بایگانی دسته بندی ها: بینگ بنگ

چه کسی موسیقی را اختراع کرد، انسان یا حیوان؟

بیگ بنگ: همیشه برای ما سوال بوده است که چه کسی یا کسانی چند سال پیش اولین بار موسیقی را کشف یا اختراع کرده‌اند. شناختن مبداء و منشاء موسیقی به شناسایی ماهیت موسیقی کمک بسیاری می‌کند.

به گزارش بیگ بنگ به نقل از جام جم، به همین دلیل است که تاکنون دانشمندان و فلاسفه در این باره فرضیات متعددی داشته اند. عقل حکم می کند که موسیقی یکی از اختراعات انسان متمدن باشد؛ اختراعی که هم سرگرم کننده و با ارزش است و هم بیش از یک ضرورت اساسی زندگی برای خوشگذرانی نیز مورد استفاده قرار می گیرد. در شرایطی که قدمت تبرها و نیزه های اولیه به ترتیب به حدود ۱٫۷ میلیون سال و ۵۰۰ هزار سال گذشته بر می گردد، قدیمی ترین ساز موسیقی شناخته شده در جهان فقط ۴۰ هزار سال قدمت دارد.

حالا اگر کمی عمیق تر به این قضیه نگاه کنیم داستان جالب تر خواهد شد. در حالی که به نظر می رسد آلات موسیقی جزو اختراعات اخیر بشر است، اما قدمت خود موسیقی به زمان های بسیار دورتر برمی گردد. تحقیقات نشان می دهد که اجداد ما تا پیش از اختراع زبان از موسیقی به عنوان ابزاری برای برقراری ارتباط و همسریابی استفاده می کردند. همچنین از موسیقی به عنوان برچسب اجتماعی مورد نیاز برای پیدایش نخستین جوامع بزرگ بشری تعبیر می شود. بعلاوه شواهد دیگری نیز مبنی بر عمیق تر بودن ریشه های موسیقی وجود دارد. همان طور که انسان ها می توانند تفاوت های جزئی میان ملودی ها را تشخیص دهند، برخی میمون ها نیز قادرند الگوهای صوتی را از یکدیگر تفکیک کنند!

سنت موسیقی

مطالعه در خصوص موسیقی ۴۰ هزار سال گذشته، زمانی که اروپا در آستانه تغییر مهمی بود، شروع شد. انسان های اولیه پیش از ما یا همان نئاندرتال ها این سرزمین را از اولیه ترین گونه های بشری که یک میلیون سال در آنجا زندگی می کردند به ارث بردند و ساکن آن منطقه شدند. در حالی که حالا گونه جدیدی از بشر ـ یعنی خود ما ـ در سطح اروپا پراکنده شده اند. انسان ها در مواردی از نئاندرتال ها باهوش تر بودند. از همه مهم تر این که آنها به سلاح های موثرتری نسبت به نئاندرتال ها مجهز بودند. طی ۵۰۰۰ سال تعداد گونه های انسان ها نسبت به نئاندرتال ها به طور چشمگیری افزایش یافت و چندی پس از آن نئاندرتال ها به طور کل از بین رفتند.

سرعت چشمگیر این تغییر نشان می دهد که بین گونه های ما و نئاندرتال ها تفاوت های اساسی وجود داشته است و شواهد موجود این موضوع را تائید می کند. مثلا نئاندرتال ها غارنشین بودند، اما معمولا زحمت تزئین غارها را به خود نمی دادند. با این حال در نتایج تحقیقاتی که بتازگی منتشر شده مطالبی دال بر خلق برخی هنرهای انتزاعی ـ ابتدایی به صورت سیاه قلم روی دیوار غار جبل الطارق نوشته شده است. زمانی که اجداد غارنشین ما وارد آن منطقه شدند، دیوارهای غار به بوم های نقاشی برای طرح های بلند پروازانه آنها تبدیل شد. آنها پس از ورود به اروپا مشغول کنده کاری پیکرهای انسان و حیوانات روی استخوان و عاج شدند. بعلاوه، در ادامه مسیر تکامل هنرهای تجسمی از استخوان و عاج برای ساختن سازهای موسیقی استفاده کردند.

نیکلاس کنارد، از محققان دانشگاه توبینگن آلمان که در کشف بهترین نمونه های نخستین آلات موسیقی اولیه مشارکت داشته است، می گوید: «سنت موسیقی شفاف و روشن است. ما در جنوب غرب آلمان در سه جای مختلف هشت فلوت پیدا کردیم.» ممکن است در نگاه اول این تلاش های هنری با موفقیت قابل توجه گونه های بشری ما مرتبط نباشد. از نظر کنارد و دیگر محققان، هنر و موسیقی در ایجاد حس هویت گروهی، اعتماد متقابل و در نتیجه موفقیت بشر نقش بسزایی داشته است. کنارد معتقد است که این آثار نمادین کشف شده بیانگر حضور جمعیت بسیار زیادی از انسان ها روی زمین است که به واسطه این آثار همبستگی آنها حفظ شده و در جهت هدف های مشارکت شان با هم همکاری داشته اند. شاید نئاندرتال های منقرض شده هم برای تشکیل این سطح از وحدت اجتماعی تلاش کرده باشند، اما به دلیل عدم استفاده از هنر و موسیقی در رسیدن به اتحاد شکست خورده اند.

