بایگانی دسته بندی ها: بینگ بنگ

فرضیه، مدل، نظریه و قانون در علم

بیگ بنگ: در کاربرد روزمره کلمات فرضیه، مدل، نظریه و قانون تعابیر متفاوتی داشته و بعضا با دقت ناکافی به کار برده می شوند اما در علم هر کدام از این کلمات معانی دقیقی دارند. با بیگ بنگ همراه باشید تا به این موضوعات بپردازیم.

فرضیه:

شاید سخت ترین مرحله یک کار علمی توسعه و تکامل یک فرضیه قابل تست باشد. یک فرضیه کاربردی با به کارگیری منطق و اغلب به صورت آنالیز ریاضی قادر به ارائه پیش گوئی هایی هست. فرضیه گزاره ای است محدود به شرایطی خاص که در توضیح رابطۀ علت و معلولی توسط ِ آزمایش، مشاهدات و یا آنالیز آماری قابل آزمایش باشد. نتیجه این آزمایشات در حال حاضر باید نامشخص باشد تا زمانی که نتایج این آزمایشات اطلاعات مفیدی را درباره ی درستی یا نادرستی فرضیه فراهم کند. گاهی اوقات یک فرضیه باید مدت زمانی در انتظار باشد تا توسط دانش یا تکنولوژی جدید قابل آزمایش باشد. به عنوان مثال مفهوم اتم که یونانیان باستان ارائه دادند قرنها بعد زمانی که دانش بیشتری در اختیار بشر قرار گرفت – هر چند پس از بارها اصلاح – توسط جوامع علمی پذیرفته شد.

مدل:

از کلمه مدل زمانی استفاده می شود که مشخص شده است فرضیه در شرایطی خاص محدودیت هایی در درستی اش دارد. برای مثال مدل اتمی بور که الکترون ها را در مدارهایی حلقوی همانند مدار حرکت سیارات در منظومه شمسی تجسم می کرد تنها در تعیین تراز انرژی الکترون در یک اتم سادۀ هیدروژن مفید است و به هیچ وجه نشان دهنده طبیعت واقعی اتم نیست. دانشمندان اغلب از این مدل های ساده شده برای فهم وضعیت های پیچیده تر استفاده می کنند.

نظریه و قانون:

یک نظریۀ علمی با به کارگیری فرضیه یا گروهی از فرضیات که در گذر زمان درستی شان به دفعات به اثبات رسیده، توضیحی برای مجموعه ای از اتفاقات مرتبط با یکدیگر ارائه می کند همانند نظریه فرگشت و یا نظریه بیگ بنگ. کلمۀ قانون اغلب به بخش ریاضی یک نظریۀ علمی اشاره دارد که با یک معادله خاص ریاضی اجزا متفاوت نظریه را با یکدیگر ارتباط می دهد.

به عنوان مثال قانون پاسکال به معادله ای اشاره دارد که تغییر در فشار بر اساس ارتفاع را توضیح می دهد و یا قانون گرانش، معادله ای است ریاضی که در نظریه گرانش آیزاک نیوتن، نیروی جاذبۀ گرانشی بین دو شی را محاسبه می کند. این روزها فیزیکدانان به ندرت از کلمۀ قانون در توضیح ایده هایشان استفاده می کنند بخشی به این دلیل که بسیاری از قوانین طبیعت در گذشته مشخص شد که در واقع قانون نبوده اند و تنها برای شرایط خاصی برقرار بوده و در شرایط دیگر کاربردی نداشتند.

چهارچوب فکری علمی:

وقتی یک نظریه علمی به اثبات برسد دست کسیدن جوامع علمی از آن کار بسیار مشکلی است. در فیزیک مفهوم اتر به عنوان واسطه ای برای عبور امواج نورانی باعث مجادلات فراوانی در قرن ۱۸ گردید اما تا اوایل قرن ۱۹ نادیده گرفته نشد تا اینکه توضیحی متفاوت برای طبیعت موجی نور که انتشارش وابسته به یک واسطه مانند اتر نبود توسط آلبرت اینشتین ارائه گشت.

توماس کوهن فیلسوف از کلمه پارادایم علمی برای توضیح نحوۀ کارکرد علم با استفاده از به کارگیری مجموعه ای از نظریه ها استفاده کرد. او در کارهای فراوانی به شرح نحوۀ تکامل علم پرداخت، زمانی که یک پارادایم توسط ِ مجموعه ای از نظریه های جدید مغلوب می شود. به اعتقاد وی با تغییر اساسی این پارادایم ها، طبیعت علم نیز تغییر اساسی را شاهد خواهد بود. برای مثال طبیعت فیزیک قبل از نسبیت و مکانیک کوانتومی با بَعد از آن به طور اساسی متفاوت هستند، همانگونه که بیولوژی قبل و بعد از نظریۀ فرگشت داروین اساسا با هم تفاوت دارند.

تیغ اوکام:

یک اصل در ارتباط با روش علمی، تیغ اوکام یا اصل امساک است که به نام فیلسوف قرن ۱۴ میلادی ویلیام اوکام نامگذاری شد و بیان می دارد که ساده ترین توضیحی که قادر به توضیح اطلاعات علمی در دسترس می باشد بر سایر توضیحات پیچیده تر برتری دارد. به بیان دیگر در میان فرضیات متعدد با قدرت پیش بینی یکسان، آن فرضیه که کمترین پیش فرض ها و کمترین پیچیدگی را دارد، بر دیگران ارجح است. این تمایل به سادگی که در علم به کار گرفته شده است در جمله ای از آلبرت اینشتین به خوبی بیان شده است: « همه چیز باید تا جای ممکن ساده باشد، اما ساده تر نه.»

ترجمه: دکتر مصطفی رحمانی/ سایت علمی بیگ بنگ

منبع: thoughtco.com

image_pdfimage_print

تصاویر خورشیدگرفتگی در امریکا را ببینید

در طول این کسوف کامل، رصدکنندگان این شانس را داشتند که جو خارجی درخشان خورشید که به “CORONA” (هاله) معروف است و به دلیل وجود میدان مغناطیسی فعال در خورشید پدید آمده را ببینند. فواره‌ها و جریان‌های در حال وقوع در خورشید، در هاله خورشید نمایان می‌شوند چرا که ماه بسیاری از نورهایی که از سطح خورشید ساطع می‌شود، می‌بلعد.

خورشیدگرفتگی یا کسوف وقتی رخ می‌دهد که سایه ماه بر بخشی از زمین بیفتد و در نتیجه از دید قسمت‌هایی از کره زمین، قرص ماه روی قسمتی از قرص خورشید را بپوشاند. این پدیده هنگامی رخ می‌دهد که زمین و ماه و خورشید به ترتیب در یک خط راست یا تقریبا در یک خط راست قرار بگیرند و این شرایط تنها در زمان مقارنه یا محاق ماه ممکن است برقرار شود. گرفتگی کلی خورشید، یکی از منظره‌های بسیار زیبای طبیعت است.

کسوف کامل نیز هنگامی رخ می‌دهد که اندازه ظاهری ماه از سطح زمین اندکی بزرگتر از اندازه ظاهری خورشید دیده شود. در این وضعیت، در مکان‌هایی از کره زمین که به خط و اصل مرکز خورشید و مرکز ماه خیلی نزدیک هستند، تمام سطح خورشید توسط روی تاریک ماه پوشانده می‌شود. در خورشیدگرفتگی کامل (کسوف کامل) زمین، ماه و خورشید در یک راستا قرار می‌گیرند، در این حالت کل قرص خورشید در پشت ماه پنهان می‌شود. سایه ماه فقط چند کیلومتر از سطح زمین را در بر می‌گیرد و به موازات حرکت ماه در مدار خود، یک مسیر طولانی منحنی شکل را روی زمین می‌پیماید. تنها کسانی می‌توانند گرفتگی خورشید را ببینند که در جایی از این مسیر باریک و طولانی واقع باشند.

سایت علمی بیگ بنگ / منابع: NASA , sciencealert.com

آیا فضا مملو از کف کوانتومی است؟

بیگ بنگ: زیر میکروسکوپ به فضا نگاه کنید. چه چیز می بینید؟ هیچ چیز. هزار برابر بزرگنمایی کنید. هیچ چیز. یک میلیون برابر بزرگنمایی کنید. همچنان چیزی دیده نمی شود. حالا یک میلیارد برابر بزرگنمایی کنید. باز هم هیچ چیز قابل مشاهده نیست.

به گزارش بیگ بنگ، شاید یک فرد عادی به این نتیجه گیری بسنده کند که فضا در واقع هیچ چیز نیست. این نتیجه به لحاظ شهودی معقول است. علاوه بر این، انسان پای فراتر از قدرت بزرگنمایی میکروسکوپ ها گذاشته است. فیزیکدانان کوانتومی انسان های عادی نیستند. آنها با استفاده از میکروسکوپ های نظری به بزرگنمایی ادامه داده و درون فضا سرک می کشند و با کنجکاوی آن را زیر نظر می گیرند. ناگهان با چیزی مواجه می شوند. مجموعه ای متلاطم از ذرات مجازی موسوم به «کف کوانتومی» توجه آنها را جلب می کند. به باور فیزیکدانان کوانتومی، ذرات مجازی بعنوان نوسانات گذرا در تار و پود فضا-زمان وجود دارند؛ مثل حباب های درون کف صابون. «اریک پرلمن» استاد فیزیک و علوم فضایی در مؤسسه فناوری فلوریدا گفت: «حباب های درون کف کوانتومی میلیاردها برابر کوچکتر از هسته اتم بوده و برای کسر بسیار کوچکی از ثانیه دوام می آورند.»

