در اتاق است(اصطلاح استعاری در زبان انگلیسی که منظورش مشکل و یا ریسک واضحی است که هیچ‌کس نمی‌خواهد در موردش بحث یا کار کند)، اگرچه خیلی‌ها از دیدنش سر باز می‌زنند. آن‌ها تقریبا به شدت ایمان دارند که هوش‌مصنوعی ابرقوی(پسا تکینگی) قطعا(تقریبا در نفس خود) خودآگاه خواهد بود. شاید این موضوع درست باشد اما برای داوری این موضوع به تحلیلی نیاز است که قطعا جنبه‌های زیادی را زیر نظر داشته باشد و من شک دارم که به احتمال زیاد نامتقاعدکننده و بی‌نتیجه است.

خودآگاهی هر چه باشد مشخص می‌کند که آیا نامیرایی مجازی ممکن است یا خیر. بنابراین در اینجا روی خودآگاهی متمرکز می‌شوم. اگرچه اول از همه دو مانع بالقوه‌ی دیگر هم برای نامیرایی مجازی وجود دارند که به طور خلاصه آن‌ها را بررسی می‌کنم. یکی از آن‌ها پیچیدگی محض است. چه کاری باید انجام داد تا مغز انسان را به صورتی همتاسازی کنیم که آگاهی(awareness) درونی اول شخص ما و تمام چیزهایی که در بر دارد را نتوان از نسخه‌ی اصلیش تشخیص داد؟

داده‌های بسیار خامی را برای مغز انسان در نظر بگیرید: مغز حاوی حدود ۸۵ میلیارد یاخته‌ی عصبی(سلول‌های عصبی مخصوص که اطلاعات الکتریکی را حمل می‌کنند)؛ ۱۰۰ به توان ۱۰۰۰ تریلیون سیناپس- فضاهای کوچک بین عصب‌ها، برخوردگاهی از این سو به آن سو که اطلاعات را با استفاده از مواد شیمیایی عصبی منتقل می کنند- یک تا پنج تریلیون سلول‌های پی‌بان(glial cells) معمولا تصور می‌شده که محدود به پشتیبانی دگرگشت(metabolic) برای عصب‌ها باشند و حالا تصور می شود در کارکردهای مغز هم شرکت داشته باشند؛ حدودا هزار لحظه بر ثانیه برای قرار دادن پتانسیل‌های کرداری(جرقه‌های الکتریکی اطلاعات در یاخته‌های عصبی)؛ ده میلیارد پروتئین بر یاخته‌های عصبی( بعضی از آن‌ها خاطرات را شکل می‌دهند)؛ اشکال ساختاری سه بُعدی بی‌شمار برای پروتئین‌ها و برهم‌کنش‌های هندسی؛ مولکول‌های فراسلولی متنوع که احتمالا بعضی از آن‌ها درگیر کارکردهای مغزی باشند، وجود دارند و …

برای همتاسازی مجازی کامل، به چه مقدار از این پیچیدگی نیاز است تا بتوان گفت تمامیت ذهنی شخص اولیه وجود دارد؟ چه کسی می‌داند؟ مشخص است که تمام مغز برای خودآگاهی و محتویاتش نیاز نیست و اکثر این ساختار دگرگشتی است. ساز و کارهای کنترل بدن مثل تنظیم تنفس، ضربان قلب و هضم در لایه‌های غیرزیستی نیاز نمی‌شوند. از طرف دیگر، فلسفه‌ی معاصر ذهن پیشنهاد می‌دهد که حس بدنی برای شناخت طبیعی نیاز است، به عبارت دیگر « مغز مجسم» یا « ذهن گسترده».

تمام داده‌های مغز را کنار هم جمع کنید و تمام ترکیبات ممکن را در نظر بگیرید و آن کار را جای‌گشت(permutation) کنید تا بیش از ۱۰۰ میلیارد شخصیت متمایز انسانی که تا به حال زندگی کرده‌اند را تولید کنید( هر کدام از آن‌ها لحظه به لحظه فرق کنند). حتی برای برآورد تعداد مشخصه‌هایی که نیاز است، مردد هستم. چطور می‌شود همه‌ی این‌ها به صورت غیرتداخلی، با جزئیات مناسب، بلا درنگ و هم‌زمان در دسترس باشند؟ فناوری‌ها از تصوراتم هم فراتر می روند اما به طور کلی ممکن هستند.

دومین مانع بالقوه برای نامیرایی مجازی مکانیک کوانتوم و ناموجبیت(indeterminacy) ذاتی‌ای است که می‌تواند ساخت یک کپی بی‌نقص از ذهن را مشکل‌زا یا حتی غیرممکن سازد. هر چه باشد اگر رویدادهای کوانتومی(مثل واپاشی‌های پرتوزا) به طور کلی غیرقابل پیش‌بینی باشند؛ پس چطور این احتمال وجود دارد تا یک مغز را به طور کامل همتاسازی کرد؟

ولی ناموجبیت‌های کوانتومی در همه‌جا وجود دارند، از آجر گرفته تا مغز ما، بنابراین کاربردپذیری مخصوصش در کارکرد مغز و از این رو نامیرایی مجازی مشکوک و سوال‌برانگیز است. نکته‌ی اصلی موضوع این است که در کدام سطح از سلسله‌مراتب علّیت( اگر در کل وجود داشته باشد) مکانیک کوانتوم نقش با ارزشی در کارکرد مغز و در خودآگاهی ایفاء می‌کند؟ قطعا اکثریت دانشمندان عصب‌شناسی فکر می‌کنند مکانیک کوانتوم تنها در سطوح بستر فیزیک بنیادی کار می‌کند و آن‌قدر پایین است که نقش خاصی در سطوح بالاتر، جایی که مغز عمل کرده و ذهن به وجود می‌آید ندارد.

بنابراین در حالی که پیچیدگی محض مغز از نامیرایی مجازی جلوگیری خواهد کرد و احتمال دارد ناموجبیت مکانیک کوانتوم مانعی برطرف‌نشدنی برای همتاسازی تمام‌عیار باشد، اولین نکته، تنها ظهور آن را به تاخیر انداخته ولی تصور می‌شود که دومین نکته زیاد مربوط و وابسته نباشد. این سخنان، خودآگاهی‌ای( فیل در اتاق) را حل‌نشده باقی می‌گذارد که آینده‌نگران خوش‌بین را کنار هم جمع کرده تا زندگی بعد از مرگ مجازی خود را برنامه‌ریزی کنند. در قسمت بعدی بیشتر در خصوص آگاهی صحبت می کنیم و این پرسش مطرح می شود که آیا یک کامپیوتر می تواند خودآگاه شود؟

ادامه دارد »»»

نوشته رابرت لارنس کوهن نویسنده و سازنده مجموعه تلویزیونی نزدیک‌تر به حقیقت(Closer to Truth)

ترجمه: امیرحسین سلیمانی/ سایت علمی بیگ بنگ

image_pdfimage_print