همه نوشته های علم نجوم

چرا گاهی زمان پرواز می کند؟

بیگ بنگ: چرا وقتی که کسل هستیم زمان با سرعتی بسیار پایین می‌گذرد اما بقیه ی وقت‌ها به سرعت می‌گذرد؟ با بیگ بنگ همراه باشید تا بحثی جذاب پیرامون موضوع زمان داشته باشیم.

به گزارش بیگ بنگ، هیچکس با درکی ذاتی از زمان متولد نشده است و نوزادان باید بیاموزند تا رفتار خود را  با سایر اجزای جهان همگام و هماهنگ کنند. تا آن زمان، آنها در تمام ساعات روز و شب نیاز به توجه دارند، و به طور کامل برنامه‌های پدر و مادرشان را تغییر می‌دهند. برای همه ما سفرکردن میتواند گیج کننده و مخل حواس  باشد، به خصوص اگر زمان در جایی که به آن مسافرت می کنیم کاملا متفاوت از آنچه به آن عادت کرده ایم باشد. اما درنهایت همه ی ما-حتی نوزادان- قادریم خود را با سیستم استاندارد واحد زمانی: دقیقه، ساعت و روز هفته تطبیق دهیم.

علیرغم مفید بودن این سیستم، تفاوت بسیاری در درک زمان میان انسان‌ها وجود دارد(چقدر زمان سریع می‌گذرد). چند دقیقه‌ای که منتظریم تا چراغ قرمز، سبز شود انگار تا ابد طول می‌کشد و گاهی شوکه ‌می‌شویم که چقدر سال زود گذشت. بیش از ۱۰ سال است موضوع تفاوت گذر زمان را بررسی می‌کنم. این موضوع از زمان دوره‌ ارشدم در دانشگاه ایلینویز (پروفسور مایکل فلاهرتی نویسنده مقاله) من را مجذوب خود کرده بود. یک روز در یکی از کلاس‌هایم، استاد مصاحبه‌ای با بازیکن خط حمله‌ی تیم ان اف ال را نشانمان داد. او در این مصاحبه توضیح می‌داد که در طول بازی گاهی حرکت بازیکنان دیگر را همچون حرکت آهسته می‌بیند. چرا چنین تحریفی در زمان رخ می‌دهد و چه باعث آن می‌شود؟

هنگامی که زمان می‌خزد: یک تناقض

صدها داستان‌ از انسان‌هایی مختلف و با سطوح اجتماعی متفاوت، درباره‌ی نمونه‌هایی از هنگامی که زمان به نظر کُند می‌گذرد جمع آوری کرده‌ام. شرایط بسیار متنوع‌اند اما در کل می‌توان آن‌ها را در ۶ دسته‌ طبقه‌بندی کرد. دسته‌ی اول شامل تجربیاتی است که همراه با رنج زیاد، مثل شکنجه و یا لذت زیاد مثل لذت رابـطه‌ی جنـسی است.(زمانی‌هایی که خوش می‌گذرد لزوما همیشه سریع سپری نمی‌شوند.)

دسته‌ی بعدی خشونت و خطر است. برای مثال سربازان غالبا کند پیش رفتن زمان در طول مبارزه را تجربه می‌کنند. کند شدن گذر زمان در اوقاتی که منتظر یا خسته‌ایم آشناترین مثال است. سلول انفرادی در زندان نمونه‌ای از این دسته است که زمان در آن بسیار کند می‌گذرد. کار کردن در پیشخوان در شرایطی که مشتری نیست نیز باعث احساس کند شدن گذر زمان می‌شود.

مصرف داروهایی همچون ال اس دی، مسکالین یا پیوت باعث قرار گرفتن هوشیاری در سطحی می‌شود که زمان به نظر کندتر می‌گذرد. بالا رفتن تمرکز یا مدیتیشن بر روی احساس گذر زمان تاثیر می‌گذارد. به طور مثال ورزشکاران زمانی که غرق بازی می‌شوند گذر زمان را کُندتر درک می‌کنند. افرادی نیز که در مدیتیشن ماهر می‌شوند قادر به درک احساس مشابهی هستند.

دسته‌ی آخر مرتبط با شوکه شدن و قرار گرفتن در معرض چیزهای بسیار جدید است. برای مثال زمانی که مشغول انجام یک کار جدید، همچون رفتن به یک جای جدید برای گذراندن تعطیلات یا یادگیری یک مهارت جدید هستید، گذرزمان را کند احساس می‌کنید. به طور متناقضی، در شرایطی که اتفاقی نمی‌افتد و همچنین شرایطی که قرار است اتفاق خاصی بیفتند زمان به کندی می‌گذرد. به عبارت دیگر شرایطی که پیچیدگی شرایط یا بیشتر یا کمتر از حالت نرمال است.

برخی از تجربیات عمیق‌تر از بقیه هستند

چگونه می‌توان این تناقض را توضیح داد؟ از نقطه نظر یک ساعت یا روزشمار واحدهای زمانی دقیقا مثل هم می‌باشند: هر دقیقه شامل ۶۰ ثانیه  است و هر روز شامل ۲۴ ساعت است. با این وجود واحدهای زمانی استاندارد در آنچه من “عمق تجربه‌ی انسان” نام گذاشته‌ام، فرق دارد.