چیز بسیار کوچکی که از آن در اینجا بحث می شود، هنوز بطور مستقیم مشاهده نشده است. پس از کجا مطمئن باشیم که این کف کوانتومی وجود دارد؟ یکی از بزرگترین شواهد مبنی بر وجود آنها در سال  ۱۹۴۷ توسط دو فیزیکدان هلندی به نام های «هندریک کاسیمیر و دیرک پولدر» پیش بینی شد. «دون لینکولن» فیزیکدان آزمایشی ارشد آزمایشگاه فرمی اثر به اصطلاح کاسیمیر را اینگونه توضیح می دهد: «اگر کف کوانتومی واقعیت دارند، ذرات باید در همه جای فضا حضور داشته باشند. علاوه بر این، چون ذرات از ماهیت موج برخوردارند، امواج نیز باید در همه جا باشند. داشتن دو صفحه فلزی موازی که نزدیک هم قرار گرفته اند، چیزی بود که آن دو فیزیکدان متصور شدند.»

کف کوانتومی می تواند هم میان صفحات و هم بیرون آنها وجود داشته باشد. چون صفحات نزدیک یکدیگر قرار دارند، فقط امواج کوتاه توان زندگی در میان صفحات را دارند اما امواج دارای طول موج بلند و کوتاه بیرون آنها نیز وجود دارند. به دلیل این عدم توازن، فراوانی امواج واقع در بیرون صفحات باید بر نیروی تعداد کوچکی از امواج افزوده و دو صفحه را کنار هم نزدیک کند. سی سال پس از پیش بینی اثر کاسیمیر،  نهایتا به طور کیفی مشاهده شد و در سال ۱۹۹۷ نیز بطور دقیق مورد اندازه گیری قرار گرفت.

اینکه بگوئیم فضا یک آشفتگی پر هرج و مرج و مملو از کف است، تبعات عظیمی بر درک ما از کیهان دارد. «برایان گرین» نظریه پرداز ریسمان و استاد دانشگاه کلمبیا در کتاب خود با عنوان «جهان زیبا» می نویسد: «ما در فواصل کوتاهی با ناسازگاری اساسی میان نسبیت عام و مکانیک کوانتومی روبرو شده ایم. مفهوم هندسه فضایی مسطح بعنوان ایده اصلی نظریه نسبیت عام، با نوسانات خشونت آمیز دنیای کوانتومی در فواصل کوتاه نابود می شود.»

اینکه با قاطعیت بگوئیم کف کوانتومی وجود دارد یا ندارد، میتواند در درک ماهیت درست واقعیت بسیار مفید باشد. اما آزمایشات اخیر چیز دیگری می گویند. یکی از راه های محتمل برای بررسی وجود کف کوانتومی، اندازه گیری مدت زمان حرکت فوتون های حاصل از انفجارهای ستاره ای در فواصل طولانی است. اگر فضا-زمان مسطح و ملال آور است، دو فوتون آزاد شده از منبع یکسان باید در زمان یکسانی یک فاصله مشخصی را طی کنند. اما در صورتی که فضا-زمان کفدار باشد، سرعت فوتون با نوسانات و اختلالات اندک کاهش می یابد. تجزیه و تحلیل سال  ۲۰۰۹ نشان داد که فوتون های پر انرژی و کم انرژی از انفجار پرتو گاماى یکسانی در زمان های متفاوتی به یک موقعیت مشخص رسیدند. اما تحلیل های بعدی سایر انفجارها نشان داد که فضا-زمان مسطح است.

هیچ یک از آزمایشات نمی تواند با دقیق ترین جزئیات این مورد را اندازه گیری کند تا ایده کف کوانتومی کنار گذاشته شود. ما باید منتظر اختراع میکروسکوپى با قابلیت مشاهده  ۱٫۶×۱۰^-۳۵ متر باشیم و ساخت چنین دستگاهی فرایندی دشوار و شاید زمان بر است. جزئیات بیشتر این پژوهش در نشریۀ RealClearScience منتشر شده است.

ترجمه: منصور نقی لو/ سایت علمی بیگ بنگ

منبع: livescience.com

image_pdfimage_print

به دنبال خاستگاه آگاهی– قسمت هفتم

بیگ بنگ: اما به چه سبب چیزی چون ذهن دوجایگاهی وجود داشت؟ خدایان برای چه آمده بودند و منشا پدیده های آسمانی چه می تواند باشد؟ اگر سازمان مغز در دوران دوجایگاهی به آن سان بوده که در مقاله ی قبل به آن اشاره کردیم، فرگشت انسان زیر چه فشار توان های انتخابی بوده که چنین نتیجه ی عظیمی را به بار آورده است؟ ما در این مقاله نظریه ای فرضی را ارائه می دهیم که ذهن دوجایگاهی نوعی کنترل اجتماعی است. این کنترل اجتماعی است که به بشر امکان تحول و تبدیل گروه های کوچک شکارچی را به اجتماعات کشاورزان برای کشاورزی داده است، ذهن دوجایگاهی با خدایان کنترل کننده اش محصول آخرین مرحله تکامل زبان است؛ بدین ترتیب است که تمدن آغاز شد.

ابتدا کارمان را با نگاهی به مقصودمان از کنترل اجتماعی شروع می کنیم.

تکامل گروه ها

پستانداران در مجموع تنوعی گسترده از گروه بندی اجتماعی را نشان می دهند که طیفی از انزواگزینی برخی حیوانات شکارچی تا همبستگی اجتماعی گسترده ی برخی انواع دیگر را در بر می گیرد. تمایل به تشکیل گروه اجتماعی در گروه دوم سازشی ژنتیکی است؛ برای مراقبت خود در برابر مهاجمان. انسان نماهایی چون میمون درازدست، که در پناه جنگل های متراکم و انبوه زندگی می کنند، ممکن است گروه اجتماعی متجاوز از ۶ نفر نباشند. در مناطق باز که احتمال حمله بیشتر است، در نوعی میمون، تعداد افراد ممکن است به هشتاد نفر هم برسد. در اکوسیستم های استثنایی، اندازه ی گروه از این هم ممکن است بیشتر شود.

پس آن چه در جریان تکامل سر بر می دارد، گروه است. وقتی افراد برتر فریادی هشدار دهنده سر می دهند و پا به فرار می گذارند، سایر افراد گروه بدون این که به منبع خطر توجه کنند فرار می کنند. نکته مهم آن است که چنین ساختار اجتماعی وابسته به امکان ایجاد ارتباط میان افراد است. به همین دلیل انسان نماها واجد تنوعی گسترده از انواع توانایی ها برای علامت دادن به یکدیگر هستند: ارتباط لمسی که انواع هم آغوشی و لمس جنسی و در آغوش گرفتن یکدیگر را دربر می گیرد؛ علائم صوتی که شامل انواعی چون عوعو، خرخر و علائمی شبیه جیغ است؛ علائم غیرصوتی چون دندان به هم فشردن و بر شاخه کوبیدن، ارتباط بصری چون انواع حالات چهره، تهدید و نگاه مستقیم چشم به چشم و همچنین پلک زدن در بابون ها که در آن ابروها بالا می روند و پلک ها به پایین کشیده می شوند تا رنگ روشنی از خود را در مقابل پس زمینه ی تیره تر صورت نمایان تر کنند. همه ی این حالت ها در طرح ها و اشکال متنوع تظاهر می کنند.

این علامت ها نقطه شروع ماست. در مورد اکثر گونه ها، دستگاه علامت دهی است که اندازه ی گروه را تعیین می کند. به طور عام جمعیت گروه های انسان نماها از سی تا چهل نفر بیشتر نیست و این محدودیتی است که تعیین کننده ی آن، سطح و میزان ارتباطات لازم برای رد و بدل کردن نشانه ها بین سطوح مختلف سلسله مراتب گروه است.

هیچ دلیلی وجود ندارد که تصور کنیم زیست انسان اولیه از آغاز نوع انسان در حدود ۲ میلیون سال پیش با این زیست متقاوت بوده است. شواهد باستان شناسی های انجام شده نشان می دهد که شمار یک گروه از این انسان های اولیه در حدود سی نفر بوده است. جولیان جینز این فرضیه را پیش می آورد که مشکلات ناشی از کنترل اجتماعی و درجه ی گستردگی کانال های ارتباطی میان افراد این تعداد را محدود می کرده است. ورود خدایان به تاریخ فرگشت انسان ممکن است تنها به منظور حل مشکل محدودیت شمار اعضای گروه ها بوده باشد. اما شرط لازم حضور خدایان، وجود زبانی انسانی است.

تکامل زبان

معمولا چنین برداشت شده است که زبان در سرشت آدمی تنیده است که شروع آن را باید در اصل و نسب قبیله ای انسان در آغاز نوع انسان (هومو) یعنی تقریبا ۲ میلیون سال پیش جست و جو کرد. جولیان جینز کاملا با این نظر مخالف است. او به شواهد اندکی از فرهنگ و فن آوری حتی بسیار ساده اشاره می کند؛ چراکه انتظار می رود پیدایش زبان تحول بزرگی در فرهنگ و مهارت انسان ها ایجاد کند. همه ی شواهد باستان شناسی متعلق به ۴۰۰۰۰ سال پیش از میلاد شامل چیزی جز ابتدایی ترین ابزار ساخته شده از سنگ نمی شود. چنین مهارت هایی هم برای منتقل شدن از نسلی به نسل دیگر نیازمند زبان نبوده است؛ این فن تنها از طریق تقلید منتقل شده است. دقیقا شبیه کار شامپانزه ها در فرو کردن شاخه ی باریکی به لانه ی مورچگان به منظور تسهیل شکار آن ها.