شواهدی وجود دارد که نشان می دهد ظرفیت های شناختی نئاندرتال ها مانند ظرفیت های شناختی انسان بوده است. در حقیقت کنارد و دانشمندان دیگر عقیده دارند که داستان پیچیده تر از آن است و استدلال آنها بر این اساس است که هنر و آلات موسیقی که ۴۰ هزار سال قبل در اروپا ظاهر شده است، آن قدر ماهرانه و پیچیده هستند که به طور قطع در سطحی بالاتر از نخستین سنت های هنری تکامل یافته اند. به عنوان مثال باستان شناسان ابزارهایی را کشف کرده اند که صد هزار سال پیش در غارهای جنوب آفریقا برای ترکیب رنگ بدن از آنها استفاده می شد. حتی احتمال دارد که نئاندرتال ها طبق تصورات عمومی گونه وحشی و بی فرهنگی نبوده باشند. ارزیابی مجدد شواهد توسط یک گروه هلندی نشان می دهد که ایده ها و نظرات موجود در مورد گونه ای از انسان ها که با وجود استفاده از سلاح ها و ابزارهای اولیه قادر به استفاده از نشانه ها و نمادهای ارتباطی نیستند و فقط اشکال اولیه اجتماعی را دارند، مورد تائید نیست.

نئاندرتال ها فلوت می نواختند

روس بیاسکو، یکی از محققان موزه جبل الطارق معتقد است، ظرفیت های شناختی نئاندرتال ها و انسان های مدرن شبیه یکدیگر هستند. او می گوید: درک این موضوع که ممکن است نئاندرتال ها آلات موسیقی را ساخته و از آنها استفاده کرده باشند، سخت نیست. اما تا زمانی که شواهد محکمی برای تائید این نظریه یافت نشود یک محقق همواره در اظهار نظر محتاط عمل می کند.

به نظر می رسد دست کم یک ساز موسیقی به یادگار مانده از نئاندرتال ها وجود دارد. این ساز یک فلوت با قدمت ۴۳ هزار سال است که در محل زندگی نئاندرتال ها در اسلوونی پیدا شده است. البته این کشف جای بحث دارد، چون استدلال بسیاری از محققان این اساس است که «سوراخ های انگشت» روی فلوت چیزی جز جای گاز گرفتگی استخوان توسط یک حیوان گوشتخوار نیست. این بحث در شناسایی نخستین سازهای موسیقی باعث بروز برخی مشکلات می شود. از طرفی ممکن است این آلات موسیقی از موادی ساخته شده باشند که طی فرآیندهای طبیعی برای نواختن آهنگ مناسب به نظر می رسیدند. به عنوان مثال، حتی امروزه برخی هنرمندان برای ساخت سازهای موسیقی دنبال درختانی هستند که موریانه آنها را سوراخ کرده است. فرانچسکو دریکو معتقد است تشخیص این گونه سازها در محل زندگی انسان های باستان غیرممکن نیست، اما به تلاش و تحقیقات اختصاصی نیاز دارد. زمانی که آناتومی صوتی آنها و ما مشابه یکدیگر است می توان نتیجه گرفت که توانایی های صوتی آنها نیز مانند ما بوده است.

ایان مورلی، یکی از محققان دانشگاه آکسفورد انگلیس که نوعی از موسیقی ساخته شده توسط گروه های شکارچی-گردآورنده را مورد مطالعه قرار داده است، متوجه مانع دیگری بر سر راه کشف نخستین آلات موسیقی شد. او در کتابش با عنوان سابقه موسیقی که پارسال منتشر شد، تاکید کرد بسیاری از سازهای موسیقی از موادی ساخته می شوند که بسرعت فاسد شده و از بین می روند. این یعنی پیدا کردن ابتدایی ترین مواد مورد استفاده در ساخت آلات موسیقی کار بسیار مشکلی است، چه برسد به آن که نئاندرتال ها از این مواد استفاده کرده باشند.

اما تا اندازه ای این مشکل اهمیتی ندارد، زیرا یک ساز موسیقی وجود دارد که دانشمندان قدمت آن را ۴۰ هزار سال تخمین زده اند و جزو سازهایی است که نئاندرتال ها در نمایش های خود از آن استفاده می کردند. دامنه صوتی بشر حداقل ۵۳۰ هزار سال پیش کامل شده است، بنابراین بسیاری از گونه های انسان های منقرض شده، از جمله نئاندرتال ها، توانایی آواز خواندن را داشته اند. این موضوع را می توان از برخی فسیل های کشف شده درک کرد. استخوان کوچکی به شکل نعل اسب به نام لامی در گلوی ما وجود دارد و برخی محققان معتقدند که شکل این استخوان هنگام صحبت کردن و آواز خواندن به دلیل پایین آمدن حنجره تغییر می کند. امروزه باستان شناسان تعدادی از این استخوان های لامی را در فسیل های نئاندرتال ها کشف کرده اند. استخوان لامی آنها شبیه استخوان لامی انسان های مدرن است. بافت نرم حنجره در فسیل انسان ها از بین رفته است، اما پایین بودن جایگاه آن در گلو نشان دهنده شکل استخوان جمجمه است. بنابراین نگاهی دقیق به شکل جمجمه های متعلق به پیشگامان ما در ۱٫۸ میلیون سال گذشته نشان می دهد که حنجره آنها کمی به سمت پایین بوده است. این یعنی اجداد ما در مدت زمانی طولانی توانایی اندکی در آواز خواندن داشته اند و این توانایی با گذر زمان پیشرفت کرده است.