به طور مثال وقتی که اتفاقی بزرگ در شرف رخ دادن است (همچون یک مبارزه) عمق تجربه بالا است. و وقتی نیز که چیزی در حال رخ دادن نیست نیز باز عمق تجربه‌ می‌تواند همچون حالت قبل بالا باشد (مثل سلول انفرادی) چرا که در این شرایط، بازه‌ی خالی زمانی با درگیر شدن ذهنمان با خود و شرایط موجود پر می‌شود. در چنین شرایطی ما بر اقدامات خود یا محیط اطراف متمرکز شده، به استرس‌زا بودن شرایط خود و حتی کند گذشتن زمان فکر می‌کنیم. بنابراین پاسخ این تناقض در غیرعادی بودن شرایط نهفته است. ما در شرایط ناآشنا توجه بیشتری به خرج می‌دهیم که باعث عمیق شدن تجربه در واحد زمانی استاندارد می‌شود و در حقیقت زمان به نظر کُند می‌گذرد.

زمان چگونه به سرعت می‌گذرد

در حالتی که زمان به سرعت می‌گذرد عمق تجربیات در واحد زمانی استاندارد به طور غیر عادی کم است. “فشردگی زمان”  زمانی رخ می‌دهد که به گذشته‌ی دور یا نزدیک نگاه می‌کنیم. در دو حالت درک ما از زمان فشرده می‌شود. اول، زمانی که فعالیت روتینی داشته باشیم. زمانی که این فعالیت‌ها را یاد می‌گیریم به توجه کامل ما نیاز دارند اما پس از آموزش و آشنا شدن، بدون نیاز به توجه زیاد می‌توان آنها را به انجام رساند(همچون رانندگی کردن در یک مسیر استاندارد).

فرض کنید که امروز برای شما یک روز شلوغ کاری بوده است. ممکن است کارهای پیچیده‌ی زیادی انجام داده باشید اما چون مدت زمان زیادی است که آنها را انجام می‌دهید به صورت روتین درآمده‌اند. به همین خاطر بیشتر کارها را بدون فکر کردن انجام داده و هر واحد زمانی شامل تجربیات به یادماندنی کمتری است. این تجربه عمق کمی دارد و در پایان روز به نظر می‌رسد که زمان به سرعت گذشته است. بنابریان در پایان روز از اینکه زمان خانه رفتن رسیده است تعجب می‌کنیم.

تحلیل حافظه‌ی اپیزودیگ یکی دیگر از دلایلی است که باعث می‌شود گذر زمان سریع به نظر برسد. این قضیه همه‌ی ما را همیشه تحت تاثیر قرار می‌دهد. خاطرات اتفاقات روتین که روز ما را پر می‌کنند به سرعت از بین می‌روند. اگر از شما بپرسند هفدهم ماه گذشته مشغول به چه کاری بوده‌اید فقط در صورتی آن را به خاطر می‌آورید که اتفاق خاصی در آن روز رخ داده باشد و در غیر این صورت هیچ چیزی از آن روز را به خاطر نمی‌آورید.

فراموشی گذشته‌های دورتر را بیشتر تحت تاثیر قرار می‌دهد. در تحقیقی دیگر، از افراد حاضر در آزمایش می‌پرسیدم تا درکشان از گذر زمان را در روز گذشته، ماه گذشته و سال گذشته توصیف کنند. آنها احساس می‌کردند سال گذشته سریعتر از ماه گذشته و ماه گذشته سریعتر از روز گذشته سپری شده است. این به نظر منطقی نمی‌آید چرا که یک سال دوازده برابر یک سال است و یک ماه ۳۰ برابر یک روز. اما چون خاطرات ما از گذشته تحلیل می‌رود عمق تجربیات در واحد زمانی استاندارد کاهش می‌یابد و باعث می‌شود احساس کنیم زمان به سرعت گذشته است.

ساعت همچنان فرمانروایی می‌کند

موقعیت‌هایی که در بالا توصیف شد خلاف قاعده بودند. ما در حالت عادی گذر زمان را کُند یا تند حس نمی‌کنیم. در شرایط عادی ده دقیقه‌ایی که توسط ساعت اندازه گرفته می‌شود، همان احساس ده دقیقه را می‌دهد. من می‌توانم با یکی برای ده دقیقه‌ی دیگر قرار بگذارم و بدون ساعت، به موقع برسم. این امکان‌پذیر است چون یادگرفته‌ایم تا تجربیات را به واحد استاندارد زمانی تبدیل کنیم و برعکس.

ما قادر به انجام این کار هستیم چرا که بین تجربیات روز به روزمان ثبات وجود دارد. ثباتی که توسط الگوهای تکراری و قابل پیش‌بینی جامعه به وجود آمده است. بیشتر زمان‌ها ما در سلول انفرادی یا در حال بازدید از یک کشور جدید نیستیم. عمق تجربه در واحد زمانی استاندارد هم آشناو هم متعادل است. ما یاد می‌گیریم که معمولا ۱۰ دقیقه شامل چقدر تجربه می‌شود.

تنها چیزهایی که باعث تغییر روتین‌ها شوند – یک روز بسیار شلوغ خاص بر سرکار یا مکثی برای فکر کردن به اتفاقات سال گذشته- باعث کاهش عمق عادی تجربیات در واحد زمانی استاندارد می‌شود و به ما احساس سریع گذشتن زمان را می‌دهد. به همین ترتیب یک تصادف ماشین – حادثه‌ای نامطلوب که توجه ما را جلب می‌کند- هر واحد زمانی استاندارد را با تجربه‌ی شرایط پر می‌کند و باعث می‌شود به نظر برسد تصادف در حالت آهسته‌ای رخ می‌دهد.