از آنجا که زبان باید تغییراتی بنیادین در توجه انسان به اشیا و افراد ایجاد کند، و از آنجا که با زبان گستره ای عظیم از داده ها را می تواند منتقل کرد، پیدایش آن باید در درازای زمانی شکل گرفته باشد که شواهد باستان شناسی با ایجاد این تغییرات همخوانی داشته باشد. چنین مرحله ای همان مرحله ی آخر پلیستوسن است که دقیقا از ۷۰۰۰۰ تا ۸۰۰۰ سال قبل از میلاد را در بر می گیرد. ویژگی های این مرحله از نظر آب و هوا تغییرات گسترده ی درجه ی حرارت است که در پاسخ به پیشرفت یا عقب نشینی کوه های یخ و یخچال های طبیعی صورت گرفته است. این تغییرات آب و هوایی سبب مهاجرت های عظیم حیوانات و انسان شد. جمعیت اطراف مدیترانه به نحو بی سابقه ای افزایش یافت و پیشتاز نوآوری های فرهنگی شد.

دلیل تاکید ما بر تغییرات اقلیمی در طول آخرین دوران یخبندان این است که جولیان جینز تغییرات جوی را اساسِ فشار انتخاب طبیعی می داند که در مراحلی چند به تکامل زبان انجامید.

صدا کردن، معرف ها، فرمامین

نخستین مرحله و شرط لازم زبان شکل گیری پیام های ارادی از طریق صدا زدن اتفاقی، یا آن صداهایی بود که معمولا آن قدر تکرار می شد که با تغییر در رفتار شنونده، قطع شوند. قبلا در نخستی ها، تنها علامت های مربوط به حالات بدن و یا دیداری ارادی بوده اند. تحول علائم شنیداری به سبب مهاجرت انسان به اقلیم های شمالی که چه در محیط زیست و چه در غار های تاریکی که در آن ماوا می گزیند و نور کمتری وجود داشت ضرورت یافته بود. بی شک در این شرایط علائم بینایی به آسانی شرایط دشت های وسیع و روشن آفریقا قابل دریافت نبود.

جولیان جینز تاکید می کند که مراحل تکامل زبان نباید لزوما مستقل و مجزا از هم تصور شوند. توالی آن ها هم در مکان های مختلف یکسان نیست. در واقع هر مرحله ی تازه از واژه ها سبب خلق ادراک ها و توجه های تازه شد و چنین ادراک ها و توجه های تازه ای منجر به تغییرات فرهنگی نوینی شدند که در اسناد باستان شناسی موجود است.

نخستین عناصر واقعی گفتار، اصوات پایانی صداهای ارادی بودند که بر مبنای شدت مشخص می شدند. برای مثال نزدیک شدن ببری موجب ایجاد صدایی چون «وای!» می شده، اما حس حظور ببر در فاصله ای دورتر فریادی با شدت کمتری در شروع بوجود می آورده و سپس در انتها با شدت بیشتری چون «وو» یا «ووی» بیان می شده است.  این پایانه های صوتی بودند که بعدها به نخستین معرف ها تبدیل شدند که به معنی «نزدیک» یا «دور» بوده است؛ درست مانند صفت های زبان های امروزی ما. قدم بعدی جدا کردن این پایانه ها از صدا زدن ویژه ای است که آن ها را بوجود آورده بود و پبوند آن ها به صدای دیگری که همان کاربرد را داشته است. مسئله اصلی در اینجا این است که بوجود آمدن اسم ها بایستی بعد از تثبیت چنین معرف (توصیف کننده) هایی باشد. زیرا اسم ها از طریق همین مشخصات صوتی توصیف و معرفی می شوند. دوران حضور معرف ها احتمالا تا حدود ۴۰۰۰۰ سال قبل از میلاد به طول انجامیده و این زمانی است که در آثار باستان شناسی تبرها و پیکان های استفاده شده نیز پیدا شده اند.

مرحله بعدی را می توان دوران فرمان نامید، دورانی که توصیف کننده ها از صدا کردن ها جدا می شوند و به تعدیل اعمال انسان می پردازند. به ویژه در اقلیم های سردسیر، اعمال فشار انتخاب طبیعی با کنترل فرمان های صوتی باید بسیار جدی بوده باشد. از این رو مشکل نیست تصور کنیم که ابداع توصیف کننده ای به معنی تیز تر به مثابه یک فرمان جهت دهنده توان این را داشت که به نحو شایانی به پیشرفت روش های ساختن ابزار از استخوان یا سنگ آتش زنه کمک کند. نتیجه ی این امر، رشد بی سابقه ی ظهور ابزار های جدید در فاصله سال های ۴۰۰۰۰ تا ۲۵۰۰۰ قبل از میلاد است.

اما اسم ها چگونه وارد این میدان شدند؟ اگر در گذشته، «وای» به معنای خطر آنی بود، با گذاشتن اندکی تشدید بر تفکیک اکنون می توانیم به عنوان مثال «واک ای» را برای نزدیک شدن ببر و «واب ای» را برای نزدیک شدن خرس داشته باشیم. این ها می توانند نمونه ی نخستین جمله ها با اسم ناظر به فاعل یا نماد و توصیف کننده ای گزاره ای (اسنادی) باشند. شروع چنین پدیده ای احتمالا در سال های ۲۵۰۰۰ تا ۱۵۰۰۰ سال قبل از میلاد بوده است. آنچه گفته شد حدس ها یا گمان های دلبخواهی نیست. پس از تثبیت معرف ها و فرمانی، اسامی را نمی توان جایگزین های تصادفی آن ها دانست. تاریخ ظهور آن ها نیز تصادفی نیست. به همان سان که دوره ی معرف ها همزمان با ساختن ابزار های بسیار پیشرفته تر است، دوره ی آغاز به کار گیری اسم های حیوانات همزمان با کشیدن تصویر حیوانات بر دیوار غازها و یا ابزاری ساخته شده از شاخ حیوانات است.

در مرحله ی بعد که ادامه ی مرحله ی پیشین است، همان سان که انسان ها با اسامی موجودات زنده شروع به کشیدن اشکال حیوانات کردند، اسامی اشیا هم در به وجود آمدن اشیا تازه کمک کرد. این مرحله همزمان است با اختراع سفالگری، آویز ها، زیور ها و همچنین زوبین خاردار و نوک نیزه که در گسیل نوع انسان به سمت اقلیم های دشوار تر نقشی اساسی داشته اند. شواهد برگرفته از سنگواره ها نشان می دهد که مغز انسان به ویژه قطعه ی پیشانی در جلو شیار مرکزی رشد چنان سریعی داشته است که هنوز هم صاحب نظران فرگشت را شگفت زده می کند. و همزمان با این دوره است که مناطق زبان در مغز به گونه ای که آن ها را امروزه می شناسیم به وجود آمدند.

نقاشی Voyage of Life، اثر Thomas Cole

منشا توهمات شنوایی

اکنون بجاست که به منشا خدایان توجه کنیم. پذیرفته ترین فرضیه این است که توهمات گفتاری عارضه ی جانبی فهم زبان هستند که از طریق انتخاب طبیعی هم چون روشی برای کنترل رفتار بوجود آمده اند. مردی را مجسم کنید که با دریافت فرمانی از خود یا رئیس خود باید یک آب بند ماهیگیری در بالای رودخانه و در فاصله ای دور از محل چادر زدن همراهانش ایجاد کند. اگر این مرد آگاهی نداشته باشد و این رو نتواند روایتی از موقعیت خود داشته باشد و تمثیل «من» خود را در زمان – فضای موجود دریابد و عواقب هر اقدام خود را تصور کند، چگونه می تواند چنین وظیفه ای را به انجام برساند؟ جولیان جینز می گوید تنها زبان می تواند او را در کار این بعد از ظهر وقت گیر یاری دهد. آن مردِ گویا، زبان خود را برای یادآوری در کنار خود دارد. بدین ترتیب یک حالت آن است که این زبان می تواند به صورت تکرار برای خود او باشد که مستلزم نوعی اراده است که چنین فردی در آن دوران قادر به داشتن آن نبوده است. شکل دیگر این زبان، تکرار نوعی توهم درونی است که به او بگوید چه باید بکند.

در واقع در این مرحله بود که زیر فشار انتخابی برای انجام وظایف پایا، تکلم محاوره ای در یک نیمکره ی مغز متمرکز شد تا فضای نیمکره ی دیگر مغز را برای این نداهای توهمی که باید چنین رفتاری را تامین می کرد آزاد بگذارد.

دوران نام ها

آن چه گفتیم شرح مختصری از شکل گیری اولیه ی توهمات بود. اما قبل از این که خدایان بتوانند به صحنه در آیند، لازم بود یک گام دیگر در به وجود آوردن مهم ترین پدیده ی اجتماعی یعنی نام ها برداشته شود.

اما چه هنگام نام ها وارد زندگی بشر شدند؟ دانستن این مسئله چه تغییری در فرهنگ انسانی ایجاد می کند؟ جولیان جینز پیشنهاد می کند که این امر در دوران های نسبتا جدید نظیر دوران میانه سنگی و در حدود ۱۰۰۰۰ تا ۸۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح صورت پذیرفته است. این دورانِ سازش انسان با آب و هوای گرم تر پس از یخبندان هاست. زندگی انسان با ثبات تر شد، برخلاف زندگی بسیار متحرک گروه های شکارچی پیش از آن ها که زندگی شان با مرگ و میر بسیار بالا همراه بود. جمعیت های با ثبات تر، روابط محکم تر، افزایش سال های زندگی و احتمالا جمعیت بیشتر گروه ها و نیاز به بازشناختن افراد از یکدیگر، نیاز به نامگذاری جدی بوده است و همین امر سبب تبدیل اسم ها به نام برای افراد مشخص شده است.