استعداد موسیقی از حیوانات تا انسان ها

از نظر فالک یک راه بهتر برای پی بردن به منشاء موسیقی، بررسی چگونگی تفاوت های موجود میان آناتومی ما و شامپانزه هاست. یکی از این تفاوت های عمده این است که فرزندان ما نسبت به فرزندان دیگر پستانداران در شرایط درمانده تر و وابسته تری به دنیا می آیند. دلیل روشنی برای این موضوع وجود دارد و آن هم این است که ما فرزندانی داریم که هنگام تولد مغز آنها بزرگ است و در نتیجه تجربه زایمان برای مادران دردناک خواهد شد. زیرا اگر جمجمه جنین در رحم مادر بیش از اندازه رشد کند تولدش با دشواری بیشتر همراه خواهد بود و چه بسا به مرگ نوزاد یا مادر بینجامد.یکی از شواهد دیگر درماندگی نوزادان ما این است که خود آنها نمی توانند از ابتدا مثل بچه شامپانزه ها برای حفاظت و اطمینان به مادران بچسبند یا در آغوش آنها بروند. مادران مجبورند فرزندانشان را در آغوش بگیرند که این کار آنها را از انجام امور روزانه بازمی دارد. فالک بر این عقیده است که مادران ماقبل تاریخ در فواصل زمانی منظم کودکان خود را پایین می گذاشتند تا بتوانند به امور خود رسیدگی کنند و برای اطمینان کودکان از حضورشان با لحن کودکانه با آنها حرف می زدند. این که مغز اجداد ما در حدود ۱٫۸ میلیون سال پیش به نسبت بزرگ بوده است موضوعی تصادفی نبوده است، دانشمندان با بررسی جمجمه های باستانی مربوط به همان دوران به این نتیجه رسیدند که حنجره بشر از ابتدا به سمت پایین بوده و در نتیجه صدای آنها برای خواندن آوازهای اولیه مناسب بوده است.

به هر حال ممکن است همه این فرضیه ها در خصوص منشاء موسیقی درست باشد. بین این فرضیه ها تفاوت هایی وجود دارد، اما همه آنها بیان کننده این اصل هستند که توانایی ما در درک و ایجاد موسیقی یک گام مهم در تکامل انسان است. بسیاری از این فرضیه ها بر نقش موسیقی در روابط اجتماعی تاکید دارند و با این ایده که سازهای موسیقی در ۴۰ هزار سال قبل، عامل استحکام روابط اجتماعی و موفقیت انسان مدرن در اروپا شده اند؛ مطابقت دارند.

دانشمندان یک تصویر جامع و کلی در خصوص موسیقی دارند. برخی از پستانداران با وجود این که از موسیقی استفاده نمی کنند آهنگ ها را می شنوند. سال گذشته آندریا راویگنانی، یکی از محققان دانشگاه وین در اتریش کشف کرد همان طور که انسان ها می توانند تفاوت ملودی ها یا تفاوت عبارات در زبان گفتاری را درک کنند، برخی میمون ها (مثل میمون های خزموش) نیز می توانند تفاوت های ظریف در الگوهای صوتی را تشخیص دهند. چگونه میمون ها در حالی که از موسیقی استفاده نمی کنند توانایی تشخیص موسیقی را دارند؟ راویگنانی اکنون روی استعداد های موسیقی پستانداران دیگر مطالعه می کند و یک طبل الکترونیک را در اختیار یک شامپانزه قرار داده است. او قصد دارد میزان شباهت طبل زدن آنها با انسان و الگوهای موسیقی را که شامپانزه ها قادر به تقلید آن هستند، بررسی کند. به نظر می رسد توانایی هایی که تائیدکننده وجود نوعی استعداد موسیقی هستند بیش از پیش در حیوانات دیده می شود.

از برقراری ارتباط تا بیان احساسات

چارلز داروین، طبیعی دان قرن نوزدهم و پدر زیست شناسی تکاملی، یکی از اولین کسانی است که سعی کرد علت علاقه بشر به موسیقی را توضیح دهد. او در یکی از کتاب هایش در سال ۱۸۷۱ با موضوع تئوری تکامل اشاره کرد که موسیقی مانند آواز پرندگان است، از این نظر که موسیقی و آواز به پرندگان نر برای جذب جفت خود و هشدار دادن در زمان حضور دشمن کمک می کند. امروزه این نظریه طرفداران کمتری دارد، زیرا آواز خواندن صرفا وسیله ای برای خوشگذرانی جنس نر نیست و در خیلی از موارد پرنده ماده نیز همراه پرنده نرآواز می خواند.

اخیرا توماس گیسمن، یکی از محققان دانشگاه زوریخ سوئیس، تئوری جالب دیگری را ارائه کرد. او در کتابی عنوان کرد چهار پستاندار دیگر (برخی میمون های لمور، میمون های شبگرد هندی، میمون های تی تی و میمون های دراز دست) مانند برخی انسان ها تک همسر هستند همچنین در میان پرندگان، آوازخوانی دو نفری در گونه های تک همسر رخ می دهد. گیسمن اشاره می کند که آوازخوانی تا حدودی با سیر تکاملی تک همسری مرتبط است، اما علت و چگونگی آن هنوز مشخص نشده است.

تعبیرهای دیگر در خصوص منشاء موسیقی بر شباهت های آشکار میان موسیقی و زبان تاکید می کنند. بیشتر مردم قبول دارند که موسیقی می تواند با آنها ارتباط برقرار کند. حتی گاهی اوقات یک ملودی به ظاهر بی معنی باعث ایجاد حس شادمانی یا ناراحتی در ما می شود. محققان می گویند گاهی اوقات حتی اگر شخصی به زبانی ناآشنا صحبت کند می توانیم احساسات او را از روی لحن و صدایش تشخیص دهیم.

شاید موسیقی و زبان هر دو برای برآورده کردن نیاز انسان های اولیه جهت برقراری ارتباط و بیان کردن احساساتشان به یکدیگر تکامل یافته اند. در تاریخچه بشریت، انسان ها گروه های بزرگ تری را تشکیل دادند و برای حفظ وحدت گروهی دنبال راهی بودند تا احساسات خود را برای اعضای دیگر گروه بیان کنند. در دهه ۱۹۹۰ لسلی آیلو و رابین دانبار، از دانشگاه لندن بیان کردند که اجداد ما برای استحکام روابط در ارتباطات خود از لحن عاطفی استفاده می کردند. این دو دانشمند با بررسی این موضوع دنبال راهی برای توضیح تکامل زبان بودند، در حالی که دانشمندان دیگری مثل مورلی بر این عقیده هستند که تاکید آنها بر اهمیت لحن سخن، نشان دهنده آن است که استفاده از لحن عاطفی برای تقویت انسجام اجتماعی می تواند به یافتن منشاء و مبداء موسیقی کمک کند.