ترجمه: معصومه رحیمی/ سایت علمی بیگ بنگ

منبع: Livescience.com

image_pdfimage_print

دانلود آهنگ جدید همه دنیام از بهنام بانی


دانلود آهنگ جدید همه دنیام از بهنام بانی

Download New Music Hame Donyam By Behnam Bani  

بهنام بانی همه دنیام

متن آهنگ جدید بهنام بانی بنام همه دنیام :

همه چی واسه تو ولی دل تو برام چیزی
به غیر تو نمیخوام نه نمیخوام اونی که
نفسم بنده به نفساش تویی فقط که
میمونه پاش بدونی کاش دنیام اومدی

تو دنیام دل بده بمون بام عاشق توام
تو شدی همه دنیام هرجا بری اونجام
دست تو دستام عاشق توام دنیام اومدی
تو دنیام دل بده بمون بام عاشق توام

تو شدی همه دنیام هرجا بری اونجام
دست تو دستام عاشق توام میشناسم
تورو بهتر از هرکی که بگی احساسم
واسه هیچکسی نیست جز تو یکی

*******

آهنگ جدید همه دنیام از بهنام بانی

*******

عشق تو واسه من تکراری نمیشه
دلتنگم دیگه دل تو دلم نیس واسه
تو دلتنگم میدونی فقط این حسو به
تو دارم چون تو برام میمونی همیشه

میدونی چقد خاطره دارم ازت دار و
ندارم تویی فقط تویی فقط دیوونه ی
توام من عاشق تو شدم تورو میخوامت
واسه خودم واسه خودم دنیام اومدی

تو دنیام دل بده بمون بام عاشق توام
تو شدی همه دنیام هرجا بری اونجام
دست تو دستام عاشق توام دنیام اومدی
تو دنیام دل بده بمون بام عاشق توام

تو شدی همه دنیام هرجا بری اونجام
دست تو دستام عاشق توام میشناسم
تورو بهتر از هرکی که بگی احساسم
واسه هیچکسی نیست جز تو یکی

عشق تو واسه من تکراری نمیشه
دلتنگم دیگه دل تو دلم نیس واسه
تو دلتنگم میدونی فقط این حسو
به تو دارم چون تو برام میمونی
همیشه

 

دانلود آهنگ جدید همه دنیام از بهنام بانی با کیفیت ۱۲۸

 

 

دانلود آهنگ جدید همه دنیام از بهنام بانی با کیفیت ۳۲۰

 

 

 

 

گانیمد: بزرگترین قمر منظومه شمسی

بیگ بنگ: بزرگترین قمر در منظومه ی شمسی چه شکلی است؟ قمر مشتری، گانیمد، حتی از سیارۀ عطارد و پلوتو نیز بزرگتر است و دارای یک سطح یخی است که با دهانه هایی جدید خالدار شده است؛ این دهانه های جدید بر روی گودال های قدیمی تر، تاریکتر و شیاردار واقع شده اند.

شکل دایره مانند بزرگ در بالا سمت راست که منطقه ی گالیله نامیده می شود درواقع یک منطقه ی بسیار کهن و ناشناخته است. تصور می شود که گانیمد دارای یک لایه اقیانوس است که نسبت به سیارۀ زمین آب بیشتری را شامل می شود. گانیمد نیز همانند قمر زمین به همان شکل در مقابل سیارۀ اصلی اش یعنی مشتری قرار گرفته است. این تصویر برجسته تقریبأ ۲۰ سال پیش توسط ِ کاوشگر گالیله ناسا گرفته شد. این کاوشگر با غوطه ور شدن در جو مشتری در سال ۲۰۰۳ به مأموریت خود پایان داد. در حال حاضر، سفینۀ فضایی ناسا به نام جونو به دور مشتری می چرخد و ساختار درونی این سیاره غول پیکر و مشخصاتش را مطالعه می کند.

سایت علمی بیگ بنگ / منبع: apod

image_pdfimage_print

کاوش تل‌های ماسه‌ در سیاره سرخ

کاوش تل‌های ماسه‌ در سیاره سرخ

مریخ‌نورد کیوریاسیتی (کنجکاوی) ناسا همچنان که از یکی از تپه‌های ماسه‌ای مریخ بالا می‌رود، مقداری ماسۀ تیره رنگ با خود حمل می‌کند که از بهمن سال گذشته تا فروردین امسال از چهار تپۀ ماسه‌ای (تلماسه) در سیارۀ سرخ جمع کرده است. این مریخ‌نورد به‌زودی با تکمیل بررسی این نمونه، آزمایشی دو مرحله‌ای را روی تپه‌های ماسه‌ در مریخ به پایان خواهد برد. در مرحلۀ اول این آزمایش که در زمستان ۲۰۱۵/۱۳۹۴ انجام شد، کیوریاسیتی به بررسی تل‌های هلالی شکل پرداخت که متداول‌ترین نوع تلماسه‌ها به شمار می‌روند. نمونه‌های فعلی که در مرحلۀ دوم آزمایش گردآوری شدند متعلق به تلماسه‌های خطی هستند، تل‌هایی به خط مستقیم که طولشان بسیار بیشتر از پهنایشان است.

یکی از سؤالاتی که این آزمایش دو مرحله‌ای قصد پاسخ دادن به آنها را دارد این است که چگونه باد تلماسه‌های نزدیک به هم را که در سمت یکسانی از کوهی واقع‌اند، به شکل‌های متفاوتی در می‌آورد. پرسش دیگر آن است که آیا باد در مریخ به گونه‌ای دانه‌های ماسه روی سطح آن را مرتب می‌کند که در نحوۀ توزیع ترکیبات معدنی تأثیر داشته باشد یا خیر؛ مسئله‌ای که دانستن آن در بررسی ماسه‌سنگ‌های مریخی اهمیت خواهد داشت.

تل‌های خطی که بررسی شده‌اند در ارتفاع بیشتری در مقایسه با تلماسه‌های هلالی هستند و در حدود ۱/۵ کیلومتری جنوب آنها قرار دارند؛ اما هر دو گروه بخشی از نوار تیره‌ای از ماسه به طول چندین کیلومتر به نام «تلماسه‌های باگنولد» هستند.