از این پس هر عضو قبیله ای نامی خاص دارد و می توان او را در غیابش نیز باز آفرینی کرد. می توان به «او» اندیشید. البته توجه کنیم که استفاده از واژه ی «اندیشید» در این جا نوعی مضمون ناآگاه در همخوانی با ساختار زبان دارد. این دوره را همچنین می توان نخستین دوره ای دانست که در آن گور های تشریفاتی به عنوان یک امر عمومی ساخته می شوند. به فردی نزدیک به شما که فوت شده است بیندیشید و آن گاه تصور کنید که این فرد بی نام باشد. سوگ شما بر چه مبنایی تداوم می یابد؟ این سوگ تا چه حد ادامه خواهد یافت؟ در عین حال که شما ذهنی آگاهی هم ندارید! نامگذاری بر انسان سبب عمیق شدن رابطه می شود. آنگاه که فرد بمیرد، نام و از طریق آن رابطه، تقریبا به همان نحوی که در زمان حیات فرد بوده، و همچنین تشریفات کفن و دفن و به سوگ نشستن ادامه می یابد.

با نام ها تغییر دیگری هم بوجود می آید. تا این زمان توهمات شنواییِ عمده ی صداها ناشناس و فاقد هر نوع اهمیت از نظر روابط اجتماعی بود. اما آنگاه که یک توهم خاص با نامی مشخص و به عنوان صدایی که از فردی خاص سرچشمه گرفته شناخته باشد، امری بسیار متفاوت اتفاق می افتد. توهم اکنون به نوعی مبادلات اجتماعی تبدیل می شود که نقشی بسیار بزرگ تر در رفتار فرد بازی می کند. تمدن دوجایگاهی چنین نرم نرم بوجود آمد.

    نخستین خدا

اکنون نگاهی مستقیم می اندازیم به فرهنگ میانه سنگی ناتوفی. آثار مربوط به زندگی این قوم در دره ناتوف در فلسطین پیدا شده و فرهنگ ناتوفی که بیش از همه فرهنگ های این دوره مورد بررسی قرار گرفته است شناخته شده ترین آن هاست. اینان در ۱۰۰۰۰ سال پیش از میلاد می زیستند و مثل همه ی اجداد کهن سنگی شان شکارچیانی بودند با قامتی حدود ۱۲۰ سانتیمتر. در کار روی استخوان و شاخ ماهر بودند و در سنگ تراشی هم مهارت داشتند. اینان تصاویر حیوانات را تقریبا به خوبی هنرمندانِ تصویر های غار های لاسکو نقاشی می کردند. حدود ۹۰۰۰ سال قبل از میلاد، اینان مردگان خود را در گور های آیینی به خاک می سپردند و زندگی اسکان یافته ای پیدا کرده بودند. گورستان این قوم گنجایشی تا هشتاد و هفت گور را داشت که در همه ی دوره های قبل بی سابقه بود. فراموش نکنید که این دوره، دوره ی نام ها است.

در سکونت گاه روباز ناتوفیان در عینان (Eynan) می توان تغییر دوره را به چشم گیرترین شکل دید. در این جا با تغییری بسیار اساسی در امور انسانی رو به رو هستیم. به جای همزیستی عشیره ای از ۲۰ شکارچی که در دهانه های غار زندگی می کنند، شهرکی با جمعیتی حدود ۲۰۰ نفر بوجود آمده است.

پادشاه توهم زا

یک شهرک! البته تسلط یک رئیس بر چند صد فرد ناممکن نیست. اما اگر لازمه ی چنین تسلطی برخورد رویاروی با یکایک افراد باشد، این امر به کاری تمام وقت و سنگین بدل می شود و در آن گروه های اولیه که سلسله مراتبی بسیار خشک و بی انعطاف را دنبال می کردند اوضاع چنین بوده است. اما بیایید کمی با دقت این موضوع را بررسی کنیم. وقتی زندگی اجتماعی عینان را تصور می کنیم از مقاله های پیشین می دانیم که این ناتوفین ها مردمی آگاه به خود نبوده اند. آنان قادر به روایت نبوده اند و هیچ گونه تمثیلی از خود نداشته اند که با آن خود را در رابطه با دیگران ببینند. آنان حالتی داشتند که می توان آن را وابسته به نشانه ها دانست. این امر چیزی جز پاسخگویی مداوم به نشانه های محیطی با روش محرک-پاسخ نبود که توسط همان نشانه ها کنترل می شدند. نشانه ها برای سامان دهی اجتماعی چنین جمعیتی همان توهمات بود.

همانطور که گفتیم، توهمات شنوایی که احتمالا به عنوان یک عارضه ی جانبی زبان بوجود آمده بودند وارد عمل شدند تا پافشاری افراد را بر وظایف طولانی مدت تر زندگی قبیله ای بیشتر کنند. شروع چنین توهماتی با شنیدن دستوراتی با صدای خود شخص یا رئیس او بوده است. از این روی، می توان تداومی بسیار ساده میان چنین حالتی و توهمات پیچیده تر شنوایی یافت که به نظر من نشانه های کنترل اجتماعی عینان ها بوده و بر مبنای فرمان ها و سخنان پادشاه شکل می گرفتند.

اما نباید مرتکب این اشتباه شویم که تصور کنیم این توهمات شنوایی مانند ضبط صوتی از فرمان یا سخن پادشاه بوده اند. البته شاید نداها با چنین کیفیتی شروع شدند؛ اما دلیلی نداریم که تصور کنیم این نداها پس از مدتی البته به شکلی غیرآگاه، قادر به اندیشه ورزی و حل مسائل نبوده اند. در بحث مربوط به اسکیزوفرنیک تاحدی دیدیم که نداها حتی بیش از خود بیمار با فکر سخن می گویند. گمان می رود که نداها چیز هایی می گفتند که شخص پادشاه هرگز به زبان نیاورده بود، ولی چیز هایی بود که به شخص پادشاه وابسته بود و از او سرچشمه می گرفت. این امر با این واقعیت در ما متقاوت نیست که با حسی درونی و به درستی آنچه را که یک دوست به زبان خواهد آورد حدس می زنیم.

خدا-پادشاه

نتیجه ای که تاکنون گرفتیم این است که علت توهم همچون در انسان معاصر ریشه در استرس ها داشته است. بدین ترتیب در آن گذشته دور هم می توانیم مطمئن باشیم که استرس ناشی از مرگ یک فرد آن قدر زیاد بوده که بتواند صدای او را به شکل توهم برانگیزد. شاید به این دلیل است که در بسیاری از تمدن های اولیه، سر مرده را از تن جدا می کردند و یا پاهای جسد را می شکستند و یا می بستند. و باز شاید به همین دلیل تقریبا همیشه در گور ها غذا می نهادند و یا جسد واحدی را دوبار به خاک می سپردند و دومین خاکسپاری در گوری جمعی و تنها پس از توقف توهمات در زنده ها بوده است. پادشاهان می مردند، اما در ذهن مردم همچنان می زیستند.

در عینان، هنوز در زمان حوالی ۹۰۰۰ سال قبل از میلاد، آرامگاه پادشاه – نخستین نمونه ای که تا به امروز از چنین مقبره ای کشف شده – پدیده ای بسیار چشمگیر است.

پادشاه مرده ی عینان تکیه زده بر بالشی از سنگ

پادشاه مرده، که سرش به این شکل از روی بالشی از سنگ بیرون زده بود، در توهمات مردمش به ارائه فرامین خود ادامه می داده است. حصار قرمز رنگ و ردیف بالایی آن به شکل یک آتشدان پاسخی به تلاشی جسم بوده است. از این رو، لااقل برای مدت کوتاهی در آرامگاه، دود برخاسته از آتش مقدس، که از اطراف قابل مشاهده بود، چون مه خاکستری اژه برای آشیل، منبعی برای توهم و فرامینی بوده که دنیای میانه سنگی عینان را کنترل می کرده است.

این نمونه ای بود از آنچه باید در هشت هزاره ی بعد اتفاق می افتاد. نمونه ای که در آن شاه مرده رب النوعی زنده است و آرامگاه شاه خانه ی خدا است.

مقبره ی شاه در حکم پرستشگاه در سراسر هزاره ها و هم چون مظهری از تمدن های گوناگون و به ویژه مصر ادامه می یابد، اما در اغلب موارد، عنوان آرامگاه پادشاه این بناها محو می شود. این امر به مجرد این که پادشاه جانشین در زمان فرمانروایی خود، ندای پادشاه پیشین را در توهمات خود می شنود اتفاق می افتد. چنین ندایی معمولا او را به مقام روحانی یا خدمتگزار پادشاه قبل بر می گزیند. این داستان در سراسر بین النهرین تکرار می شده است و در آن جا به جای آرامگاه تنها یک معبد وجود داشته است و به جای جسد مجسمه ای می نهادند که به سبب این که از فاسد شدن مصون بوده خدمات و حرمت بیشتری نیز دریافت می کرده است. این بت ها مانند ملکه در لانه ی موریانه یا کندوی عسل اند؛ این بت ها در دنیای دوجایگاهی مراکز انتخاب شده ی کنترل اجتماعی بودند. اما با این تفاوت که به جای فرومون، در اینجا توهمات شنوایی این امر مهم را به عهده دارند.

اکنون در آغاز تمدن دوجایگاهی هستیم. تمدن های دوجایگاهی همینطور گسترش می یابند و پیشرفته تر می شوند. شهر ها بزرگ تر می شدند و تجارت ها عظیم تر. وجود شهر هایی نظیر مرینده با ۱۰۰۰۰ نفر جمعیت، در کرانه ی غربی دلتای نیل کم نبوده اند. نداها و توهمات هم پیشرفته تر و فراگیر تر می شوند. خدایان قوی تری به میدان می آیند و کنترل اجتماعی ذهینت دوجایگاهی رنگ آمیزی بیشتری پیدا می کند.