سایت علمی بیگ بنگ / منبع: BBC / مترجم: ندا ابوطالبی راد

image_pdfimage_print

بارش برساوشی لب دریا

بیگ بنگ: پس از طلوع ماه در ۱۲ آگوست، این ذرات و غبار کیهانی، لب دریا احساس شد و درخشش لحظه ای بارش شهابی برساوشی سالیانه مشاهده شد.

برای ایجاد بارش شهابی برساوشی، گرد و غبار در نزدیکی مدار دنباله دار دوره ای سویفت-تاتل توسط ِ سیاره زمین جاروب می شوند. بقایای بارش شهابی تقریبا با سرعت ۶۰ کیلومتر بر ثانیه در جو حرکت می کنند و در ارتفاع ۱۰۰ کیلومتر به سرعت تبخیر می شوند. شهاب واره های برساوشی اغلب درخشان و رنگی هستند، همانند رد شهابی که در لب دریا و آسمان شب مشاهده می شود. این تصویر بی نظیر از آسمان پرستاره و کمان ستارگان کهکشان راه شیری کم نور در جنوب و غرب دریای آدریاتیک- یعنی ساحل دالماتیان مهتابی تا جزیرۀ بلاک، دیده می شود.

سایت علمی بیگ بنگ / منبع: apod

image_pdfimage_print

اولین گل های زمین چه شکلی بودند؟

بیگ بنگ: یک تیم بین المللی از محققان در پروژه  eFLOWER به بازسازی اجداد گل های باستانی زمین پرداخته اند. گیاهان گل دار تاکنون با حداقل سیصد هزار گونه، متنوع ترین گروه گیاهان در سیاره زمین هستند. این گیاهان تقریبا شامل تمامی گونه های استفاده شده در غذاها، داروها و بسیاری دیگر از کاربردها می باشد.

مدل سه بعدی گل اجدادی که توسط تیم تحقیقاتی در پروژه eFLOWER ایجاد شده است.

به گزارش بیگ بنگ، گیاهان گل آور در حدود  ۱۴۰ میلیون سال پیش پدید آمدند؛ یعنی در اواخر دوره فرگشت گیاهان و سال های پایانی عصر دایناسورها. از آن زمان به بعد، گیاهان گل آور به طرز چشمگیری تنوع پیدا کرده اند. هیچ کس دلیل این اتفاق را نمی داند. منشأ و فرگشت اولیه گیاهان گل آور (به ویژه گل ها) همچنان یکی از معماهای بزرگ در علم زیست شناسی محسوب می شود.

دانشمندان می گویند: «تلاش های قبلی برای ایجاد دوباره گل های باستانی با استفاده از چارچوب مدرن فرگشت نژادی نهاندانه ها، درک ما را نسبت به صفات اجدادی گل ها گسترش داده است؛ مثل ساختار اجدادی برچه. با این حال، چندین جنبه اساسی گل های اجدادی به دلیل متغیر بودن ساختارهای شان، بصورت یک راز باقی مانده است.»

برای مثال، تک جنسی یا دو جنسی بودن گل های اجدادی همچنان نامشخص است. به گزارش تیم eFLOWER، گل های اجدادی دو جنسی بودند و دو بخش مذکر (پرچم) و مونث (برچه) داشتند؛ علاوه بر این، جوانه زنی برگ یا گلبرگ به طور حلقه وار در دور ساقه انجام می پذیرفت. در حدود ۲۰ درصد از گل های موجود دارای این نوع جوانه زنی سه بخشی هستند؛ اما گل های سوسن و ماگنولیا به ترتیب دو و سه بخش دارند.

بازسازی جنسیت گل های اجدادی در نهاندانه ها: نتایج پژوهش حاکی از آن است که گل های دو جنسی در زمره گل های اجدادی قرار دارند و گل های تک جنسی چندین بار بطور مستقل فرگشت یافته اند؛ نمودار مدور در مرکز شکل، احتمال نسبی حالات اجدادی بازسازی شده را در پانزده گره اصلی نشان می دهد.

«دکتر هروه سوکوئت» نویسنده ارشد از دانشگاه پاریس سود فرانسه در طی توضیحاتی گفت: «وقتی به نتایج کامل دست پیدا کردیم، من در بهت و حیرت فرو رفته بودم تا اینکه متوجه شدم نتایج قابل فهم و معقول هستند. هیچ کس به این شیوه در مورد فرگشت اولیه گل ها به تفکر نپرداخته است. معماهای بسیاری را می توان با سناریوی جدید توضیح داد.» «پروفسور جورگ شونبرگر» از دانشگاه وین اتریش افزود: «نتایج جدید، قسمت اعظمی از آنچه قبلا درباره فرگشت گل ها آموزش داده شده است را زیر سوال می برد.»

این تیم شکل گلها را در درخت تکاملی گیاهان گل آور شبیه سازی کردند؛ مثل فرگشت اولیه دو گروه از بزرگترین گیاهان گل آور به نام های  مونوکات ها (ارکیده، سوسن و چمن) و یودیکات ها (گل خشخاش، رز و گل آفتابگردان). «دکتر ماریا ون بالتازار» دانشمند ارشد در دانشگاه وین اتریش و یکی از نویسندگان مقاله گفت: «نتایج واقعا جالب توجه اند. این نخستین بار است که به بینش روشنی از فرگشت اولیه گل های نهاندانه دست می یابیم.» جزئیات بیشتر این پژوهش در مجله  Nature Communications منتشر شده است.