بررسی باد نقش مهمی در شناخت تلماسه‌ها ایفا می‌کند. در غیاب ابزار سنجش بادِ کیوریاسیتی که دیگر فعال نیست، این مریخ‌نورد از ناحیه‌ای یکسان دو بار تصویربرداری و آنها را مقایسه می‌کند تا مقدار جابجایی دانه‌های ماسه را اندازه بگیرد که به این ترتیب، جهت باد و شدت آن مشخص می‌شود.

به جز شکل تلماسه‌ها بین دو مرحله آزمایش انجام شده، تفاوت دیگری نیز وجود داشته که آن شدت باد بوده است. در فصلی که تلماسه‌های هلالی بررسی می‌شدند، بادآرام بود اما در فصلی که بررسی روی تل‌های خطی انجام شد، بادهای شدیدی در مریخ می‌وزید و میزان جابجایی دانه‌های ماسه و ایجاد چین‌خوردگی روی ماسه‌ها زیاد بود.

تلماسه‌های باگنولد در دامنه‌های شمال غربی کوه شارپ قرار دارند؛ کوهستانی که کیوریاسیتی در مرداد ۲۰۱۲/۱۳۹۱ در نزدیکی آن فرود آمد و در حال حاضر مشغول بالا رفتن از آن برای کاوش سیارۀ سرخ است.

 

سیارۀ شفق قطبی!

بیگ بنگ: این چه سیارۀ بیگانه ی عجیب و غریبی است؟ خب البته که سیارۀ زمین است که از ایستگاه فضایی بین المللی در میان درخششِ خیر کنندۀ شفق قطبی دیده می شود.

تقریبأ ۴۰۰ کیلومتر بر فراز زمین، این ایستگاهِ درحال چرخش در بالای شفق قطبی قرار دارد. شفق قطبی دارای مولکول ها و اتم های برانگیختۀ رنگی است که در ارتفاعات بالا پیدا می شوند. انتشاراتِ اکسیژن اتمی در این چشم انداز به وفور به چشم می خورد. این درخشش وهم آور در ارتفاعات پایین تر به رنگ سبز است، اما یک رشتۀ مایل به قرمزِ کمیاب در بالای افق ایستگاه فضایی نیز دیده می شود.

این شفق قطبی که از بالای سطح کرۀ زمین قابل رویت است بخاطر طوفان ژئومغناطیسی شکل گرفته. این طوفان زمانی شروع شد که فوران تاج خورشید در ژوئن سال ۲۰۱۵ بر مگنتوسفر تأثیر گذاشت.[شفق قطبی چگونه شکل می گیرد]

سایت علمی بیگ بنگ / منبع: apod

image_pdfimage_print

راز فضاپیمای مرموز آمریکا چیست؟

بیگ بنگ: فضاپیمای مرموز X-37B پس از ۷۱۸ روز پرواز در مدار زمین در حالی به زمین نشست که مقامات ارتشی اطلاعاتی درباره جزئیات عملیات این فضاپیما ارائه نداده‌اند. گمانه‌زنی‌ها در مورد ماهیت مأموریت این فضاپیما زیاد است.

روز ۷ می (۱۷ اردیبهشت) فضاپیمای X-37B متعلق به ارتش آمریکا در پایگاه فضایی کندی متعلق به ناسا در ایالت فلوریدا بر زمین نشست. این فضاپیمای آزمایشی بدون سرنشین در ماه مه سال ۲۰۱۵ از پایگاه نیروی هوایی کیپ کاناورال فلوریدا سوار بر موشک اطلس ۵ برای مأموریتی محرمانه به فضا پرتاب شد. این فضاپیما که یکی از دو شاتل موجود در ناوگان نیروی هوایی آمریکاست، بیش از ۷۰۰ روز در مدار زمین مشغول انجام آزمایش‌هایی محرمانه بود.

این چهارمین و طولانی‌‌ترین مأموریتی بوده که تاکنون در چارچوب پروژه مخفیانه نیروی هوایی آمریکا انجام شده است. مقامات آمریکایی هیچ اطلاعاتی در مورد جزئیات این مأموریت، فضاپیمای مورد استفاده و هزینه‌های صرف شده فاش نکرده‌اند. آنها تنها به ذکر این نکته بسنده کرده‌اند که این شاتل به منظور اهداف تحقیقاتی به کار گرفته می‌شود.

این فضاپیما در مأموریت پیشین خود نیز مجموعا ۶۷۴ روز را در فضا سپری کرد. نخستین مأموریت X-37B در ماه آوریل سال ۲۰۱۰ صورت گرفت و پس از هشت ماه با بازگشت به زمین پایان یافت، سپس در مارس ۲۰۱۱ به مدت ۱۵ ماه در فضا مستقر شد. در سومین مأموریت، X-37B در دسامبر ۲۰۱۲ بار دیگر به فضا پرتاب شد. تمام سه مأموریت پیشین این فضاپیمای مرموز از پایگاه نیروی هوایی وندن‌برگ در کالیفرنیا صورت گرفت.

نیروی هوایی آمریکا همواره از اظهارنظر در مورد مأموریت فضایی X-37B خودداری کرده است. برخی کارشناسان تسلیحات نظامی از این رو احتمال می‌دهند که این شاتل به عنوان وسیله‌ شناسایی برای تعمیر، حمل و نقل یا حتی ربودن ماهواره‌ها یا به عنوان بمب‌افکن‌ جنگی بدون سرنشین با قابلیت شلیک از فضا مورد استفاده قرار می‌گیرد. از یکی از مدیران نیروی هوایی آمریکا نقل شده که این فضاپیما در آینده برای حمایت از جنگنده‌های هوایی به کار گرفته خواهد شد. این سفینه فضایی در حقیقت نسخه کوچکی از شاتل ‌فضایی ناساست. وزن این فضاپیما حدود ۵ تن و درازای آن ۹ متر است. باتری‌های لیتیومی که در آن به کار رفته‌اند نیز از طریق انرژی خورشیدی تغذیه می‌شوند.