ما جهشی نسبتا بزرگ در روند مقاله هایمان خواهیم داشت. کتاب خاستگاه آگاهی در فروپاشی ذهن دوجایگاهی، خود از سه کتاب تشکیل شده است. کتاب اول: ذهن انسان؛ کتاب دوم: گواهی تاریخ و کتاب سوم: آثار ذهن دوجایگاهی در جهان مدرن. ما مطالب کتاب اول را پوشش داده ایم، اما تقریبا از روی تمامی کتاب دوم عبور می کنیم. نمی توانیم مطالب گسترده ی این قسمت را با حفظ پیوستگی در اینجا بیاوریم. البته قدرت نظریه جولیان جینز در همین کتاب دوم است که آشکار می شود.

جولیان جینز با بررسی تمدن های گذشته، به این نتیجه می رسد که خدایان در ۲۰۰۰ سال پیش از میلاد کم کم ذهن های ما را ترک کردند و جای خود را به فضای آگاهانه دادند. می دانم عجیب به نظر می رسد! ما توقع داشتیم انسان های اولیه آگاه باشند؛ این تصور را در مقاله های پیشین از دست دادیم و حداقل به این باور رسیدیم که آگاهی با زبان شروع شد. اکنون می بینیم که آگاهی بسیار بسیار جوان تر از آن چیزی است که فکرش را می کنیم: تنها حدود ۴۰۰۰ سال است که آگاهیم! اما چرا و چگونه ذهنیت دوجایگاهی فروپاشیده شد و آگاهی مانند ققنوسی از خاکستر آن برخاست؟ در مقاله ی بعد در این باره صحبت خواهیم کرد.

ادامه دارد »»»  

منبع: کتاب خاستگاه آگاهی در فروپاشی ذهن دوجایگاهی، نوشته جولیان جینز، نشر آگه

مطالعه قسمت اول

مطالعه قسمت دوم

مطالعه قسمت سوم

مطالعه قسمت چهارم

مطالعه قسمت پنجم

مطالعه قسمت ششم

به قلم پویا فرخی / سایت علمی بیگ بنگ

image_pdfimage_print

سیارات منظومۀ تراپیست-۱ قدیمی‌تر از زمین هستند

بیگ بنگ: اخترشناسان آمریکایی، سن منظومه هفت سیاره ای تراپیست-۱، را تخمین زده‌اند و معلوم است که از منظومه شمسی قدیمی‌تر است. محققان ناسا و دانشگاه سان دیگو کالیفرنیا با استفاده از انواع مختلف برآوردگدها، ادعا می‌کنند که سن این منظومه می‌تواند تقریبا دو برابر سن زمین باشد.

به گزارش بیگ بنگ، این مطالعه، بر هشت ویژگی مختلف این ستاره تمرکز دارد، مانند چرخش، مغناطیس، رنگ و ترکیب آن. این امر به محققان اجازه داد تا ادعا کنند که این منظومه به احتمال زیاد حداقل ۵٫۴ میلیارد سال و حداکثر ۹٫۸ میلیارد سال سن دارد. واضح است که محدوده سنی درست، بزرگ است اما در حال حاضر این برآورد، اطلاعات زیادی را در مورد منظومه آشکار می‌کند.

آدم برگاسر نویسنده‌ی اول مطالعه، از دانشگاه سان دیگو کالیفرنیا، در بیاینه‌ای گفت: «نتایج ما به محدود کردن تکامل منظومه تراپیست-۱ واقعا کمک می کند زیرا این منظومه باید تا میلیاردها سال ادامه داشته باشد. بدین معنی که سیارات باید با هم تکامل یابند، در غیر این صورت منظومه باید خیلی وقت قبل از هم پاشیده می‌شد.» منظومه‌ی تراپیست-۱ از هفت سیاره فراخورشیدی با اندازه‌ای مشابه ِ اندازه‌ی زمین تشکیل شده که هر یک از آنها در عرض چند روز به دور یک ستاره کوتوله سرخ می‌چرخند. اما مدارهای آنها به طور تصادفی نیست بلکه در چرخشی به اصطلاح مداری، هماهنگ هستند؛ بنابراین دوره‌های آنها همگی متناسب با یکدیگر است. این سیارات آنقدر به ستاره‌شان نزدیک هستند که به طور طبیعی حبس شده‌اند، بنابراین یک سمت آنها همیشه در نور ستارگان است و سمت ِ دیگر در تاریکی دائمی است.

این آخرین برآورد، مسئله‌ی «زندگی احتمالی» روی سیارات را پیچیده می‌کند. سه عدد از این هفت سیاره در منطقه‌ی قابل سکونت ستارگان هستند، که برای زندگی عالی است. اما کوتوله‌های سرخ بسیار فعال هستند و شعله‌های خشن و تابش‌های پرانرژی آزاد می‌کنند. بدیهی است که خیلی بد است. این تحقیق به ما می‌گوید که این منظومه شدیداً می‌تواند تا میلیاردها سال باقی بماند و اینکه کوتوله‌های سرخ قدیمی‌تر نسبت به کوتوله‌های سرخ جوان‌تر معمولاً فعالیت کمتری دارند. با این حال آیا جوّ سیارات این منظومه می توانسته پس از بمباران شدن شدید توسط تابش ستارۀ خود، تا مدت بسیار طولانی باقی بماند؟

این‌ها فقط چند مفهوم پیچیده‌ای است که هنگام برآورد قابلیت سکونت واقعی باید در نظر بگیریم. به نظر می‌رسد که حیات بر روی این سیارات بعید است اما هیچ کس نمی‌تواند با قطعیت بگوید. و این چیزی است که آن را جالب می‌کند. برگاسر افزود: «اگر حیات روی این سیارات وجود داشته باشد، من می‌توانم حدس بزنم که باید حیاتی مقاوم و پرطاقت باشد، زیرا باید بتواند تا میلیاردها سال در برابر اتفاقات احتمالاً وحشتناکی در امان بماند.» کوتوله‌های سرخ فوق‌العاده خنک مثل تراپیست-۱ بسیار رایج هستند و تا ۹۰۰ برابر سن کنونی جهان به درخشیدن ادامه می‌دهند. جزئیات بیشتر این پژوهش در نشریۀ Astrophysical Journal منتشر شده است.

ترجمه: زهرا جهانبانی/ سایت علمی بیگ بنگ

منبع: iflscience.com

image_pdfimage_print

خورشید گرفتگی سال ۱۹۷۹

بیگ بنگ: از آسمان های صاف بر فراز ریورتون، منیتوبا، کانادا در سیاره زمین، هالۀ خورشید که توسط ماه کامل مسدود شده در این عکس لحظه ای تلسکوپی، از خورشید گرفتگی کامل ۲۶ فوریه سال ۱۹۷۹ دیده می شود.

سی و هشت سال پیش، این آخرین کسوف کامل بود که از ایالات متحده دیده شد. مسیر باریک آن در ایالات شمال غربی واشنگتن، اورگن، آیداهو، مونتانا و داکوتای شمالی بود و از استان های کانادایی ساسکاچوان، منیتوبا، انتاریو و کبک عبور می کرد. پس کسوف کامل ۲۱ آگوست سال ۲۰۱۷ که ساحل به ساحل از آمریکا عبور می کند، یک کسوف سالیانه در ۱۴ اکتبر سال ۲۰۲۳ در قارۀ آمریکا رویت خواهد شد که از مسیر شمال کالیفرنیا تا فلوریدا قابل مشاهده است. سپس، کسوف کامل بعدی در قاره آمریکا در ۸ آوریل سال ۲۰۲۴ خواهد بود که از ۱۳ ایالت، از تگزاس گرفته تا مین عبور می کند.

سایت علمی بیگ بنگ / منبع: apod

image_pdfimage_print

خورشید گرفتگی بر فراز امریکا را زنده مشاهده کنید

بیگ بنگ: در تاریخ ۳۰ مرداد ۱۳۹۶، بخشی از اهالی زمین شاهد رقص طولانی سیاره آبی با قدیمی­ ترین همراه خود یعنی ماه خواهند بود؛ کسوفی کامل که در نتیجه قرارگرفتن کامل ماه در مقابل خورشید می­باشد. این خورشید گرفتگی را می توانید بصورت زنده از سایت eclipse.stream.live مشاهده کنید.

به گزارش بیگ بنگ، بررسی­ های جدید ناسا نشان می­ دهد که محل مناسب برای مشاهدۀ این کسوف تمام­ عیار در کجای زمین خواهد بود. به گفته محققان ناسا، خطی مورب به طول ۱۱۲ کیلومتر از ایالت اورگن تا جنوب ایالت کالیفرنیا بهترین مکان برای مشاهدۀ این خورشید گرفتگی خواهد بود. این خط مورب دقیقا روبروی “سایه” ماه، که جلوی نور خورشید در آن محل از زمین کاملا گرفته می ­شود، قرار دارد.

بررسی­ های دقیق ناسا نشان می­ دهد که این سایه بر خلاف باور مردم که انتظار سایه­ ای دایره شکل دارند، چیزی شبیه به یک چندضلعی غیرعادی بوده و اندکی انحنا دارد. همچنین ناهمواری­ هایی که بر روی ماه به شکل صورت و دریا درآمده ­اند نیز بر روی نور عبوری از اطراف ماه تاثیر خواهند گذاشت. “ارنی رایت” محقق سازمان ناسا، که در مرکز پروازهای هوایی گودارد مریلند فعالیت دارد، اظهار داشت: «با بررسی ­های صورت گرفته، اینک ما می­ توانیم با در نظرگرفتن تاثیر ارتفاع نقاط مختلف زمین(اثر رقومی) و نحوه عبور اشعه ­های نور از دره­ های ناهموار لبۀ ماه، بهترین نقطه برای مشاهدۀ این کسوف عظیم را اعلام کنیم.»