ترجمه: منصور نقی لو/ سایت علمی بیگ بنگ

منبع: sci-news.com

image_pdfimage_print

احتمال وجود چشمه حیات در مغز انسان

بیگ بنگ: بر اساس یافته های جدید، سلول های بنیادی موجود در هیپوتالاموس بر فرآیند پیری تاثیر می گذارند. احتمالاً کلید عمر طولانی در قسمت های عمیق مغز نهفته است.

به گزارش بیگ بنگ، دانشمندان در درک انسان از نحوه کنترل فرآیند پیری توسط مغز به دستاورد بزرگی دست یافتند. آنان توانستند با دستکاری حجم سلول های بنیادی موجود در هیپوتالاموس، فرآیند پیری را در موش ها به تاخیر انداخته و حتی تسریع ببخشند. تیمی از محققان دانشکده پزشکی آلبرت اینشتین نیویورک در سال ۲۰۱۳ دریافتند که قسمتی از مغز به نام هیپوتالاموس ظاهرا نقشی کلیدی در نحوه تنظیم فرآیند پیری دارد. هیپوتالاموس در کارکردهای بسیاری ایفای نقش می کند که از جمله آنها میتوان به رشد، تولید مثل و فرآیندهای سوخت و ساز خاص اشاره کرد، اما ارتباط آن با پیری کشف جدیدی به شمار می رود.

اکنون آن دانشمندان دریافته اند که تعداد اندکی از سلول های بنیادی واقع در هیپوتالاموس نقشی اساسی در کنترل روند پیری دارند. «دونگ چنگ چای» نویسنده ارشد مقاله خاطر نشان کرد: «تحقیقات ما نشان می دهد که تعداد سلول های بنیادی هیپوتالاموس بطور طبیعی در طول زندگی حیوانات کاهش می یابد و این کاهش باعث تسریع پیری می شود.» در مطالعات اولیه در خصوص موش ها، رابطه میان سن و تعداد سلول های بنیادی هیپوتالاموس به بررسی رسید. مشاهدات حاکی است که با بالا رفتن سن موش، تعداد این سلول های بنیادی شروع به کاهش کرد. وقتی موش ها به دو سالگی رسیدند، دیگر خبری از اکثر این سلول ها نبود.

دانشمندان برای تایید رابطه میان پیری و سلول های بنیادی هیپوتالاموس، بطور گزینشی این سلول ها را در موش های میان سال دستکاری کرده و از حالت طبیعی خارج نمودند. این کار در مقایسه با گروه کنترل، باعث تسریع قابل توجه فرآیند پیری موش ها شد. آخرین و هیجان انگیز ترین مرحله مطالعه تیم تحقیقاتی، بررسی این نکته بود که آیا افزودن سلول های بنیادی هیپوتالاموس به مغز میتواند روند پیری را به تاخیر بیندازد یا خیر. سلول های بنیادی هیپوتالاموس به مغز موش های پیر سالم تزریق شد و سپس شاهد کند شدن و حتی در برخی موارد تسریع معیارهای مختلف پیری بودیم.

محققان در تلاش برای پی بردن به چگونگی عملکرد این راهکار ضد پیری دریافتند که این سلول های بنیادی هیپوتالاموس مولکول هایی به نام میکرو RNA را به مایع مغزی – نخاعی آزاد کردند. در این شرایط، فرآیند پیری بطرز چشمگیری با تاخیر همراه شد. باید توجه داشت که این اکتشاف خارق العاده نمی تواند اکسیر جوانی را برای زندگی تا ابد فراهم نماید، اما باعث ارتقای فهم دانشمندان نسبت به عملکرد هیپوتالاموس بعنوان جایگاه فرمان مرکزی در کنترل پیری می شود. در کنار طیف وسیعی از تحقیقات درباره عوامل ضد پیری که هم اکنون در حال انجام است، (از تنظیم پس زایشی گرفته تا دسته جدیدی از داروها به نام سنولیتیک ها)، این مسئله در حال تبدیل شدن به امری قابل باور است که نسل های بعدی انسان ها بتوانند بیشتر از انسان های امروزی عمر کنند. جزئیات بیشتر این مقاله در مجله Nature منتشر شده است.

ترجمه: منصور نقی لو/ سایت علمی بیگ بنگ

منبع: newatlas.com

image_pdfimage_print

پروازِ فضاپیمای افق های نو بر فراز شارون

بیگ بنگ: چه اتفاقی می افتد اگر بتوانید بر فراز شارون قمر پلوتو، پرواز کنید – چه چیزی خواهید دید؟ فضاپیمای افق های نو این کار را در ژانویۀ سال ۲۰۱۵ انجام داد، یعنی با دوربین هایش از میان ِ پلوتو و شارون عبور کرد.

این تصاویرِ بازسازی شدۀ دیجیتالی، سطح شارون را نمایش می دهد و پروازهای ساختگی بر فراز شارون را با استفاده از این داده ها ایجاد کردند. این ویدیوی تایم لپس خیالی و یک دقیقه ای در اینجا با ارتفاع و رنگ ویژگی های سطحی نشان داده شده، از لحاظ دیجیتالی ارتقا یافته است. سفر شما بر فراز یک شکاف وسیع آغاز می شود که چشم اندازهای شارون را به انواع مختلفی تقسیم می کند، توهمی که با انجماد شارون شکل می گیرد. خیلی زود به شمال می رسید و بر فراز یک موردور رنگی پرواز می کنید؛ این فرضیه مطرح شده که موردور بقایای غیرعادی یک اثر قدیمی در این قمر است. سفر شما بر فراز چشم انداز بیگانۀ مملو از دهانه های آتشفشانی، کوه ها و شکاف ها ادامه پیدا می کند که قبلأ هرگز آنها را ندیده اید. فضاپیمای رباتیک افق های نو اکنون در کمربند کوییپر در مسیر جرم ۲۰۱۴ MU 69 قرار دارد که در روز سال نوی ۲۰۱۹ هدفگذاری شده است.