وزارت دفاع آمریکا این پروژه محرمانه را در سال ۲۰۰۴ از ناسا تحویل گرفت و هدایت آن اکنون توسط بخش Rapid Capabilities Office در نیروی هوایی آمریکا انجام می‌شود. وظیفه اصلی بخش یاد شده پژوهش، توسعه و پیاده‌سازی سیستم‌های تسلیحاتی است. گفته می‌شود نیروی هوایی آمریکا درصدد است اواخر سال جاری میلادی این شاتل را برای پنجمین بار عازم مأموریت فضایی کند. تاریخ دقیق شروع این مأموریت و پرتاب این شاتل هنوز اعلام نشده است.

به گفته نیروی هوایی آمریکا،‌ هدف اولیه از انجام این عملیات مطالعه روی فناوری فضاپیماهای قابل استفاده مجدد برای برنامه‌های فضایی آینده آمریکا و بررسی قابل بازگشت بودن این فضاپیماها به زمین بوده‌است. نیروی هوایی جزئیاتی بیش از این در اختیار رسانه‌ها قرار نداده‌است، اما شایعات بر این اساسند که ممکن است ارتش آمریکا درحال آزمایش سیستم رانشی EM Drive است، سیستم رانشی که ناسا آن را مورد مطالعه قرار داده و چین درحال آزمایش آن است. همچنین این احتمال وجود دارد که نیروی هوایی قصد دارد از این هواپیما به عنوان سلاحی در مدار زمین استفاده کند و یا آن را در عملیات تجسسی به کار ببندد.

با فرود فضاپیمای X-37B و اعلامیه ارتش آمریکا که گویا تأکید ویژه‌ای بر عبارت «اتمام مأموریت» داشت، گمانه‌زنی‌ها درباره این مأموریت در فضای رسانه‌ای بالا گرفت، اگرچه این چهارمین مأموریتی بود که این فضاپیما به اتمام می‌رساند، اما از آنجایی که ارتش و دولت آمریکا هیچ‌گاه به روشنی درباره این فضاپیما و مأموریت‎های آن سخن نگفته‌اند روز به روز ابهام و گمانه‌زنی حول‌وحوش آن بیشتر می‌شود.

انرژی برق مورد نیاز X-37B از صفحات خورشیدی گالیم-آرسنید تامین می شود. باتری های مورد استفاده در سیستم برق رسانی X-37B از نوع لیتیم-ین، ابعاد محفظه بار این فضاپیما ۱٫۲ در ۲٫۱ متر و سرعت گردش X-37B به دور زمین ۲۸۰۴۴ کیلومتر بر ساعت است. این فضاپیما را می‌توان طرحی کوچک‌تر از شاتل‌های فضایی آمریکا دانست که می‌توان بار‌ها از آن استفاده کرد، اما تفاوت عمده در این است که شاتل‌های فضایی بیش از دو هفته نمی‌توانند در فضا باشند، در حالی‌که این فضاپیما بی هیچ مشکلی می‌تواند یک مأموریت دو ساله در فضا را انجام دهد، چرا که می‌تواند از انرژی خورشیدی برای شارژ مجدد خود استفاده کند و همچنین نگرانی‌های مربوط به سلامت و جان فضانوردان دیگر در این فضاپیما مطرح نیست.
چهار مأموریت فضاپیمای X-37B که تاکنون انجام یافته و اطلاعات چندانی از آن‌ها به بیرون درز نشده به قرار زیر است: ماموریت نخست در سال ۲۰۱۰ میلادی آغاز شد و تنها ۲۲۴ روز ادامه داشت، با فاصله اندکی دومین مأموریت در سال ۲۰۱۱ آغاز شد و ۴۶۸ روز ادامه به طول انجامید، سومین مأموریت در سال ۲۰۱۲ آغاز شد و پس از ۶۷۴ روز نیز به اتمام رسید، و آخرین ماموریت این هواپیما نیز در ۲۰ می‌سال ۲۰۱۵ میلادی آغاز شد که پس از ۷۱۸ روز زمین‌گردی در ۲۰ ماه آوریل ۲۰۱۷ به زمین فرود آمد. ناوگان نیروی هوایی آمریکا هم‌اکنون دو فروند از فضاپیمای ایکس-۳۷-بی را در اختیار دارد؛ مقام‌های آمریکایی ادعا می‌کنند که از این فضاپیما‌ها برای اجرای یک سری آزمایش‌های نامشخص برای مدت بیش از ۷۰۰ روز در مدار زمین استفاده می‌شود.
واقعیت فضاپیمای مرموز آمریکا چیست؟

«استیون افترگود» کارشناس مسائل جاسوسی در «فدراسیون دانشمندان آمریکا» در گفتگو با «دیلی‌میل» ضمن بیان اینکه به احتمال خیلی زیاد آمریکا از این هواپیمای بدون‌سرنشین برای آزمایش فن‌آوری‌های استفاده می‌کند که قابلیت‌‎های جاسوسی آمریکا را افزایش خواهند داد تأکید می‌کند که دولت آمریکا اشتهایی سیرناپذیر برای به‌دست‌آوردن اطلاعات حساس دارد.
 نظریه جنگ فضایی: برخی گمان می‌کنند که این فضاپیما در واقع ماهواره مرگباری است که توانایی نابودی و ضربه‌زدن به ماهواره‌های دشمن را دارد. «استیون افترگود» مدعی است که این نظریه بیش از حد از واقعیت به دور است چرا که چنین فعالیت‎هایی نمی‌تواند مخفی انجام شود و با کوچکترین حرکت آشکار می‌شود.