این اطلاعات دقیق ناسا حاصل از جفت ­کردن نقشه­ های سه بعدی سطح ماه، که توسط مدارگرد شناسایی ماه ثبت شده، با داده ­های جمع­ آوری­ شده از ارتفاع نقاط مختلف زمین از دریا می­باشد. به دلیل کوچک بودن “سایه” ماه، کسوف تقریبا هر ۱۸ ماه یکبار اتفاق افتاده و یک نقطه خاص در زمین قادر به مشاهده آن می­باشد. مقامات ناسا توضیح دادند: «اگر متوجه شدید که یک کسوف را می ­توانید از محل زندگی خود مشاهده کنید، شما واقعا خوش ­شانس هستید. زیرا در یک نقطه از زمین، هر ۳۷۵ سال یکبار می­توان یک کسوف کامل را مشاهده کرد.» در ویدئوی تایم لپس(گذر زمانی) زیر می توانید خورشید گرفتگی سال ۲۰۱۲ بر فراز استرالیا را مشاهده کنید:

این پدیده نادر باعث کشیده ­شدن زمین به سوی ماه شده و موج­ هایی را بر روی سیاره زمین اینجاد می­ کند و همچنین باعث کند شدن سرعت چرخش زمین می­ شود. به علاوه کسوف باعث انتقال انرژی به مدار گردش ماه شده و ماه را از زمین دور می­ کند. در نتیجه، ماه در هر سال تقریبا ۳٫۷۶ سانتیمتر از زمین دور می­ شود که تقریبا معادل سرعت رشد ناخن­ های شما می­باشد. در آینده ماه نخواه توانست جلوی نور خورشید را کاملا بگیرد. دانشمند ناسا در مرکز گودارد، ریچارد وندراک اظهار داشت: «در آینده تعداد کسوف ­ها رو به افول خواهد گذاشت. تقریبا ۶۰۰ میلیون سال دیگر زمین شاهد آخرین پدیده کسوف خواهد بود.»

ترجمه: رضا کاظمی/ سایت علمی بیگ بنگ

منبع: futurism.com

image_pdfimage_print

کاوشگرهای ویجر بعد از ۴۰ سال همچنان با قدرت ادامه می ­دهند

بیگ بنگ: چهل سال پیش، کاوشگرهای ویجر ۱ و ۲ سفر خود را از زمین آغاز کردند و تبدیل به دورترین کاوشگرهای در طول تاریخ شدند. این دو کاوشگر در مسیر ماموریت خود، از کنار غول­ های گازی چون، مشتری و زحل عبور کردند. کاوشگر ویجر ۱ پا را فراتر از منظومه شمسی گذاشته اما کاوشگر ویجر ۲ از کنار سیارات اورانوس و نپتون گذشت و هنوز مسیر بیرونی منظومه شمسی را طی می کند.

به گزارش بیگ بنگ، تابستان جاری، چهلمین سالروز پرتاب این کاوشگرها به فضا می­باشد.(ویجر ۲، در ۲۹ مرداد و ویجر ۱ در ۱۴ شهریور) با وجود سفر طولانی و رسیدن به دورترین نقاط از زمین، هنوز کاوشگرهای مذکور در ارتباط با ناسا هستند و داده ­های ارزشمندی را به این سازمان ارسال می­ کنند. بنابراین می­ توان گفت علاوه بر رسیدن به دورترین نقاط در تاریخ، این ماموریت طولانی ­ترین ماموریت فضایی تاریخ نیز محسوب می­ شود.

علاوه بر رسیدن به دورترین نقاط ممکن، ویجر موفق به شکستن رکوردهای دیگری در زمینۀ ماموریت­ های رباتیک شده است. برای مثال، در سال ۲۰۱۲ میلادی، کاوشگر ویجر ۱ به اولین کاوشگری تبدیل شد که به فضای میان­ ستاره ­ای سفر کرده است. در این سو ویجر ۲ تنها کاوشگری است که ۴ غول یخی و گازی منظومه شمسی را مورد بررسی قرار داده است.(مشتری، زحل، اورانوس و نپتون)

از کشفیات این کاوشگرها می­ توان به رصد اولین آتشفشان­ فعال در خارج از زمین(در آیو قمر مشتری)، شواهدی از وجود اقیانوس در زیر سطح اروپا(قمر مشتری)، جو چگال اطراف تیتان(تنها جسم خارج از زمین که جو چگال و غنی از نیتروژن دارد)، سطح ناهموار میراندا قمر اورانوس(قمر فرانکنشتاین) و یخ­فشان­ های تریتون، بزرگترین قمر نپتون اشاره نمود.

لحظه پرتاب کاوشگر ویجر ۲ به فضا در سال ۱۹۷۹

این کشفیات کمک ­­های بی­شماری به علوم سیاره ­ای، اخترشناسی و اکتشاف فضا کردند و راه را برای ماموریت­ های بعدی از جمله ماموریت­ های جونو و گالیله، کاسینی-هویگنس و افق نو هموار کرد. توماس زوربوخن رئیس هیئت مدیرهۀ ماموریت­ های علمی ناسا در بیانیه ­ای خبری بیان کرد: «من معتقدم کمتر ماموریتی را می ­­توان یافت که از نظر ارزش با دستاوردهای چهل سالۀ ویجر برابری کند. ویجر به ما دریچه ­ای از عجایب کیهان باز کرد و حقیقتا سهم بزرگی در ترغیب بشر به ادامۀ اکتشافات فضایی ایفا کرد.»

اما چیزی که در مورد ویجر بیشتر در خاطره ­ها باقی می­ماند، محمولۀ ویژه­ای است که این دو کاوشگر با خود حمل می­ کنند. هر فضاپیما چیزی را با خود به همراه دارد که به “بایگانی طلایی” مشهور است که شامل مجموعه ­ای از صداها، تصاویر و پیغام­ هایی در مورد زمین، فرهنگ و تاریخ بشر است. این اطلاعات به منظور ایجاد نوعی کپسول زمان و یا پیغامی برای تمدنی است که شاید وجود داشته باشند و این اطلاعات را بازیابی و مشاهده کنند.

همانطور که گفته شد، هر دو فضاپیما هنوز با ناسا در ارتباط بوده و داده ­هایی را به آن ارسال می­ کنند. کاوشگر ویجر ۱، تا زمان نوشتن این مقاله، ۲۰٫۹ میلیارد کیلومتر(۱۴۰ واحد نجومی) از زمین فاصله گرفته است. همچنان که این کاوشگر در فضا به سمت شمال پیش­­رفته و وارد فضای میان­ ستاره ­ای می­ شود، داده­ هایی در مورد موج­ های کیهانی به زمین ارسال می ­کند.(این موج­ ها در آن مکان ۴ برابر شدیدتر از اطراف زمین هستند)

دیسک طلایی کاوشگرهای ویجر

محققان از این داده­ ها دریافتند که منطقۀ هلیوسفر(منطقه ­ای از منظومه­ شمسی که سیاره­ ها و بادهای خورشیدی در آن قرار دارند) به عنوان نوعی سپر تشعشعات عمل می­ کنند. به بیانی دیگر میدان مغناطیسی زمین ما را از بادهای خورشیدی محافظت می­کند(وگرنه جو زمین نابود می­ شد) و هلیوسفر نیز از سیاره­ های منظومه­ شمسی در برابر هسته اتم هایی که با سرعتی نزدیک به سرعت نور در حرکت­ اند، محافظت می­ کند.

در این سو ویجر ۲ حدود ۱۷٫۷ میلیارد کیلومتر(۱۱۴٫۳ واحد نجومی) از زمین فاصله دارد و در حال پرواز به سوی جنوب منظومه ­­شمسی می­باشد و تا دو یا سه سال دیگر وارد فضای میان­ ستاره ­ای می­ شود. ویجر ۲ نیز مشغول بررسی نحوه فعل و انفعال هلیوسفر با واسطه­ های میان­ ستاره ­ای، با استفاده­ از ابزارآلاتی برای اندازه ­گیری و بررسی ذرات باردار، میدان­ های مغناطیسی، موج ­های رادیویی و پلاسمای بادهای خورشیدی می­باشد.

با ورود ویجر ۲ به فضای میان­ ستاره­ ای، هر دو کاوشگر قادر خواهند بود که بصورت همزمان از دو محل مختلف به نمونه ­گیری از واسطه ­های میان­ ستاره ­ای بپردازند. انتظار می ­رود که با دریافت داده ­های هر دو کاوشگر، بتوانیم اطلاعات زیادی در مورد فضا و حتی نحوۀ شکل­ گیری منظومه­ شمسی بدست آوریم. مهم­تر از همه اینکه ما می­توانیم اطلاعاتی در مورد خطرات سفرهای میان­ ستاره­ ای بدست آوریم.

این مسئله که هنوز دو کاوشگر بعد از این همه مدت به فعالیت خود ادامه می­ دهند، کمتر از معجزه نیست. استاد فیزیک دانشگاه کال تک کالیفرنیا، معاون و مدیر قبلی آزمایشگاه پیشرانه­ جت ناسا و محقق پروژه­ ویجر،ادوارد استونز در این باره گفت: «۴۰ سال پیش وقتی که ما ویجر را پرتاب کردیم، هیچکدام از ما نمی­دانستیم که قرار است بعد از این مدت طولانی هنوز هم این ماموریت ادامه پیدا کند و کاوشگرها صحیح و سالم بمانند. هیجان­ انگیزترین چیزی که در ۵ سال آینده به دست این کاوشگرها کشف خواهد شد، چیزی است که ما حتی روحمان هم در آن مورد اطلاعی نداشت.»