سایت علمی بیگ بنگ / منبع: apod

image_pdfimage_print

نبرد بین ستارگان و گاز و غبار در سحابی کارینا

بیگ بنگ: مناطق پر هرج و مرج در سحابی کارینا جایی هستند که ستارگان پر جرم تشکیل می شوند و از بین می روند. این عکس کلوز آپ دقیق از بخشی از این سحابی معروف در واقع ترکیبی از نور منتشر شده از هیدروژن (به رنگ قرمز) و اکسیژن (به رنگ آبی) را نشان می دهد.

نقاط گرد و غبار تاریک چشم نواز و ویژگی های پیچیده در اثر باد و تابش ستارگان پرجرم و پرانرژی کارینا تشکیل شده اند. یک ویژگی نمادین از سحابی کارینا در واقع خط گرد و غبار V شکل تاریک است که در نیمۀ بالای عکس به چشم می خورد. سحابی کارینا تقریبا ۲۰۰ سال نوری وسعت دارد، همچنین این سحابی ۷۵۰۰ سال نوری با زمین فاصله دارد و با دوربین های دوچشمی می توان آن را در صورت فلکی جنوبی کارینا مشاهده کرد. ظرف یک میلیارد سال پس از تشکیل گرد و غبار – یا در صورت تخریب گرد و غبار و انتشار گاز – یا متراکم شدن گرانشی آن، فقط ستاره ها باقی خواهند ماند، اما نه درخشان ترین آنها.

سایت علمی بیگ بنگ / منبع: apod

image_pdfimage_print

نقشه پراکندگی انرژی نوری در کهکشان راه شیری ترسیم شد

بیگ بنگ: برای اولین بار یک تیم متخصص از دانشمندان توانستند پراکندگی انرژی نوری در کهکشان راه شیری را از طریق نقشه برداری محاسبه کنند. این اطلاعات جدید، بینش جدیدی در مورد چگونگی به وجود آمدن کهکشان‌های مارپیچی شکل، مانند کهکشان راه شیری می‌دهد.

به گزارش بیگ بنگ، این تحقیق با همکاری‌ محققان دانشگاه مرکزی لنکشایر، انجمن فیزیک هسته‌ای ماکس پلانک در آلمان و انجمن اخترشناسی در کشور رومانی انجام شد که نشان می‌دهد نور و فوتون های درخشان چگونه باعث به وجود آمدن فوتون‌های بسیار پرانرژی و پرتو‌های گاما می‌شوند. این، ایده‌ی جدیدی برای گسترش و پیشرفت محاسبات کامپیوتری است. این محاسبات، سرنوشت فوتون‌های کهکشان راه شیری را مشخص می کند. فوتون‌هایی که همانند گرما و حرارات از غبار موجود ستارگان خارج می شوند.

قبلا هم دانشمندان سعی در محاسبه و یافتن پراکندگی نور از طریق شمارش ستارگان در کهکشان راه شیری داشتند. اما با عکس‌هایی که توسط آژانس فضایی اروپا( عکس‌هایی که توسط دوربین‌های حرارتی و مادون قرمز ثبت شد) گرفته شد، نتوانستند این کار را انجام دهند و با شکست مواجه شدند. پروفسور کیریستیا پوپسکو از دانشگاه مرکزی لنکشایر می گوید: « ما فقط پراکندگی انرژی نوری را در کهکشان راه شیری تخمین نمی زنیم بلکه در طی این تحقیق، میتوانیم غبارهای درخشان و به وجود آمده در کهکشان راه شیری را پیش‌بینی کنیم.» با جستجوی فوتون‌های درخشان و پیش‌بینی اینکه چطور کهکشان راه شیری از طریق پرتو‌های فرابنفش و گرما، دیده می شوند، دانشمندان توانستند به کمک یک تصویر کامل از کهکشان راه شیری پراکندگی نور و انرژی گرمایی را محاسبه کنند. این تحقیقات بسیار مشکل‌اند، طوری که سختی آنرا تنها در طی انجام تحقیقات میتوان فهمید.

مدلسازی این پراکندگی نور در کهکشان راه شیری دقیقا مطابق همان تحقیقاتی است که پروفسور پوپسکو و دکتر ریچارد تافز از انجمن ماکس پلانک در گذشته انجام دادند. تحقیقات آنان بر روی کهکشان‌های دیگر بود. کهکشان‌هایی که آنان را میتوان از دید بیرون نگاه کرد. دکتر تافز دربارۀ این تحقیق بیان داشت: « نگاه کردن به کهکشان‌های دیگر از یک دید بیرونی کار بسیار راحت تری است تا اینکه ما بخواهیم کهکشانی که داخل آن هستیم، را مشاهده و بررسی کنیم.»

دانشمندان توانستند نشان دهند چگونه نور با تاثیراتی که کهکشان ما روی آن دارد، باعث به وجود آمدن پرتوی گامایی می شود که با پرتوهای کیهانی در تقابل است. آنان واکنش‌های شیمیایی را در فضای بین ستارگان گسترش می دهند تا ساختار ترکیب‌ها و مولکول‌هایی که برای زندگی بشر نیاز است را تولید کنند. دکتر ریچارد تافز افزود:« کار و تلاش بر روی تشعشعات و فعل و انفعالات آنان در کهکشان راه شیری می تواند منبع پرتوهای کیهانی را مشخص کند.»