سایت علمی بیگ بنگ / منابع بیشتر: iflscience.com

dailymail.co.uk , spaceflightnow.com , sciencealert.com

airspacemag.com , space.com , telegraph.co.uk

image_pdfimage_print

تابش امواج عظیم در خوشه کهکشانی برساوش

تابش امواج عظیم در خوشه کهکشانی برساوش

تیمی از دانشمندان بین‌المللی با ترکیب داده‌های «تلسکوپ فضایی پرتوی ایکس چاندرا» با تلسکوپ‌های رادیویی و شبیه‌سازی‌های کامپیوتری، موج گستر‌ده‌ای از گازهای داغ را در خوشه کهکشانی نزدیک ما، برساوش، کشف کردند. گستره این امواج با حدود دویست هزار سال نوری وسعت، دو برابر کهکشان راه شیری ماست.

محققان می‌گویند این امواج میلیاردها سال پیش شکل گرفته‌اند؛ زمانی‌که یک خوشه کهکشانی کوچک، از فاصله بسیار نزدیک به خوشه برساوش عبور و ذخایر عظیمِ گاز داغ آن را در فضایی بسیار بزرگ پراکنده کرد. خوشه کهکشانی برساوش با نام صورت فلکی میزبانش شناخته می‌شود.

یکی از پژوهشگران تیم تحقیقاتی که در این خصوص مقاله‌ای منتشر کرده‌ است، می‌گوید: «برساوش یکی از پرجرم‌ترین و در طیف پرتو ایکس یکی از درخشا‌ن‌ترین خوشه‌های نزدیک ماست. بنابراین تلسکوپ چاندرا از آن داده‌های بی‌نظیری را در اختیار ما قرار می دهد.» وی در ادامه افزود:«امواجی که ما شناسایی کرده‌ایم در ارتباط با گذر نزدیک خوشه‌ای کوچک‌تر است که نشان می‌دهد فرایند ترکیبی که این دو ابر ساختار را شکل داده هم‌چنان در جریان است.»

خوشه‌های کهکشانی بزرگ‌ترین ساختارهای گرانشی عالم امروزند. این خوشه کهکشانی ۱۱ میلیون سال نوری وسعت و حدود ۲۴۰ میلیون سال نوری از ما فاصله دارد. مثل همه‌ خوشه‌های کهکشانی،  بیشتر مواد قابل مشاهده خوشه کهکشانی برساوش از گازهایی با میلیو‌ن‌ها درجه شکل گرفته‌اند. بنابراینُ آن‌قدر داغند که تنها در طیف پرتوی ایکس می درخشند.

تلسکوپ چاندارا انواع ساختارهای درون این گازها را آشکار کرده است: از حباب بزرگ منبسط شونده که از سیاهچاله بسیار پرجرم کهکشان مرکزی این خوشه با نام ان جی سی ۱۲۷۵ (NGC 1275) سرچشمه می‌گیرد تا عارضه مرموز مقعری که به  نام بِی (bay) به معنی خلیج نامگذاری شده است. شکل مقعر نمی‌تواند از حباب ناشی از سیاه‌چاله‌ به‌ وجود آمده باشد. رصدهای رادیوتلسکوپی نشان داده است که بِی تابشی ایجاد نمی‌کند؛ این برخلاف انتظار دانشمندان از پدیده‌‌ای مرتبط با سیاهچاله‌ است. علاوه بر این مدل استاندارد گردش گازها، ساختارهایی به‌ وجود می آورد که در خلاف جهتی که باید، انحنا پیدا می‌کند.

یکی از پژوهشگران این مقاله می‌گوید: «ترکیب خوشه‌های کهکشانی آخرین مرحله از شکل گیری ساختارها در عالم است.»  او می‌افزاید:«شبیه‌سازی هیدرودینامیکی از از ترکیب خوشه‌ها به ما اجازه می‌دهد تا ایجاد ساختار در گازهای فوق العاده داغ را بازسازی و متغیرهای فیزیکی مانند میدان‌های مغناطیسی را میزان کنیم. آن‌گاه می‌توانیم تلاش کنیم مشخصه‌های دقیق ساختارهای مشاهده شده در پرتو ایکس را با آن تطبیق دهیم.»

 

کشف نقش جدید تالاموس توسط دانشمندان

بیگ بنگ: تالاموس قسمتی کوچک در مرکز مغز است که احتمالا پیام­ های ارسالی از گوش، چشم، دهان و پوست ما را دریافت کرده و به منظور پردازش آنها به دیگر قسمت­ های مغز می­ فرستد. اما پژوهشی جدید نشان می­ دهد که نقش این قسمت از مغز، تنها انتقال اطلاعات نبوده و در رفتارهای شناختی مثل تصمی م­گیری و تمرکز نیز نقش دارد.

به گزارش بیگ بنگ، اگر ما بتوانیم تمام قابلیت­ های تالاموس در انسان را متوجه بشویم، می­ توانیم در درمان اختلالات مغزی، از اسکیزوفرنی گرفته تا بیخوابی پیشرفت­ هایی صورت بدیم. محققان مرکز پزشکی دانشگاه نیویورک پس از آزمایشات خود بر روی موش ­ها و انجام شبیه­ سازی­ های کامپیوتری دریافتند که نه تنها تالاموس در مغز سیگنال­ ها را مخابره می­ کند، بلکه در همین حین ارتباطات نورونی را نیز تقویت می ­کند. تقویت­شدن ارتباطات نورونی به ما کمک می­ کند که در مواقع تصمیم­ گیری تمرکز خود را بیشتر بر روی چه چیزی معطوف کنیم؛ این بدین معنی است که تالاموس نقش بسیار مهم­تری در زندگی روزمره ما ایفا می­کند.