از آنجایی که نیروی تولیدی این کاوشگرها با سرعتی حدود ۴ وات در سال کاهش می­ یابد، روشن نگه­داشتن کاوشگرها به امری چالش­ برانگیز تبدیل شده است. این امر مهندسان را مجبور ساخته است که به فراگیری نحوۀ اداره­ این دو فضاپیما با وجود کاهش همیشگی نیروی آنها بپردازند که در این راستا، مهندسان ناچار به بررسی اسناد و دستورالعمل­ های قدیمی این کاوشگران شده ­اند.

خوشبختانه، این موقعیت برای مهندسان و محققان قدیمی پروژه­ ویجر فراهم شده است که نظرات و تجربیات خود را در اختیار مهندسان فعلی ناسا قرار بدهند. در حال حاضر، تیم فعلی اداره­ کننده فضاپیماهای ویجر، تخمین می­ زنند که نیروی این کاوشگرها تا سال ۲۰۳۰ به اتمام خواهد رسید. گرچه این کاوشگرها بعد از اتمام انرژی نیز به مسیر خود ادامه خواهند داد و با سرعتی معادل ۴۸۲۸۰ کیلومتر بر ساعت و معادل یک واحد نجومی در هر ۱۲۶ روز، به اعماق فضا خواهند رفت.

با این سرعت، این کاوشگر تا ۴۰ هزار سال دیگر به نزدیک­ترین ستارۀ خورشید مانند خواهد رسید و تا ۲۲۵ میلیون سال دیگر، یک دور کامل در کهکشان راه­ شیری خواهد زد. بنابراین احتمال اینکه بایگانی موجود در ویجر توسط گونه ­ای با درک و فهم یافت شود بسیار بالاست و شاید این گونه باهوش بتواند زمین را پیدا کند و به ساکنان زمین در آن زمان، از زندگی ما در قرن بیستم بگوید. اگر فضاپیما با چیزی در فضای میان ­ستاره ­ای برخورد نکند، امکان دارد که این کاوشگرها به کار خود به عنوان پیغام بر انسان­ بعد از مرگ او ادامه دهد. به هر حال خوب است که از خود چیزی به یادگار بگذاریم!

ترجمه: رضا کاظمی/ سایت علمی بیگ بنگ

منبع: universetoday.com

image_pdfimage_print

شاید کهکشان راه شیری از ترکیب دو کهکشان شکل گرفته باشد

بیگ بنگ: تحقیقات جدید نشان می دهد، کهکشان راه شیری ممکن است در بردارنده نشانه‌هایی از ضربه‌ها و برخورد‌هایی ناشی از ترکیب دو کهکشان در گذشته باشد.

به گزارش بیگ بنگ، کار بسیار آسانی نیست، اما دانشمندان با توجه به موارد مورد مشاهده شده، اندازه و شعاع کیهان را تقریبا ۴۶٫۶ میلیارد سال نوری و عمر جهان هستی را ۱۳٫۸ میلیارد سال تخمین می زنند. به هرحال با توجه به پیشرفت مشاهدات، محاسبات و شبیه سازی‌های کامپیوتری، منجمان و فیزیکدانان می توانند بفهمند کهکشان‌ها و ساختار آنها چگونه با گذشت زمان تغییر می کنند.

برای مثال، مطالعات جدیدی در دانشگاه کنتاکی در آمریکا انجام شده که چالش بزرگی با تصورات و اندیشه‌های قبل درباره چگونگی پدیدار شدن کهکشان‌ها و جهانی که امروز دیده می شود، ایجاد کرده است. طبق مشاهدات، در گذشته دانشمندان فکر می کردند کهکشان راه شیری، قرصی بسیار صاف و بدون ناهمواری میباشد اما تیم محققان یافتند که کهکشان راه شیری، از ناهمواری‌ها و پستی بلندی‌های نامتقارن زیادی تشکیل شده است. این موضوع نشان می دهد که کهکشان ما از ضربه‌‌هایی تشکیل شده است و به صورتی که اکنون می بینیم درآمده است.

این مطالعات با عنوان “عکس برداری از ستاره های کوتولۀ نوع K و M داخل کهکشان راه شیری و ساختار‌های آن” چندی پیش در نشریۀ Astrophysical منتشر شد. این تحقیقات به کمک دبورا فرگوسن، فارغ‌التحصیل دانشگاه کنتاکی در سال ۲۰۱۶ و تیمی از سوزان گاردنر عضو دانشکده علم و هنر کنتاکی و برین یانی، فیزیکدانی از آزمایشگاه مرکزی نجوم FCPA انجام شد. تحقیقات توسط فرگوسن انجام و استنتاج می شد و تحت نظارت پروفسور گاردنر هم قرار می گرفت. دبورا فرگوسن همچنین تحقیقات اخیر گاردنر و یانی را که درباره وقوع برخورد‌ها و ضربه‌ها است گسترش می دهند و در مورد آنها توضیح داده است. این تیم نتایج خود را تنها از روی اطلاعاتی که توسط تلسکوپ ۲٫۵ متری SDSS واقع در مکزیک جمع آوری شده، استنباط می کنند.

این موضوع به تیم اجازه‌ی آزمایش و مطالعه بر روی ۳٫۶ میلیارد ستاره‌ای که در کهکشان راه شیری قرار دارند و دارای ناهمواری‌ها و پستی بلندی هایی هستند، می دهد. با توجه به این مطالعات، محققان ادعا می کنند که کهکشان راه شیری از برخوردها و تماس هایی در گذشته به وجود آمده است. به عبارت دیگر از این ناهمواری‌ها می توان نتیجه گرفت که کهکشان راه شیری از برخورد و ترکیب شدن چند کهکشان دیگر درگذشته پدید آمده است.

نتیجه این تحقیقات نشان می دهد که کهکشان راه شیری نزدیک به ۰٫۸۵ میلیارد سال پیش با کهکشان کوتولۀ قوس ادغام شده و در جهت ترکیب شدن با کهکشان کوتولۀ سگ بزرگ قرار گرفته است. پروفسور گاردنر از دانشگاه کنتاکی گفت: «بر اثر این تماس‌ها و برخوردها کهکشان راه شیری دارای معماری ِ به شکل امروزی شده است. یک مرکز و شاخه‌های به صورت مارپیچ که کنار هم قرار گرقنند و در مرکز به هم متصل اند. اما هیچ تقارنی در الگوی قرارگیری ستارگان وجود ندارد. ما به دنبال شواهدی برای وجود این ناهمواری‌ها بودیم و توقع داشتیم به نتایج خوبی برسیم. اما بعد از به دست آوردن اطلاعات، مدارک بسیاری برای این موضوع یافتیم که کهکشان راه شیری از ترکیب و ادغام چند کهکشان بوده است و به این صورت ساختار این کهکشان را به وجود آورده است.»

تصویری از ترکیب و ادغام شدن کهکشان راه شیری و کهکشان آندرومدا، که در چند میلیارد سال آینده رخ می دهد

فعالیت‌ها و تلاش‌های اخیر گاردنر نشان میدهد از دید شمال و جنوب نسبت به محور تقارن کهکشان راه شیری که بصورت یک صفحه است، ناهمواری‌ها و پستی بلندی‌هایی وجود دارد. به بیان ساده تر تعداد ستاره‌هایی که بالاتر یا پایین تر از صفحه تقارن هستند از تعداد ستاره‌هایی که بر روی صفحه تقارن قرار دارند، بیشتر است. تمام ِ اطلاعات و نتایج از داده های تلسکوپ SDSS بدست آمده، در واقع این تلسکوپ علم فیزیک را در این زمینه بسیار یاری کرده است.

سرانجام با تمام این یافته‌ها دکتر فرگوسن و لالی مشاهداتی را انجام دادند تا مدارک و شواهدی برای نامتقارن بودن کهکشان راه شیری بدست بیاورند. فرگوسن در این زمینه میگوید:« دسترسی به میلیون‌ها ستاره و مشاهده آنها توسط تلسکوپ SDSS این اجازه را به ما میدهد که بتوانیم ساختار و شکل کهکشان راه شیری را درک کنیم. مشاهدات باورنکردنی این تحقیقات باعث شد که ما به دنبال ترسیم کردن نحوه توزیع و الگوهای جایگیری این ستاره‌ها بپردازیم. با توجه به مطالعاتی که در این زمینه انجام شد، این موضوع من را برای فهمیدم چگونگی شکل گیری این کهکشان و نیروهایی که آنرا شکل می دهند تحریک و تشویق کرد.» شبیه سازی ادغام کهکشان راه شیری و آندرومدا را در ویدئوی زیر مشاهده کنید:

فهمیدن اینکه کهکشان راه شیری چگونه پدید آمده است و این برخوردها و تماس‌ها در گذشته چه نقشی را ایفا می کند، می تواند به دانستن تاریخ و سیر تکاملی گیتی ما را یاری کند. علاوه بر این، نتایجی که طبق تحقیقات جدید بدست می آید باعث به‌ روز شدن فلسفه به وجود آمدن کیهان می شود. دانشمندان معتقدند نزدیک به ۴ میلیار سال دیگر کهکشان راه شیری و کهکشان آندرومدا باهم برخورد می کنند و ترکیب می شوند. این اتفاق مهیبی است که در آن سیاهچاله‌ها باهم برخورد می کنند و ستارگان از هم دور و جدا می شوند. البته این تنها عقیده ای است که مشکوک هم به نظر می رسد اما میتواند در درک شکل گیری کهکشان‌ها و کیهان، بشریت را یاری کند.

ترجمه: علیرضا سیخ یفلی / سایت علمی بیگ بنگ

منبع: universetoday.com

image_pdfimage_print

۵ باری که “تصور بیگانگان” ما را به اشتباه انداخت!

بیگ بنگ: آنتونیو پاریس ستاره شناس فکر می‌کند سیگنالی که شبیه صدای Wow بوده و  بسیاری گمان می‌کردند از جانب حیات فرازمینی باشد در واقع یک دنباله دار در حال گذر بود که فرکانس‌های رادیویی را تولید می‌کرد.