بودجه این تحقیقات را کشور انگلستان تامین می کند. کشوری که در همه زمینه‌های علمی در رتبه بالایی قرار دارد و برای این تحقیقات دانشمندانی متخصص در علم لیزر و نور را گردهم آورده است. پروفسور پوپسکو میگوید: « ما قبل از شروع تحقیقات برنامه‌های محاسباتی از جمله مدل سازی کهکشان را به خوبی توسعه داده بودیم و این موضوع تنها توسط حمایت علمی و فناوری کشور انگستان انجام می شد. بدون حمایت‌های این کشور، انجام این تحقیقات ممکن نبود.» جزئیات بیشتر این پژوهش در Notices of a Royal Astronomical Society منتشر شده است.

ترجمه: علیرضا شیخ سفلی/ سایت علمی بیگ بنگ

منبع: sciencedaily.com

image_pdfimage_print

محققان نظریه اینشتین در رابطه با سیاه‌چاله‌ها را ثابت کردند

به گزارش بیگ بنگ به نقل از ایسنا، در فاصله ۲۶ هزار سال نوری از زمین یک سیاه‌چاله کلان جرم به نام “کمان ای*”(  *Sagittarius A) قرار دارد که جرم آن ۴ میلیون برابر خورشید بوده و ۴۴ میلیون کیلومتر وسعت دارد و میزان گرانش آن به شدت بالاست. با توجه به اینکه شناسایی سیاه‌چاله‌ها از سوی منجمان به صورت مستقیم امکان‌پذیر نیست آنها، وجود سیاه‌چاله‌ ها را از روی آثار آنها بر روی ستاره‌های اطراف‌شان شناسایی می‌کنند.

تیم منجمان آلمانی و جمهوری چک موفق شدند با محاسبه میزان جاذبه این سیاه‌چاله بار دیگر نظریه نسبیت عام اینشتین را تایید کنند. در بررسی‌های این تیم تحقیقاتی که بر روی مجموعه رصدهای انجام شده از سوی رصدخانه جنوب اروپا و دیگر تلسکوپ‌های قدرتمند در ۲۰ سال گذشته انجام شده، یک تکنیک آنالیزی جدید مورد استفاه قرار گرفته است.

در این پروژه محققان مدارهای ستاره‌های در حال گردش به دور این سیاه‌چاله را اندازه‌گیری کردند تا ببینند قوانین فیزیک نیوتنی یا فیزیک کلاسیک و همچنین قوانین نسبیت عام در رابطه با آنها صدق می‌کند یا نه. در بررسی حرکت یکی از ستارگان در حال گردش به دور این سیاه‌چاله، موسوم به “S2“، محققان متوجه شدند که این ستاره از قوانین فیزیک کلاسیک پیروی نکرده و قوانین نسبیت عام در رابطه با آن صادق است.

این ستاره که در فاصله ۱۷ ساعت نوری(۱۲۰ برابر فاصله خورشید تا زمین) از سیاه‌چاله کلان جرم “کمان ای*” قرار دارد، هر ۱۵٫۶ سال یک بار به دور آن می‌گردد. محور گردش این ستاره بیضوی است و در بین ستاره‌های مختلف، بیشترین میزان بیضوی‌ بودن را دارد. محققان در طی بررسی مدار حرکتی این ستاره تغییراتی جزئی و در حد چند درصد را نسبت به مدار اصلی آن مشاهده کردند که تنها می‌توان با استناد به اثرات نسبیتی ناشی از سیاه‌چاله کلان‌جرم آنها را توضیح داد.

آیا جهان ما یکی از بی نهایت جهان موجود است؟

بیگ بنگ: برای بسیاری، دوازده ماه گذشته به نوعی ورود به جهان های موازی به حساب می آید، اما در نظر ستاره شناسان، پدیده خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا و ترامپ، چیزی نیست که با جهان های متناوب مقایسه شود. این پدیده، چند جهانی نام دارد. در واقع تئوری چندجهانی، از کیهانی صحبت می کند که در آن جهان های متعدد و نامتناهی وجود دارد.

به گزارش بیگ بنگ، این قلمروهای نامحدود در کنارهم و در ابعاد بالاتری از کیهان می تواند وجود داشته باشد که حواس ما قادر به درک آن به طور مستقیم نیست. با این وجود کیهان شناسان و ستاره شناسان به طور فزاینده برای توضیح مشاهدات گیج کننده، به پدیده چندجهانی استناد می کنند. مخاطرات در این پدیده بالا هستند و هرکدام از این جهان ها حامل نسخه های متفاوتی از واقعیات هستند.

شاید دیوانه کننده به نظر برسد اما اخیرا تکه ای از پازل شواهدی دال بر وجود چندجهانی توسط جامعه مطالعاتی نجوم سلطنتی بریتانیا اعلام شده است. این مطالعه پدیده ای به نام نقطه سرد کیهانی را توضیح می دهد. نقطه سرد تابش زمینه کیهانی، منطقه ای از فضاست که در تابش شکل گیری کیهان تولید شده است. این تابش که مربوط به ۱۳ میلیارد سال پیش است، توسط ماهواره wmap ناسا در سال ۲۰۰۴ به طور اتفاقی رصد شده و در سال ۲۰۱۳ طی ماموریت ماهواره پلانک مورد تایید قرار گرفت.

نقطه سرد به طور خارق العاده ای معما گونه و گیج کننده است. اکثر کیهان شناسان بر این باورند که به وجود آمدن این نقطه توسط فرآیندهای تولد جهان بعید به نظر می رسد؛ چرا که از لحاظ ریاضی برای توضیح تئوری در حال گسترش تورم کیهانی، توضیح این پدیده دشوار است. مطالعه اخیر در تلاش برای رد توضیح کسل کننده پیشین برای نقطه سرد، تحت عنوان آخرین خندق است که بیان می کند نقطه سرد توهم نوری تولید شده به علت عدم وجود کهکشان های مداخله گر است.