از محققان این پژوهش، مایکل هلاسا در این باره گفت: « مطالعات ما این نوید را می­ دهد که تالاموس میانی، در زمان بهره جستن مغز از خاطرات قبلی برای تصمیم­گیری درست،عامل ایجاد ارتباطات بین نورون ­ها می ­باشد.» تیم تحقیقاتی به منظور درک نحوه تعامل بر روی دو قسمت تالاموس یک موش، آزمایشاتی انجام دادند. این دو قسمت به شرح زیر است: قشر جلویی که مسئول بررسی خاطرات و تصمیم ­گیری می­باشد و تالاموس میانی که قسمتی بزرگ در داخل تالاموس می­ باشد. در این آزمایش، موش با فلاش نور و صدا، که بعد از آن پاداش(غذا) به همراه بود و بخاطر آوردن این تجربه، آزمایش می ­شد. محققان با تزریق پروتئین­ های حساس به نور به این دو قسمت تالاموس، سعی در تحریک مصنوعی آن داشتند.

محققان دریافتند که با افزایش فعالیت قسمت میانی تالاموس جانور، قدرت انتخاب درست بر اساس آموزش­ های قبلی بالاتر رفته بود. اشتباهات موش در زمان تشخیص محرک غذا به میزان ۲۵ درصد کاهش یافته بود. اما زمانی که فعالیت قشر جلویی بیشتر شده بود، توانایی موش در تشخیص محرک غذا به میزان قابل توجهی کاهش یافته بود. این بدین معنی است که ارتباطات نورون­ ها در زمان تصمیم­ گیری بصورت همزمان بسیار بالا رفته و تداخل نورونی ایجاد شده است که موش را در تصمیم­ گیری دچار مشکل کرده است.

مشاهدات این آزمایش نشان می­ دهد که با افزایش سطح فعایت تالاموس میانی، پستانداران می­ توانند که نورون مناسب را با توجه به موازه انتقال اطلاعات به موقعیت برای تصمیم ­گیری انتخاب کند که نقش تالاموس را از یک دروازه معمولی انتقال اطلاعات تا یک راهنما برای تصمیم ­گیری ارتقا می­ دهد. البته نتایج این تحقیقات فقط بر اساس آزمایشاتی بر روی موش به دست آمده است. پس تا زمانی که نتایج فوق در انسان نیز تکرار نشود، نمی­ توان با قطعیت در این مورد اظهار نظر کرد. اما اگر یافته ­های فوق در انسان نیز صدق کند، می­ تواند در نحوه درمان اختلالات در زمینه تمرکز، مانند بی­ خوابی و اسکیزوفرنی کمک کند.

برای مثال،ا گر برای مشکلات خواب و یا موارد خاص روانی،تشخیص کمبود تمرکز داده شود، امکان این وجود دارد که ما بتوانیم نحوه کارایی تالاموس را ارتقا داده و این اختلالات را کنترل و درمان کنیم. هلاسا اضافه کرد: « این کشف، نقش تالاموس در مشکلات شناختی را نشان می ­دهد که با بیماری­ های با منشا مشکلات ارتباط نورونی در قشر مذکور همراه است. نتایج ما این نظریه را پشتیبانی می­ کند که می­توان مفهوم شناخت را بصورت کلی با تنظیم فعالیت تالاموس ارتقا داد.» جزئیات بیشتر این پژوهش در نشریۀ Nature منتشر شده است.

ترجمه: رضا کاظمی/ سایت علمی بیگ بنگ

منبع: sciencealert.com

image_pdfimage_print

نگاهی به خوشه ستاره ای M13

بیگ بنگ: در سال ۱۷۱۶، ستاره شناس انگلیسی ادموند هالی گفت: «این یک تکه ی کوچک است، اما وقتی آسمان آرام و ماه پنهان باشد، با چشم غیرمسلح قابل رویت است». البته M13 اکنون کم و بیش به عنوان یک خوشۀ عظیم کروی (یکی از درخشان ترین خوشه های ستاره ای کروی در آسمان شمال) به رسمیت شناخته شده است.

چشم اندازهای تلسکوپی صدها هزار ستاره در این خوشه ی دیدنی را نشان می دهند. در فاصلۀ ۲۵ هزار سال نوری از زمین، ستارگان این خوشه زیبا در منطقه ای به وسعت ۱۵۰ سال نوری جای دارند. هستۀ مرکزی این خوشۀ ستاره ای حاوی ۱۰۰ ستاره است که درون یک معکب به اندازۀ ۳ سال نوری جای می گیرند. برای مقایسه، نزدیکترین ستاره به خورشید در فاصله بیش از ۴ سال نوری قرار دارد. همراه با هستۀ متراکم خوشه، بخش خارجی M13 نیز در این عکس رنگی نشان داده می شود. ستارگان غول پیکر آبی و قرمز این خوشه به رنگ زرد و آبی قابل مشاهده است.

سایت علمی بیگ بنگ / منبع: apod

image_pdfimage_print

پرورش گربه شرودینگر برای پرسه زدن در دنیای کوانتوم

بیگ بنگ: فیزیکدانان نحوه پرورش گربه شرودینگر را پیدا کرده اند تا نسخه های بزرگتری را تولید کرده و محدودیت های دنیای کوانتومی را از پیش رو بردارند. اگر فیزیکدانان بتوانند گربه های بزرگتری پرورش دهند، آزمایش آنان می تواند نقطه دقیقی که در آن اشیا، میان فیزیک کلاسیک و کوانتومی جابجا می شوند را مشخص کنند.