به گزارش بیگ بنگ، در حالی که برخی ستاره شناسان فکر می‌کنند سیگنال‌ Wow از جانب موجودات فرازمینی بوده که در تلاش برای برقراری ارتباط با ما می‌باشند، این سیگنالها طبیعی و شاید ساخته‌ی دست بشر می‌باشند که گاهی باعث می‌شود دانشمندان فکر کنند بالاخره شواهدی مبنی بر اینکه ما تنها حیات هوشمند در کیهان نیستیم، یافته‌اند. لیستی از مثال‌های مشهور نشان می‌دهند اگرچه تا کنون پیامی از موجودات فضایی دریافت نکرده‌ایم اما سبب برخی از مهم‌ترین اکتشافات در حوزه‌ی ستاره‌شناسی رادیویی شده  درک ما از کیهان را عمیق‌تر کرده‌اند. مثال‌های این چنینی باعث می‌شوند تا همچون شخصیت هومر سیمپسون در مجموعه‌ی سیمپسون‌ها بگوییم : “دوه!”

مردان سبز کوچک

زمانی که جوزلین بل بورنل و آنتونی هیویش استاد راهنمایش، در ۲۸ نوامبر سال ۱۹۶۷ مشغول کار بر روی تز دکترایش در زمینه‌ی اخترفیزیک بودند یک سیگنال رادیویی تکرار شونده و درخشان دریافت کردند. اگرچه آنها سریعا به این فکر نیفتادند که این سیگنالی از جانب موجودات فضایی است اما با بررسی مجدد آن در سال ۱۹۷۷، او و هیویش اظهار داشتند این سیگنال به نظر سریع‌تر از آن بود که منشا آن ستارگان شناخته شده باشد و زمان بندی آن نیز بسیار دقیق بود. آنها ابتدا گمان کردند این از یک منشا انسانی بر روی زمین است اما منشا این سیگنال به جای آنکه مثل ماهواره به سرعت حرکت کند در آسمان و همراه با ستارگان جابه‌جا می‌شد.

زمانی که این سیگنال توسط تلسکوپ‌های رادیویی دیگر دریافت شد مشخص شد که منشاء آن جایی خارج از منظومه‌ی شمسی و در داخل کهکشان می‌باشد. این تیم ابتدا نام “مردان سبز کوچک” را بر روی منبع رادیویی “LGM-1” نهادند. آنها ادعا نکردند که تمدن دیگری را یافته‌اند چرا محتاط بودند و بعدها مشخص شد احتیاط آنها کار درستی بوده است.

بورنل سیگنال مشابه دیگری را نیز در نقطه‌ی دیگری از آسمان پیدا کرد. از آنجایی که بعید به نظر می ر‌سد دو تمدن از یک فرکانس برای ارسال پیام استفاده کنند به این نتیجه رسید که این سیگنال منشاء طبیعی دارد. منشا آن در واقع یک تپ‌اختر بود که پیش‌بینی دهه‌ها پیشتر فریتز زوکی و والتر بائد را تایید می‌کرد. این دو ادعا کرده بودند یک ستاره‌ای به اندازه‌ی کافی چگال تشکیل شده از نوترون‌ها می‌تواند پس از یک ابرنواختر شکل بگیرد. بل و هیویش علاوه بر مردان سبز کوچک، لاشه‌ی یک ستاره‌ی مرده را نیز پیدا کردند که منجر به یک شاخه‌ی کاملا جدید از ستاره‌شناسی شد و هنوز هم در مورد چگونگی افزایش  سن و مرگ ستارگان الهام بخش است.

ستاره HD 164595

HD 164595 ستاره‌ای در صورت فلکی هرکول است که ۹۴ سال نوری از زمین فاصله دارد. این ستاره بسیار شبیه به خورشید است و حتی سیاره‌ای به نام HD 164595 b را در مدار خود دارد. این سیاره همچون زمین ما قابل سکونت نیست چرا که جرمی ۱۶ برابر زمین داشته و فاصله‌ی آن از ستاره‌اش کمتر از فاصله‌ی عطارد تا خورشید است. بر اساس یافته‌های ناسا هر سال این سیاره فقط ۴۰ روز زمینی است. در سال ۲۰۱۶ رسانه‌های خبری همچون (CNN) خبر از دریافت امواج مایکروویو از این ستاره دادند که توسط تلسکوپ رادیویی روسیه دریافت شده و می‌توانست نشانه‌ی یک تمدن بیگانه باشد. اگرچه معلوم شد که این چنین نیست.

برای تولید سیگنالی با طول موج ۱۱ گیگاهرتز به اندازه‌ای قدرتمند که از فاصله‌ای این چنینی به این مقدار رسا دریافت شود نیاز به میزان بسیار زیادی انرژی می‌باشد و اگر این سیگنال در همه‌ی جهات منتشر شده باشد به انرژی بیش از انرژی اشعه‌ی خورشیدی که به زمین میرسد نیاز است که حدود ۱۰۰ میلیارد وات است. طول موج این سیگنال یک سرنخ است. فرکانس استفاده شده با برخی منشاء‌های نظامی مشابه است. بنابراین ممکن است یک انتقال محرمانه از یک ماهواره یا یک سیگنال از زمین باشد که به گونه‌ای منعکس شده که به نظر بیاید از آسمان ظاهر شده است. این سیگنال هرگز دوباره دریافت نشد.

ابرسازه‌ بیگانگان؟

در سال ۲۰۱۵ تبتو بوایجیان و همکارانش از دانشگاه ییل در هنگام جست‌وجو به دنبال سیارات با استفاده از تلسکوپ کپلر به چیزی عجیب در مورد ستاره KIC 8462825 پی بردند. سیارات یک مشخصه‌ی “منحنی نور” دارند. زمانی که یک سیاره از جلوی یک ستاره عبور می‌کند نور ستاره ضعیف شده و سپس دوباره درخشان می‌شود و این اتفاق در وقفه‌های منظمی رخ می‌دهد. این ستاره در وقفه‌های منظمی به شدت کم نور شده و سوسو می‌زد. دلیل این اتفاق هر چه که بود یک سیاره نمی‌توانست باشد.

در ابتدا برخی فکر می‌کردند ممکن است ابرسازه‌های بیگانگان برای یک پروژه‌ی عظیم انرژی باشد. جیسون رایت و ستاره‌شناسان دانشگاه پنسیلوانیا پیشنهاد دادند که ستاره ممکن است توسط مجموعه‌ای از ماهواره‌های عظیم احاطه شده باشد. با این وجود از آن موقع تا کنون این ستاره دیگر به این شکل رفتار نکرده و باعث شده است بیشتر ستاره‌شناسان فکر کنند منشا این اتفاق کاملا طبیعی است. شاید دسته‌‌ای دنباله دار یا یک سیاره‌ی نابوده شده یا شاید هم یک اثر غیر معمول مغناطیسی سبب آن شده است.

انفجارهای عظیم رادیویی

در ژانویه‌ی سال ۲۰۱۷ آبراهام لوب و ماناسوی لینگ مقاله‌ای که برای مجلۀ  Astrophysical چاپ کردند در آن پیشنهاد دادند ممکن است انفجارهای رادیویی سریع (FRB) از فضاپیماهای بیگانگان باشد. انفجارهای سریع رادیویی فقط کسری از ثانیه دوام دارند و به نظر می‌رسد منشاء آن خارج کهکشان ما باشد. بر اساس محاسبات لوب و ماناسوی یک تمدن بیگانه ممکن است از انفجارهای این چنینی برای به جلو راندن یک سفینه‌ی فضایی از نوع بادبان-خورشیدی به وزن میلیون‌ها تن استفاده کند.

تا به امروز به نظر نمی‌رسد این فرضیه درست باشد. تحقیقات اخیر نشان داده‌اند که FRBها به صورت دوره‌ای تکرار می‌شوند و به نظر می‌رسد با سیاهچاله‌ها در ارتباط می‌باشند. این اکتشاف مسیرهای کاملا جدیدی را در تحقیقات فیزیک سیاهچاله‌ها و رفتار ماده هنگام سقوط در آن باز کرده است.

پرتوها

چندین سال است که تلسکوپ رادیویی پارکس در استرالیا و رصدخانه رادیویی بلین در سوئیس سیگنال‌هایی به نام پرتوها(Perytons) دریافت می‌کند که به صورت گذرا (دوام آنها فقط چند میلی ثانیه است ) و در طیف فرکانسی باریکی (گیگاهرتز) می‌باشند و به نظر می‌رسد شبیه انفجارهای سریع رادیویی می‌باشند. این شباهت به این معناست که حتی منشاء انفجارهای سریع رادیویی نیز باید مورد سوال قرار گیرند. این سیگنالها شبیه تداخل‌های عادی نیستند و به نظر می‌رسد در زمان‌های خاصی از روز جمع می‌شوند.

دکتر امیلی پتروف زمانی که در دانشگاه سوینبرن استرالیا دانشجوی دکتری بوده تیمی را برای حل راز اجاق‌های مایکروویو رهبری می‌کرده است. در تحقیقات سال ۲۰۱۵ او اشاره می‌کند اجاق‌ها هر بار که یک کاربر کم حوصله شده و پیش از آنکه کاملا کارش تمام شود آن را باز می‌کند یک سیگنال رادیویی ساطع می‌کند و گاهی که ما از یک مایکرویوو با قدرت کمتر از ۱۰۰ درصد آن استفاده می‌کنیم یک دسته از پرتوها تولید می‌شوند.

ترجمه: معصومه رحیمی/ سایت علمی بیگ بنگ

منبع: livescience.com

image_pdfimage_print