یکی از نویسندگان پروژه، پروفسور تام شانکس از دانشگاه دورهام می گوید: نمی توانیم به طور کامل این نکته را که نقطه سرد توسط یک تابش غیرمعمول (که نظریۀ بیگ بنگ توضیح دهنده آن است) به وجود آمده، را رد کنیم. اما اگر جواب این نیست، پس توضیحات عجیب و غریبی در این باره وجود دارد. شاید هیجان انگیز ترین پاسخ این است که این نقطه سرد به علت برخورد جهان ما و جهان حبابی مجاور به وجود آمده باشد. اگر مطالعات، تحلیل ها و کاوش های دقیق تر این ادعا را اثبات کند این سوژه می تواند جزو اولین نشانه های اثبات وجود چندجهانی باشد. هیجان انگیز است اما نکته طنز ماجرا اینجاست که اگر فرضیه چندجهانی اثبات شود، دانشمندان مجبور به قبول این واقعیت هستند که هدف غایی فیزیک، توضیح اینکه چرا جهان ما به این شکل است، برای همیشه دور از دسترس خواهد بود.

غایت فیزیک ارائه پاسخی مناسب برای این سوال است که چرا جهان ما به این شکل است؟ ابتدا فیزیک برای رسیدن به این پاسخ، باید توضیح دهد که چرا مقادیر بنیادینی نظیر سرعت نور، جرم الکترون و قدرت تعامل گرانشی دارای این مقدار هستند؟ اگرچندجهانی وجود داشته باشد، پس تلاش های فزیک محکوم به شکست است. همانگونه که مقدار نامحدودی جهان، با تفات های اندک وجود دارد(مانند آنچه در آن شما و نه من این ستون را نوشته اید) مقدار نامحدودی جهان وجود خواهد داشت که قوانین اساسی فیزیک در آنها متفاوت است. بنابراین هر ترکیب ممکن از فیزیک در سراسر جهان های چندگانه وجود دارد پس با یک شانس کور لااقل در یکی از آنها می شود که فضایی مشابه آنچه که امروز دراطرافمان می بینیم را داشته باشد. از قضا، یکی از مخالف ترین مدعیان تئوری چندجهانی، یکی از معماران اصلی آن است.

پائول استینهاردت، از دانشگاه پرینستون، در توسعه نظریه تورم کیهانی، از نظریات بنیادین در رابطه با منشا پیدایش جهان ما، نقش بسزایی داشت. وی یکی از کسانی است که تلاش می کند تا نقطه سرد کیهانی را توضیح دهد در حالیکه این توضیح، نظریه چندجهانی را نیز به عرصه ظهور می رساند؛ چرا که براساس محاسبات ریاضی این مساله، یک جهان یک بار شروع به راه اندازی می کند تا برای همیشه متولد شود. هرچند بعدتر، استینهاردت به یکی از مخالفان تئوری خود تبدیل شد. او در سال ۲۰۱۴ در مصاحبه ای با مجله علمی آمریکا بیان کرد: جهان قابل دید ما فقط یک امکان خارج از یک طیف پیوسته از نتایج است، بنابراین ما با معرفی تورم کیهانی، هیچ یک از خصوصیات جهان را توضیح نداده ایم. ما فقط مشکل را از مدل بیگ بنگ به مدل تورم انتقال دادیم.با این تفاسیر، چندجهانی جذاب به نظر نمی رسد.

چندجهانی ممکن است قلب فیزیک را نشانه برود اما زیاد مهم نیست. شاید کیهان واقعا همینگونه است و باید همینگونه قبولش کنیم. بدیهی است که بسیاری خواهان دفاع از تئوری چندجهانی به عنوان یک راه حل موجود برای فکر هستند. آرام باشید! اگر ما در چندجهانی زندگی کنیم می توانیم با آرامش اطمینان داشته باشیم که جایی خارج از اینجا وجود دارد که نسخۀ جایگزینی از من و شما در آن هست که در حال حاضر اینها را نمی فهمد و موفق به کسب جایزه نوبل برای تلاش هایش شده است!

ترجمه: محبوبه معصوم نیا/ سایت علمی بیگ بنگ

منبع: theguardian.com

image_pdfimage_print

نمایی دقیق از کسوف هالۀ خورشید

بیگ بنگ: فقط در تاریکی یک کسوف کامل نور ِ هالۀ خورشید به وضوح قابل مشاهده است. این هاله گسترده که جو خارجی خورشید است در صفحۀ خورشیدی درخشان غرق شده است. اما جزئیات ظریف و دامنه های گسترده ی روشنایی هاله با چشم قابل رویت هستند، اما عکاسی از آنها دشوار است.

هرچند، عکسی که در اینجا مشاهده می کنید با استفاده از تصاویر متعدد و پردازش دیجیتالی گرفته شده و تصویر دقیقی از هالۀ خورشیدی است که در حین کسوف کامل خورشید در آگوست سال ۲۰۰۸ از مغولستان گرفته شده است. لایه های پیچیده و اشعه های سوزانندۀ مخلوط گاز داغ و میدان های مغناطیسی به وضوح قابل رویتند. حلقه های برجستۀ درخشان در بالای خورشید به رنگ صورتی به نظر می رسند. یک هاله خورشیدی مشابه در آسمان صاف در یک نوار باریک در آمریکا در حین کسوف کامل خورشید که شش روز بعد اتفاق می افتد، قابل مشاهده می باشد.

سایت علمی بیگ بنگ / منبع: apod

image_pdfimage_print