به گزارش بیگ بنگ، الکساندر لوسکى، فیزیکدانى که رهبری تیمی از دانشگاه کالگرى و مرکز کوانتومی روسیه را بر عهده دارد، بیان کرد: یکی از پرسش های اساسی فیزیک، مرز بین دنیای فیزیک کلاسیک و کوانتومی می باشد. آیا پدیده کوانتومی می تواند تحت شرایط ایده آل در اشیای ماکروسکوپى مشاهده شود؟ نظریه ها در حال حاضر نمی تواند برای این پرسش، پاسخی ارائه کند، شاید اصلاً چنین مرزی وجود نداشته باشد. ما به ابزاری برای تایید آن نیاز داریم. گربه شرودینگر اصلی این حالت های آزمایشی را مد نظر دارد که اگر گربه زنده ای را در جعبه ای مقاوم در برابر انفجار به همراه یک بمب قرار دهید، تا زمانی که جعبه را باز نکرده باشید نمی توانید بگوئید که بمب منفجر شد یا خیر. همچنین از مرگ گربه نیز مطمئن نیستید. شاید بمب منفجر نشده و گربه هنوز زنده است.

از دیدگاه ما تا زمانیکه جعبه بسته است، گربه دو واقعیت را برای ما نمایان می سازد. هم زنده است و هم مُرده، زیرا امکان تایید احتمال مرگ یا زندگی آن برای ما وجود ندارد. اما باید یکی از این دو حالت اتفاق بیفتد. این فقط یک سؤال فرضی نیست؛ در فیزیک کوانتومی، بودن در دو حالت مختلف بصورت همزمان به “اصل بر هم نهی” معروف است که مبنای کلی محاسبات کوانتومی را تشکیل می دهد. این می تواند در نحوه پردازش داده ها در آینده انقلابی ایجاد کند.

چون این سناریوی فرضی در سال ۱۹۳۵ میلادی به پیشنهاد رسید، فیزیکدانان نحوه انجام آزمایش را با استفاده از فوتون های ریز موج پیدا کرده اند؛ یعنی تا زمانیکه شخصی پولاریزاسیون(قطبش) را اندازه نگرفته باشد، امکان پولاریزه کردن آن در دو جهت افقی و عمودی بصورت همزمان وجود دارد. فیزیکدانان از این روش برای ایجاد دو گربه شرودینگر بصورت همزمان در دو جعبه کوانتومی بهره برده اند؛ منظور از گربه، ذرات نور است نه گربه های واقعی. آنان سال گذشته توانستند برای نخستین بار از این پدیده در اتم ها فیلم بگیرند.

اما حالا لووسکى و تیمش از چگونگی ِ ایجاد گربه های بزرگتر با فراوانی بالاتر سر در آورده اند؛ کاری که در گذشته میسر نبود. در این آزمایش، بر هم نهی دو موج نوری هم فاز به انجام می رسد. طوریکه میادین امواج الکترومغناطیسی بصورت همزمان در دو جهت مخالف گردش می کنند. سپس آنان با گذراندن این امواج از درون جدا ساز پرتو به ایجاد گربه هایی با فراوانی بالا پرداختند. لووسکى این چنین توضیح داد: این کار به یک حالت در هم تنیدگی در دو کانال خروجی آن جدا ساز پرتو منجر می گردد. دستگاه آشکارساز ویژه ای در یکی از این کانال ها قرار داده شده است. دستگاه آشکارساز نتیجه خاصی را نشان می دهد: یک گربه در خروجی دوم متولد شده که انرژی آن دو برابر بیشتر از انرژی اولی است.

هنگامی که تیم به اندازه گیری نتایج پرداخت، به این نکته رسید که امکان تبدیل یک جفت گربه شرودینگر منفی به دامنه ۱٫۱۵ به یک گربه شرودینگر مثبت با دامنه ۱٫۸۵ وجود دارد. همچنین، می توان آزمایش را برای ایجاد چند هزار گربه بزرگتر تکرار کرد. دمید سیچف، دانشجوی فارغ التحصیل از مرکز کوانتومی روسیه و یکی از اعضای تیم گفت: تکرار راهکار از اهمیت بالایی برخوردار است. لذا با هم پوشانی گربه های جدید در دستگاه جداساز پرتو، زمینه برای ایجاد گربه ای با انرژی زیاد فراهم می شود. بنابراین، در نوردیدن مرزهای دنیای کوانتومی بصورت گام به گام مقدور است. کار سختی به نظر می آید، اما می تواند درک ما را نسبت به قوانین فیزیک حاکم بر جهان دستخوش تغییر قرار بدهد.

ما می دانیم که قوانین حوزهٔ کوانتومی باید به نحوی به حوزه کلاسیک مرتبط گردد؛ بنا به حوزه کوانتومی، نحوه عملکرد اتم ها در مقیاس های بسیار کوچک توضیح داده می شود. اما قوانین حاکم بر سیستم های بزرگتر مثل ستارگان، موشک ها و انسان ها در حوزه کلاسیک به بررسی می رسند. به نظر نمی رسد گرانش به همان شیوه که در دنیای ما عمل می کند، سیستم های کوانتومی را تحت تاثیر قرار بدهد؛ فیزیک کلاسیک نیز نمی تواند فعالیت اسرارآمیز در فاصله ای از در هم تنیدگی کوانتومی را توضیح دهد. اگر مرزی را که سیستم های کوانتومی در آن تحت قوانین فیزیک کلاسیک قرار دارند، مشخص کنیم می توانیم سرانجام از تفکیک میان این دو حوزه آگاهی یابیم. شاید گربه های شرودینگر ما را به این مقصد برسانند. جزئیات بیشتر این پژوهش در نشریۀ Nature Photonics منتشر شده است.

ترجمه: منصور نقی لو/ سایت علمی بیگ بنگ

منبع: sciencealert.com

image_pdfimage_print